M
افسردگی
با سلام من خودم روانشناسم
ولی خیلی مونده ام تو زندگی خودم
۳۷ ساله هستم
۱۵ سال پیش ازدواج کردم با همکلاسیم از دو استان مختلف و دو فرهنگ متفاوت
و الان در شهر دیگری به دور از خانواده ها زندگی می کنیم
در طول این سالها مشکلات مختلف مالی داشتیم
الان من شاغلم
همسرم هم کارش تا یکسال آبنده در شهر دیگری است
شغلم طوری هست که ارباب رجوع زیاد دارم
و استرس کاری دارم
کارهای منزل و آشپزی و خرید بیرون هم با خودم هست
دوری از خانواده و همسر هم بهم فشار میاره
همسرم ۳ هفته نیست و یک هفته برمی گرده
تربیت بچه ها و سر و کله زدن باهاشون هم روی دوش من هست
با کسی رفت و امد ندارم
احساس افسردگی و اضطراب می کنم
تحت نظر روانپزشک قرص ضد افسردگی می خورم
و قرص خواب
خیلی احساس بدی نسبت به زندگی ام دارم
خسته ام
کمکم کنید
مشاور: خانم طیبه قاسمی
با عرض سلام و احترام خدمت شما خواهر گرامی خواهر عزیزم ،قطعا با وجود اینکه شما هم روانشناس هستید در جریان هستید که افسردگی دلایل مختلف و متعددی دارد که اگر بخواهیم بدون علت اصلی آن به درمان آن بپردازیم کمی درمان مقطعی خواهد بود ولی مشکل افسردگی شما ناشی از مشغله ذهنی زیادی است که برای خود ایجاد کرده اید و به دنبال آن گم کردن فلسفه زندگیتان .همزمان به چندین مسئله فکر میکنید و این پریشانی افکار قاعدتا بر روحیات شما تاثیر منفی خواهد گذاشت . انسان در ساختار زندگی کردن مستغرق می شود و این آغازی است برای فراموشی حقیقت وجودش در جهان، ما تا پیش از این مستغرقِ فعالیتمان بودیم و درکی از محیط نداشتیم، آنچه ما را خود آگاه می سازد گسستن تار و پود ریتم تکراری و یکنواخت زندگی مان است.روزمرگی سراسر زندگی انسان را تشکیل می دهد، تکرار روزهایی که بر اساس تعریف ثابت ما از زندگی ساخته شده اند سبب از خود بیگانگی ما می شود و تنها حوادثی که بر مبنایی غیر منتظره تعریف شده اند گاه گاهی ما را از این زندان خود ساخته آزاد می کند. بايد بگوييم كه زندگي در دنيا به هيچ وجه هدف و مقصد خلقت انسان محسوب نمي شود. اين حيات دنيايي، همانند حضور يك انسان در سر جلسه امتحان و به هدف برگزاري يك آزمون مهم است كه سرنوشت و آينده فرد را رقم مي زند. بر اساس اين تعريف، هر چند وضعيت جلسه امتحان و محيط برگزاري آزمون نامناسب و دشوار و نابسامان باشد، اما موجب پوچی و بي هدف بودن اين محيط و حضور در آن نمي شود.اگر دنیا را بدون توجه به آخرت و بدون توجه به این که مقدمه است، بنگریم، یعنی هدف به دنیا آمدن و مقصد را در نظر نگیریم و نگاهمان را به دوران محدود دنیا بدوزیم، به طور طبیعی خواهیم گفت: چرا خداوند ما را گرفتار دنیا و زندگي تكراري و مملو از مشكلاتش کرد که حتی نوش آن هم بی نیش نیست.