

نویسنده: دکترمحمد فناییاشکوری
پژوهشگر، دکترای رشته فلسفه دین از دانشگاه مکگیل، عضو هیأت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی
پژوهشگر، دکترای رشته فلسفه دین از دانشگاه مکگیل، عضو هیأت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی
معنویت غیردینی منطبق با واقعیات مابعدالطبیعی نیست
جریانهای مدعی معنویت و عرفان در دوره معاصر بسیارند. بعضی از اینان دینی جدید آوردهاند و برخی از خداپرستی و عرفان بدون دین سخن گفتهاند و در مواردی هم اساساً سخن از اعتقاد به خدا نیست. بسیاری از اینها تکنیکهایی از مراقبه برای رسیدن به آرامش و رضایتمندی از زندگی را تعلیم میدهند. برخی نیز از عرفان و شناخت ماورا سخن میگویند. تنوع معنویتهای ادعایی بسیار است و از روشهای گوناگونی از یوگا و فنون مراقبه تا فراروانشناسی و سحر و جادو و استفاده از گیاهان توهمزا و روشنهای درمانی معنوی استفاده میکنند. در این آموزهها سخن نو و ابتکاری به ندرت دیده میشود. اصول تعالیم در این جریانها برگرفته از سنتهای عرفانی کهن مثل هندوئیسم، بودیسم، عرفان سرخپوستی و عرفان اسلامی همراه با مطالبی برگرفته از روانشناسی و فراروانشناسی به علاوه برخی خرافات جعلی برای رازآلود نشاندادن این مسلکها است. بانیان این جنبشها از مذاهب مادری خود که عمدتاً آئینهای هندی و مسیحی هستند راضی و قانع نیستند و گمشده خود را در آن مذاهب نمیبینند و با التقاط از سنتها و منابع مختلف دست به تأسیس راهی نو میزنند تا مگر عطش معنوی خود را از آن طریق سیراب کنند. برخی نیز فرقهسازی را آسانترین راه برای رسیدن به خواستههای دنیوی میبینند و با هنری که در داستانپردازی و سخنسرایی و عوامفریبی دارند، جمعیتهایی را جمع و به دنبال خود میکشند.غیبت خدا در جنبشهای معنوی
باید توجه داشت که گرایش به عرفان غیر از عارفبودن است. آنچه امروزه عمومیت یافته است گرایش به عرفان است، نه حقیقت عرفان. بسیاری وانمود میکنند که عارفاند و مایل هستند به عنوان عارف شناخته شوند، اما عارف راستین کیمیایی نادر است. عرفان قهوهخانهای و آپارتمانی امروزی یک مد است و آنچه که در این میان غایب است حال عرفانی با طلب درونی یا تجربه باطنی است. این نوع عرفانهای دروغین امروزه رواج زیادی یافته است. فرقههای عرفانی « عصر جدید » که در دهه 1990 م. 300 فرقه بودند امروز به بیش از دو هزار فرقه یا « کالت » رسیده است. دستکم بیش از 50 فرقه عرفانی کاذب در ایران فعالاند، از عرفانهای شرقی همچون، هندی، چینی، ژاپنی و شعب قدیم و جدید آنها تا عرفانهای غربی یهودی، مسیحی، آمریکایی و سرخپوستی و جادویی و تا کالتهایی همچون شیطانپرستی.آموزههای این فرقهها نه بر پایه عقلی و فلسفی است، نه علمی و تجربی و نه به وحی اصیل متصلاند. تأثیرگذاری آنها عمدتاً ناشی از شخصیت کاریزمای رهبران آنها و مهارت افسانهپردازی و سخنوری آنهاست. خرافات، شعبدهبازی، خیالبافی، سحر و جادو، داروهای توهمزا، خواب و رؤیا، مسائل جنسی و رمان و افسانه و داستانهای جعلی در این میان بیشترین نقش را در جذب پیروان دارند.
در برخی از جنبشهای معنوی جدید خدا به طور کلی غایب است. در برخی از آنها نام خدا هست، اما حقیقتش نیست و ربوبیت تشریعی خدا که در دین ظهور دارد نادیده گرفته میشود. مفاهیم و الفاظ معنوی همچون عرفان و معنویت و دعا به کار میرود، اما در معنایی دیگر. معنویت مادی و انحرافی از سوی نظام سلطه نیز حمایت و ترویج میشود و هالیوود نقش مهمی در ترویج اینگونه معنویتهای کاذب دارد. بسیاری از این فرقهها مثل شیطانپرستی با عرفان کابالا پیوند دارند و پشتوانه صهیونیستی دارند. عرفان و معنویت به معنای تاریخی و سنتی آن با خداپرستی و شکلی از دین و اعتقاد به ماورا گره خرده است. پس اگر سخن از عرفان و معنویت بدون دین و خدا به میان میآید، باید دید به چه معناست و چه وجه اشتراکی با معنای سنتی این واژهها دارد.
