و
با سلام و خسته نباشیدمن وشوهرم 1 سالو 4 ماه که عقدیم...
با سلام و خسته نباشید
من وشوهرم 1 سال که عقدیم ،مادر و پدر شوهرم چند سال قبل از ازدواج ما از یکدیگر جدا شدند ولی ما با دو طرف ارتباط داریم و از این ارتباط هیچ کدام ازین دو طرف ناراضی نیستند
زن بابای...
مشاور: خانم سعیده صفری
باسلام خواهر عزیزم این را در نظر داشته باشید که شما تنها رفتار خود را می توانید کنترل کنید و تنها کسی که در این دنیا نسبت به او کنترل کامل دارید، خودتان هستید. هرانسانی تمایل دارد که دیگران مخصوصاً نزدیکانش مطابق میل او یا حداقل مطابق منطق و عرف و انصاف، رفتار کنند ولی این تمایل به این معنی نیست که ما می توانیم عملاً انتظار داشته باشیم که دیگران همیشه به همین گونه رفتار کنند. مخصوصاً وقتی که این انتظار را خیلی قوی و مطلق گرایانه در ذهنمان پرورش می دهیم، حاصل آن چیزی نخواهد بود جز یک عصبانیت دائمی و نفرت پایداری که تمام وجودمان را اسیر خواهد کرد. بنابراین اگر انتظار خود از درست رفتار کردن مادرشوهر فعلی تان را صرفاً به عنوان یک «تمایل» بپذیرید و آن را به یک «باید» مطلق و جزمی، تبدیل نکنید، تحمل رفتارهای ایشان خیلی راحت تر خواهد شد. اگرچه در این حالت هم رفتارهای او شما را ناراحت خواهد کرد، اما دیگر باعث نخواهد شد که دچار چنین احساسات منفی عمیق و ناتوان کننده ای شوید. همچنین از متن سؤالتان اینگونه بر می آید که شما امنیت و جسارت لازم برای بیان احساسات واقعیتان را در رابطه با خانواده همسرتان ندارید، به همین دلیل به این باور اعتقاد دارید که اگر زمانی شما ناراحتی و عصبانیت خود را نسبت به آنها ابراز کردید رابطه هایتان از هم می پاشد. به همین دلیل پیوسته به دیگران خوبی می کنید. ولی در اکثر اوقات احساس می کنید جوابی دریافت نکرده اید و حتی نادیده گرفته شده اید. نکته ای که لازم است به شما گوشزد کنم این است که بیان احساسات از خوشحالی گرفته تا ناراحتی و عصبانیت همیشه در طول تاریخ موجب نزدیکی و صمیمیت عمیق بین دیگران شده، البته بیان احساسات متنظورم پرخاشگری و عصبانیت و قطع رابطه نیست. حتما خودتان نیز به این نتیجه رسیده اید که اگر ناراحتی و رنجش های جزئی را نادیده بگیرید و انها را انکار کنید به تدریج نسبت به آن افراد کینه ای دائمی در دل خود پرورش می دهید که این کینه موجب می شود صبر خود را از دست داده و منفجر شوید یا اینکه توانایی صمیمیت عمیق را از دست بدهید و به خود به عنوان یک قربانی نگاه کنید. پس مشکل شما زمانی حل خواهد شد که بتوانید رفتار جرئت مندانه داشته باشید یعنی در یک فضای امن با در نظر گرفتن حقوق دیگران از حقوق خود دفاع کنید و احساسات خود را بدون ترس نشان دهید. که در این فضا مجال توضیح کامل آن وجود ندارد، پس به شما مطالعه دو کتاب ارزشمند از حال بد به حال خوب دکتر دیوید برنز و هیچ چیز نمی تواند ناراحتم کند از دکتر آلبرت الیس را پیشنهاد می دهم. اما مشکل فعلی، می خواهم صریح صحبت کنم با وجودی که شما در متن سؤالتان اظهار کرده اید که رابطه خوبی با مادر شوهرتان دارید با این حال احتمال زیادی نمی دهم که هیچ گاه ایشان را برای درد و دل انتخاب کرده باشید و رابطه خوب شما به ظاهر و سطحی است چون احتمالا هیچ کدام از شما احساسات واقعیتان را نشان نداده اید. پس لازم است از همین جا شروع کنید خودتان ناراحتی تان را ابراز کنید البته به صورت خصوصی و فقط به خودشان ، همچنین لازم است همسرتان نیز این نکته را با نامادریشان در میان بگذارند به نحوی که ایشان متوجه شوند زندگی خصوصی شما حد و حدودی دارد و ناراحتی هر کدام از شما دیگری را نیز ناراحت خواهد کرد و در دفعات آینده این اظهار نظرها را نکنند.