وقتی «رهبر انقلاب» با قسم دادن از تصمیمش منصرف شد

سال 1361 شمسی، شاید درست چند دقیقه بعد از اتمام عملیات آزادسازی جاده «پیرانشهر ــ سردشت» زمزمه ها درباره ی قولی که «محسن رضایی»قبل از شروع عملیات به بچه ها داده بود، شروع شد. بچّه های «تیپ ویژه‌ی شهدا»
دوشنبه، 15 دی 1393
تخمین زمان مطالعه: 4 دقیقه
موارد بیشتر برای شما
وقتی «رهبر انقلاب» با قسم دادن از تصمیمش منصرف شد
وقتی «رهبر انقلاب» با قسم دادن از تصمیمش منصرف شد

 

*راوی:حمیدرضا رستمیان





 

سال 1361 شمسی، شاید درست چند دقیقه بعد از اتمام عملیات آزادسازی جاده «پیرانشهر ــ سردشت» زمزمه ها درباره ی قولی که «محسن رضایی»قبل از شروع عملیات به بچه ها داده بود، شروع شد. بچّه های «تیپ ویژه‌ی شهدا» برای آزادکردن جاده ای 120 کیلومتری با ضد انقلاب ها و موانع طبیعی و غیر طبیعی و هوای سرد و استخوان سوز منطقه جنگیدند و و در یکی از روزهای آبان ماه، نیروهای «تیپ ویژه شهدا» و «ارتش جمهوری اسلامی» در 30 کیلومتری شهر «پیرانشهر» به هم دست دادند و این الحاق، یعنی جاده آزاد شد. خودمان هم باور نمی کردیم این پیروزی بزرگ توسّط ما رقم خورده باشد. حالا زمان وفای به عهد بود؛ «بردن بچه ها به دیدار امام».
روز موعود فرا رسید. نیروهای «تیپ ویژه شهدا» به همراه جمعی از خانواده های شهدای منطقه‌ی کردستان برای دیدار با امام عازم تهران شدیم.
وقتی «رهبر انقلاب» با قسم دادن از تصمیمش منصرف شد
وقتی به تهران رسیدیم، برای استراحت ما را به یکی از پادگان های سپاه بردند. همین قدر می دانم که تا صبح چشم روی چشم نگذاشتم و در خیالات شیرین دیدار با امام غرق بودم که صدای اذان مرا به خود آورد. بلند شدم، روی تخت نشستم. طلوع خورشید، در صبح 61/9/3 زیباتر از هز روز به نظر می رسید.
بچّه ها بعد از صرف صبحانه، سوار اتوبوس شدند. همه سعی می کردند در ردیف اول اتوبوس جای بگیرند تا زودتر از بقیه پیاده شوند. تعداد نفرات آن قدر زیاد نبود که در «حسینیه جماران» جا نشویم. ولی این احساس که هر چه جلوتر بنشینیم به امام نزدیک تر می شویم ما را به این کار وا می داشت.
به «جماران» که رسیدیم، همه چشم ها خیس اشک بود. به خدا، دست خودمان نبود. هر کسی را می دیدی، صورتش از اشک شوق خیس شده بود. به یاد دوستان شهیدم افتادم که حالا جای خالیشان بدجوری حس می شد.
بعد از گذر از پست های ایست و بازرسی، به داخل «حسینیه‌ی جماران» هل داده شدیم! با هزار زحمت زیر سکّویی که امام بر روی آن می ایستاد، نشستیم. غرور سرباز خمینی بودن سرتاسر وجودم را تسخیر کرده بود!
وقتی دری که امام از آن وارد حسینیه می شد، باز شد، یک لحظه سکوت کل حسینیه را فرا گرفت. این حالت، زیاد طول نکشید و با بسته شدن دوباره‌ی در، سکوت شکست و غلغله به پا شد. از صحبت‌ها پیدا بودکه بعضی ها امام را درهمان چند لحظه دیدند. هم بغض کردم و هم ترس برم داشت! ‌ترس از اینکه نکند امام برایش مشکلی به وجود آمده باشد. قبلاً به ما گفته بودند امام مریض است و پزشک ها اجازه صحبت کردن به او را نداده اند. در همین افکار سیر می کردم که درب حسینیه دوباره باز شد. امام در آستانه ی در هویدا شد. فقط خدا می داند آن لحظه بر من چه گذشت.
وقتی «رهبر انقلاب» با قسم دادن از تصمیمش منصرف شد
قدرتی ما را از جا کند. آنهایی که دیرتر متوجه شدند در زیر دست و پا افتادند. جمعیت در آن فضای محدود حسینیه، مثل موج به این طرف و آن طرف می رفت. هرکس شعاری می داد و مطلبی را در وصف امام می گفت.
امام چند دقیقه در جایگاه ایستاد و با دستانش احساس رزمندگان را پاسخ گفت. وقتی برای خروج از حسینیه به طرف در می رفت، یکی از بچه ها با صدای بلند گفت: «اماما! اماما! تو را به جان مهدی (عج)، رهنمود، رهنمود»
بچه ها یک‌پارچه این شعار را تکرار کردند. با تکرار شعار، امام برگشت و به طرف صندلیش رفت. به میکروفون اشاره کرد. یکی از همراهان خم شد و به ایشان چیزی گفت، ولی امام دوباره با اشاره میکروفون را خواست.
وقتی «رهبر انقلاب» با قسم دادن از تصمیمش منصرف شد
میکروفون در مقابل امام قرار گرفت. امام بعد از بسم الله، با این جمله سخنان خود را شروع کرد: «من امروز بنا نداشتم صحبت بکنم»
همه بچه ها زدند زیر گریه. شاید اولین کسی که بغضش ترکید، همان عزیزی بود که امام را به امام زمان (عج) قسم داد. صدای گریه بچه ها فضای حسینیه را پر کرده بود. امام در آن سخنان کوتاه به رزمندگان گفت: «شما موجب سرافرازی حضرت امام زمان (عج) در پیش‌گاه خدای تبارک و تعالی شدید.»
با شنیدن این جمله، موی بدنم سیخ شد. امام در همان سخنان کوتاه به مردم کردستان فرمود: «شما مردم کردستان، گول این گروهک ها را نخورید.» صدای گریه خانواده های شهدا با این جمله امام بلندتر شده بود.
امام که از صندلی بلند شد، جمعیت تکانی دیگر خورد و شعار «تا خون در رگ ماست، خمینی رهبر ماست» فضای حسینیه را لرزاند.
منبع مقاله : مشرق نیوز