شکاکیت و نسبیگرایی معرفتی و فهم غلط از دین و وجود ادیان باطل و تحریفشده و خرافی و عملکرد نامناسب مدعیان دین، از زمینههای رویآوردن به معنویت و عرفان سکولار است. یکی از علل طرح عرفان سکولار، نداشتن تصویر درستی از عرفان، دین و نسبت بین آنها است. وقتی دین از عرفان و اخلاق جدا شود، معنویت و عرفان سکولار شکل میگیرد. اگر حقیقت عرفان و دین و نسبت آنها روشن شود، جایی برای طرح معنویت و عرفان سکولار نخواهد ماند. یکی از زمینههای گرایش به عرفان و معنویت سکولار، تعصب و جمود حاکم بر برخی از پیروان مذاهب و بدبینی آنها نسبت به دیگران و در مقابل تصور گشودگی و آزاداندیشی در سکولاریسم است. پیروان مذاهب معمولاً مذهب خود را تنها راه نجات میدانند و سایر انسانها را گمراه و محروم از نجات. سکولاریسم اما، نه بر ادعا، به پلورالیزمی قائل است که کسی را از آن بیرون نمیداند.
جعل معنا و جستوجوی خدا
در اینجا، یک انگیزه مثبت اخلاقی و انساندوستانه وجود دارد که خیرخواهی و خوشبینی نسبت به انسانها است، اما یک نکته معرفتشناختی هم مطرح است: این بینش مبتنی بر شکاکیت و لاادریگری است. باید پرسید: آیا همه اعتقادات، از جمله اعتقادات متناقض، از ارزش یکسانی برخوردارند ؟ آیا ایمان به خدا و معاد با انکار خدا و معاد یکسان است ؟ آیا بین این اعتقادات مابعدالطبیعی و نحوه رفتار و زندگی ارتباط نیست ؟ در مقام تنظیر میتوان پرسید: آیا هر نوع تفکری در باب سلامت و بهداشت و هر نوع رفتار و زندگی در این حوزه، نتیجه یکسان دارد ؟ بیشک چنین نیست. نوعی از تفکر و رفتار در حوزه بهداشت ممکن است به سلامت انسان کمک کند و نوعی دیگر از تفکر و رفتار ممکن است به بیماری و مرگ انسان منجر شود. تکثرگرایی در اینجا چه معنای معقولی میتواند داشته باشد ؟ ما میتوانیم ضمن محبت و همدلی و خیرخواهی نسبت به دیگران، تفکر رفتار طبی و بهداشتی آنان را نادرست بدانیم و نقد کنیم. عین این ماجرا در باب دین و عرفان هم قابل طرح است. هرچند داوری درباره باورهای دینی به آسانی داوری در باب مسائل طبی و بهداشتی نیست، اما دشواری کار موجب سلب مسئولیت و یکسانانگاشتن باورها و رفتارهای گوناگون و توجیهگر پلورالیسم معرفتی نخواهد بود.بحث عرفان بدون خدا و مذهب با بحث معناداری زندگی بدون خدا و مذهب مرتبط است. در نگاه سنتی ایمان به خدا به زندگی معنا میبخشد و جستوجو از معنا، جستوجو از خدا است. در عصر تجدد، برخی میخواهند با غیبت خدا و حتی با توهم مرگ خدا برای زندگی معنایی دست و پا کنند. عرفان سکولار و مادی نیز در همین زمینه طرح میشود. پیروان ایدئولوژی سکولار میپندارند همانطور که میتوان طبیعت را بدون خدا تفسیر کرد و چنانکه میتوان علم، هنر و صنعت بدون دین و خدا داشت، چرا نتوان اخلاق و معنویت و عرفان بدون خدا داشت ؟ از نگاه مادی جهان فاقد معنا است. اگر انسان برای نیل به آرامش و رضایتمندی در زندگی احساس نیاز به معنا میکند، باید آن را جعل کند.
روشن است که با جعل معنا در جهان بیمعنا هرگز آرامش و رضایت به دست نمیآید. انسان نمیتواند خود را بفریبد. معنای جعلی همچون سکه جعلی و تقلبی است که ارزشی ندارد و تنها کارکردش فریب است. التبه معنویتها و عرفانهای جعلی برای جاعلانشان بسیار سودمندند و انگیزه بسیاری از بنیانگذاران این فرقهها نیز همین است. بدون ایمان به خدا زندگی فاقد معناست. معنویت جستوجوی معناست و بدون خدا معنایی نیست. خلاق هستی در خلقت عالم هدف دارد. خدا خیر مطلق است و بدون خدا خوبی و بدی یکسان است. ارزش عدالت و احسان و تفاوت خوبی و بدی تنها با ایمان به خدا و جاودانگی انسان تأمین میشود. انسان جاودانه در پرتو بندگی خدا و عمل اخلاقی در جهان هدفدار، میتواند سخن از معنای زندگی بگوید؛ چنانکه فقط در دین است که میتوان از رستگاری سخن گفت. انسان فناپذیر در جهان مادی بدون خدا چه توجیهی برای سخنگفتن از معنا دارد ؟
عرفان سکولار تنها متکی بر فهم آدمی است. اما قدرت آدمی در شناخت عوالم معنوی و مابعدالطبیعی و شناخت راه سلوک و کیفیت نیل به مقصد، محدود است و بدون هدایت الهی نمیتواند سلامت به مقصد نهایی برسد. انجام هرکار مهم و سرنوشتسازی نیازمند احاطه و تخصص است. هرکسی نمیتواند خودسرانه عمل جراحی انجام دهد یا بدون آموزش لازم، هدایت هوایپما را برعهده گیرد. تجربه نشان داده است که بشر نمیتواند بدون باور به خدا به آرامش و سعادت برسد. فطرت و تاریخ بشر با خداگرایی و دینورزی عجین است. آموزگاران راستین خداشناسی و خداپرستی انبیا هستند.
