رها
سلام و خسته نباشید . من دختر 17 ساله ای هستم که به تازگی عاشق شدم . من عاشق مردی شدم که از هسرش جدا...
سلام و خسته نباشید .
من دختر 17 ساله ای هستم که به تازگی عاشق شدم .
من عاشق مردی شدم که از هسرش جدا شده . تقریبا 28 ساله است و خیلی شخصیت محترمی داره .
من الان نمی دونم باید چیکار کنم چون از حس اون به خودم خبر ندارم اصلا نمی دنم حسی به من داره یا نه ؟
نمی دونم اگر اون هم حس منو داشته باشه ازدواج با این مرد به خاطر گذشتش صحیح هست یا نه ؟
اون حدودا 6 سال با همسرش زندگی کرده و همسرش به خواست خودش از اون طلاق گرفته .
ما نسبت دوری با هم داریم و من خیلی کم اونو می بینم . اما این حس منو رها نمی کنه . کمکم کنید لطفا .
مشاور: سيداميرحسين کامراني راد
با سمه تعالی با سلام و تشکر از ارتباط شما با قسمت مشاوره راسخون ازدواج یک زن و مرد در صورتی درسته که اولا: تناسبهای لازم فکری، اعتقادی، اخلاقی، رفتاری و خانوادگی را داشته باشند و ثانیا: خصوصیاتی که مورد نظر هرکدام است در طرف مقابل هم باشد بنابراین این که شما عاشق کسی هستید، اصلا دلایل خوبی برای ازدواج نیست مگر اینکه شما و ایشان مناسب هم باشید، بخاطر اینکه ارزش زندگی بیشتر از این است که به هر دلیلی با انتخاب نامناسب خرابش کنید. شاید بگویید: عشق شدید بین ما همه چیز را درست می کند، در جواب عرض می کنم این طور نیست به خاطر اینکه در صورتی که مناسب هم نباشید بعد ورود به زندگی عشق تان با دیدن اختلافات فراوان تدریجا نابود می شود و بلکه ممکن است تبدیل به تنفر بشود. از نظر اسلام، روابط زن و مرد نامحرم با محدوديت هاي بسياري تعريف شده و ارتباطات عاطفي در حد دوستي هاي نزديك جايز نيست. چون حقيقت عشق همان اوج محبت و علاقه قلبي است كه مصداق حقيقي آن در رابطه با خداوند و شكل مجازي آن در بالاترين درجات بين دو جنس مخالف شكل مي گيرد و شكل قابل قبول آن بلكه فلسفه وجودي آن در انسان تنها در قالب زندگي مشترك و تشكيل خانواده تعريف شده است كه عامل اصلي پايداري نظام خانواده و تحمل سختي ها ومشكلات احتمالي پيش رو است و وقتي چنين عشقي در بستر خانواده شكل مي گيرد، به خاطر تنوع روابط و منطقي و همه جانبه بودن ارتباطات و درك كامل طرفين از يكديگر شكلي واقع بينانه، معقول و هدفمند پيدا مي كند. اما وقتي در خارج از حوزه زندگي مشترك چنين علاقه شديدي ايجاد شود، تبديل به نتايجي مي شود كه غالباً در صفحه حوادث روزنامه ها يا در آمارهاي دفاتر ثبت طلاق و يا زندان ها و دادگاه ها و... مي خوانيد و مي بينيد. چيزي كه تحت عنوان عشق بين دخترها و پسرها شكل مي گيرد، مانع جدي در برابر زندگي عادي و رفتارهاي طبيعي و تصميم گيري هاي معقول در زندگي آن ها مي شود و در عين شيريني و جذابيت براي خود فرد، او را به سمت نابودي مي كشاند. فاصله سني مناسب ميان زن و شوهر را ميتوان 2 تا 4سال و در برخي منابع 2 تا 7 سال يا 4 تا 7 سال در نظر گرفت. البته اين به آن معنا نيست كه اگر يكي دو سال به اين سنين افزوده يا از آن كاسته شود، نبايد ازدواجي انجامگيرد. شايد بتوان گفت كه اگر تمام زمينهها بررسي شده باشد و مشكل خاصي ديده نشود، ميتوان فاصله سني را به ديده اغماض نگريست ولي در عين حال بهترين و مناسبترين فاصله سني 2 تا 4 سال است. طبيعي است كه اگر ساير شرايط، مناسب نباشد، باز هم ازدواج نميتواند موفق باشد. فلسفه وجود چنين تفاوت سني در اين است که: اولا خانمها زودتر به بلوغ عقلي و جسمي ميرسند و در نتيجه پختگي رواني لازم را زودتر پيدا ميکنند. خانمها زودتر به بلوغ جنسي ميرسند و بهتر است به نيازهاي آنها زودتر پاسخ داده شود. از طرف ديگر نيازهاي جنسي خانمها نيز زودتر فروکش ميکند، بنابراين به علت آمادگي زودتر زنان براي ازدواج و بلوغ اجتماعي است که اين تفاوت سني طرح ميشود. از ديدگاه ديني و در روايات اسلامي تناسبهاي مختلف در ازدواج تحت عنوان کلي، هم كفو بودن مطرح شده است که يک جنبه آن تناسب سني است.كفو هم بودن دو همسر يعني تناسب، همشاني و همطرازي و در زمينه تناسب سني يعني لحاظ منطقي تفاوت سني در ازدواج.