 

 



نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
آداب و رسوم رمضان در کرمان
آداب و رسوم رمضان در کرمان
پاسخ جالب یک زن کروات به سوال در مورد شهید یحیی سنوار
play_arrow
پاسخ جالب یک زن کروات به سوال در مورد شهید یحیی سنوار
محمدرضا عارف در مورد سلاح هسته‌ای چه گفته بود؟
play_arrow
محمدرضا عارف در مورد سلاح هسته‌ای چه گفته بود؟
دستمزد داوران لیگ برتری فوتبال ایران چقدر است؟
play_arrow
دستمزد داوران لیگ برتری فوتبال ایران چقدر است؟
سرگرد آمریکایی هشدار داد؛ قدرت نظامی و موشک‌های بالستیک ایران را دست کم نگیرید!
play_arrow
سرگرد آمریکایی هشدار داد؛ قدرت نظامی و موشک‌های بالستیک ایران را دست کم نگیرید!
ترامپ و جنگ طلبی‌اش؛ رسانه‌های آمریکا و سازمان ملل به انتقاد از وی پرداختند
play_arrow
ترامپ و جنگ طلبی‌اش؛ رسانه‌های آمریکا و سازمان ملل به انتقاد از وی پرداختند
آداب و رسوم رمضان در میان ترکمن ها
آداب و رسوم رمضان در میان ترکمن ها
آخرین روند تعمیر خط انتقال آب به استان یزد از زبان یک مسئول
play_arrow
آخرین روند تعمیر خط انتقال آب به استان یزد از زبان یک مسئول
یک گل به خودی باور نکردنی در لیگ انگلیس!
play_arrow
یک گل به خودی باور نکردنی در لیگ انگلیس!
۱۲ ثانیه باورنکردنی در بسکتبال NBA
play_arrow
۱۲ ثانیه باورنکردنی در بسکتبال NBA
رامین رضاییان: بیرون زمین با هم‌تیمی‌ها رفاقت نمی‌کنم!
play_arrow
رامین رضاییان: بیرون زمین با هم‌تیمی‌ها رفاقت نمی‌کنم!
ایلان ماسک: مریخ جز خاک آمریکاست!
play_arrow
ایلان ماسک: مریخ جز خاک آمریکاست!
ماجرای جالب خواستگاری یک رزمنده از همسرش
play_arrow
ماجرای جالب خواستگاری یک رزمنده از همسرش
افشاگری الجزیره از نقشه جدید اسرائیلی ها در غزه
play_arrow
افشاگری الجزیره از نقشه جدید اسرائیلی ها در غزه
قاب متفاوت از حضور مادران و دختران در نماز عید فطر به امامت رهبر انقلاب
play_arrow
قاب متفاوت از حضور مادران و دختران در نماز عید فطر به امامت رهبر انقلاب