امکان و امتناعِ عرفان سکولار
آیا عرفان سکولار و الحادی ممکن است ؟ بله، اما تنها با تغییر معنای عرفان، عرفان سکولار بیشتر از آن عرفان مادی مفهومی متناقض است. عرفان شناخت خدا و عشق به او و حب به او است. سکولاریسم نسبت به خدا بینظر است و ماتریالیسم خدا را نفی میکند. بنابراین، عرفان نمیتواند سکولار یا مادی باشد. تعبیر « عرفان سکولار » عیناً مانند « دین سکولار » است. روشن است که دین سکولار، دین نیست. شاید معنویت سکولار یا مادی تا حدی کماشکالتر باشد، در صورتی که معنویت را به حقایق غیرمادی مرتبط نکنیم و مرادمان از معنویت رویکرد خاصی در امور روانی و اخلاقی محض باشد. در هر صورت عرفان یا معنویت سکولار، ارتباط با خدا یا ماورای طبیعت و باطن علم نیست و همچنین تهذیب نفس و سیر و سلوک عرفانی در آن جایی ندارد؛ بلکه در بهترین حالت، نوعی بینش و نگرش مثبت به عالم و آدم، همراه با تلقین خوشبینی و کوشش برای رسیدن به آرامش نسبی و پایبندی به ارزشهای اخلاقی است. در سنتهای معنوی گذشته حتی اگر دین و خدا در برخی از آنها مطرح نبود، نوعی نگاه به ماورای طبیعت رایج بود. عرفانهای بدون خدای سنتی به طبیعت و اشیای طبیعی قداست میبخشیدند؛ اما معنویتهای بدون خدای جدید از عالم قداستزدایی میکنند. حتی در عرفانهای غیردینی پیشینیان، زندگی اخلاقی و پارسایانه مورد تأکید بوده است؛ اما امروزه گاهی کسانی دم از عرفان و معنویت میزنند که مادی محض میاندیشند و به ارزشهای اخلاقی هم چندان پایبند نیستند.اگر با تسامح بپذیریم که چیزی به نام معنویت غیردینی وجود دارد، بین چنین معنویتی با معنویت دینی تفاوت بسیار است. معنویت دینی ناظر به حقایق عالم و برپایه واقعیات متافیزیکی است، نه صرف یک احساس و تجربه درونی. معنویت دینی سلوک راه باطن با چراغ هدایت وحی است و روا و ناروا و اطاعت و عصیان در آن مطرح است. معنویت دینی بر پایه تعالیم کتابهای آسمانی و الگوهای کامل معنوی همچون انبیا و اولیا است. همچنین جامعه دینی و عبادتها و مناسک جمعی و برنامهریزیهای معین در هر مناسبت و موقعیت در دین حق، راه سلوک و سبک زندگی معنوی را هموار میکند، اما معنویت سکولارنه مبتنی بر واقعیات مابعدالطبیعی است؛ نه بهرهمند از هدایت وحی است؛ نه الگوی کاملی در پیش رو دارد و نه جامعه مؤمنانی که بر پایه سنت پایداری عبادتها و مناسک جمعی را انجام میدهند؛ بلکه صرفاً مندرآوردی، فردی، تهی و بیریشه است.
چنانکه گفتیم، معنویت و عرفان بدون خدا نامعقول و ناممکن است؛ اما معنویت و عرفان بدون وابستگی به سنتی دینی در شرایط خاصی ممکن است. وقتی کسی را ب هدین حق دسترس نیست به معنویت برخاسته از عقل و فطرت الهی پناه میبرد. این معنویت گرچه دستاوردها و برکاتی دارد، اما محدود است و آدمی را به اوج کمال ممکن و مطلوبش نمیرساند.
معنویت و عرفان دینی هم نیازمند پالایش و پیرایش است، چه بسیار میبینیم که تعالیم دینی تحریف و با خرافات و خشونت آمیخته میشود. باید ساحت دین را از خرافه و خشونت و جمود و تحجر و تعصب و تنگنظری پیروان آن حفظ کرد.
منبع مقاله :
نشریه عصر اندیشه، شماره 9، آبان 1394