اما حقيقت زندگي انسان و هدف از خلقت او، محدود در همين دنيا نيست. از دیدگاه اسلام، دنیا براى آخرت آفریده شده است. آمدن انسان به دنیا، براى کسب آمادگى براى زندگى جاوید اخروى است. دنیا محل تجارت ، زراعت آخرت و محل آزمایش است. محيط آزمون و امتحان كه ظرفيت ها و توانايي هاي فرد را رقم مي زند، بايد وضعيتي جدي و مهم و نيازمند تلاش و تحمل مرارت و سختي را دارا باشد و همین فلسفه زندگی در دنیا برای انسان حتی در بدترین شرائط و در هنگام بروز سخت ترین آزمایشات محسوب می شود . دنيا نسبت به جهان ديگر مانند رحمي است كه در آن اندامها و جهازهاي رواني انسان ساخته ميشود و او را براي زندگي ديگر آماده ميسازد . استعدادهاي رواني انسان ، بساطت و تجرد ، تقسيم ناپذيري و ثبات نسبي من انسان ، آرزوهاي بي پايان ، انديشههاي وسيع و نامتناهي او ، همه ، ساز و برگهايي است كه متناسب با يك زندگي وسيع تر و طويل و عريض تر و بلكه جاوداني و ابدي است . آنچه انسان را غريب و نامتجانس با اين جهان فاني و خاكي ميكند همينهاست . آنچه سبب شده كه انسان در اين جهان حالت افسردگی داشته باشد همين است . وقتی چیزهای زیادی دارید و به حقتان قانع نیستید ناامیدتر از زمانی هستید که چیزی ندارید اما به دلخوشیهای کم هم راضی میشوید. به عبارت دیگر بهعنوان یک انسان وقتی کمبودهای زیادی داشته باشیم کمتر احساس نارضایتی میکنیم نسبت به زمانی که چیزهای زیادی داریم و خواستههایمان به مرور زمان بیشتر میشوند. پس همیشه باید قانع و سپاسگزار باشیم. با تغییر نگرش نسبت به خواستههایمان و قناعت میتوانیم احساس رضایت را بیشتر از قبل تجربه کنیم.خیلی از مردم به خاطر چیزهایی که در زندگی سهمشان نشده خود را عذاب میدهند، در حالیکه حتی یک لحظه به این فکر نمیکنند که واقعا چه میخواهند. از خودتان بپرسید: «اگر فلان اتفاق میافتاد آیا واقعا زندگی من بهتر میشد؟ یا من فقط از آنچه دارم ناراضی هستم؟»شادی در واقع همان حس سپاسگزاری است. در واقع انتخاب با خودمان است. ما میتوانیم از هر لحظه به بهترین شکل استفاده کنیم یا اینکه با حسرت خوردن و نارضایتی زندگی خود را خراب کنیم. میتوانیم خودمان را به یک فرد قوی و شاد یا شکستخورده تبدیل کنیم . همان طور که میدانید ،بخشی از بیماری افسردگی ،انزوای اجتماعی است که خود به عنوان یکی از دلایل اصلی پیشرفت بیماری شمرده میشود. بنابراین در دوران افسردگی با دوستان و اطرافیان قابل اعتماد خود معاشرت کنید و اجازه دهید که درگذر از این بحران به شما کمک کنند. تحقیقات در حال گسترش نشان می دهد که فعالیت جسمی می تواند سبب تخفیف نشانه های برخی اختلالات روانی مثل اضطراب و افسردگی و مانع عود بعد از درمان شود. پس خواهر عزیزم با تغییر نگرش خود به زندگی در این دنیا و معنادار کردن کارهای خود برای رسیدن به قرب الهی ، و همچنین اهمیت به چهار ضلع مهم ،تغذیه سالم ، خواب کافی و7 ساعت در شب (به خصوص بین ساعت 9 تا 1 شب که خواب عمیق و موثر در این چهار ساعت رخ میدهد که در غیر این ساعت ها قابل جبران نیست )،ورزش روزانه و تفریح هفتگی ، میتوانید دوران افسردگی و اضطراب خود را سریع تر به بهبودی برسانید . با آرزوی شادی و نشاط در زندگی درکنار همسر و دختران دلبندتان