استیسی کیچ
Keach, Stacy
بازیگر (1941، ساوانای جرجیا - امریکا)
با نام والتر استیسی کیچ جونیر به دنیا آمد. پدرش مدرس تآتر، مربی فن بیان (از جمله ماریا مونتز بازیگر) و تهیه کننده بود. در دانشگاه کالیفرنیا تحصیل کرد. پس از تکمیل آموخته هایش در مدرسه ی نمایش ییل در سال 1964 برای نخستین بار، در اجرایی از هملت در نیویورک روی صحنه رفت. در همین سال با استفاده از بورس فولبرایت به انگلستان رفت و در آکادمی هنرهای دراماتیک لندن به تحصیل ادامه داد. پس از دو سال به ایالات متحد بازگشت و در مجموعه ی تلویزیونی زرنگ باش (1966-1967) نقشی به عهده گرفت، اما فعالیت هایش را معطوف تآتر کرد و در 1967 در «دور از برودوی» و سپس برودوی روی صحنه رفت. در 1968 با ایفای نقش در قلب، یک شکارچی تنهاست به سینما راه یافت. در ادامه ی فعالیت های تآتری، چندین نمایش نامه را نیز کارگردانی کرد و در سه مجموعه ی تلویزیونی دیگر به ایفای نقش پرداخت. در 1983 کمپانی پوزیترون پروداکشنز را بنیان گذاشت و یک سال بعد، به خاطر قاچاق مواد مخدر به انگلستان، به زندان محکوم شد. پس از رهایی، کتابی درباره ی اعتیاد به مواد مخدر نوشت و روایت گفتار فیلمی با همین موضوع را به عهده گرفت. همسر چهارمش، مالگوزیا توماسی (از 1986) نیز بازیگر است.
کیچ بازیگری با توانایی های مختلف است. او با ایفای نقش «بوفالو بیل» در نمایش سرخ پوستان در برودوی و موفقیتی که در آن به دست آورد باعث جهشی در فعالیت های سینمایی اش نیز شد. به مدت چند سال، یکی از مطرح ترین بازیگران جوان هالیوود به شمار می آمد و با کارگردانانی بزرگ مثل رابرت آلتمن و جان هیوستن کار کرد. نقش های سینمایی او در این دوره جذاب، جالب و چندگانه بودند: پروفسور، پلیس، مشت زن شکست خورده، وسترنر و مارتین لوتر. اما ناگهان در دهه ی 1970 در یک رشته فیلم های ناموفق و کم ارزش ظاهر شد و راه نزول را پیمود. سرانجام تلویزیون به نجاتش آمد و او را بالا کشید؛ با فیلم هایی مثل شاهزاده خانم دیزی به چنان شهرت و محبوبیتی رسید که در سینما بدان دست نیافته بود. ایفای نقش «کارآگاه مایک هامر» در مجموعه ی پلیسی مایک هامر (1983) نیز به میزان موفقیت هایش افزود، اما وقتی در 1984 به خاطر حمل کوکایین دستگیر شد، این مجموعه نیز متوقف ماند. کیچ بهترین فیلم هایش را در سه چهار سال اول دوران فعالیتش در سینما بازی کرد. ظاهر جسمانی او، با نگاه خشن و گفتار بی عیب و نقص و شسته رفته ی او هیچ هم خوانی ندارد. لیکن در این مدت با ارائه ی بازی های درخشان، کاستی های فیزیکی اش را تحت الشعاع قرار داد و بهترین نقش تمام عمرش را در موفقیت بازی کرد. اما در مجموع، تغییرات به وجود آمده در روند فعالیت های او و اوج و فرودهای آن سایه های بر تأثیراتی که هر کدام از بازی هایش بر جا گذاشته بودند، افکنده است. در استعداد فوق العاده و مهارت تکنیکی او تردیدی نیست اما در ارائه ی جاذبه ی جادویی، خاص و منحصر به فرد سینمایی، که خصوصیت و لازمه ی ستارگان بزرگ سینماست، ناکام مانده است.
از فیلم ها:
1968 - قلب، یک شکارچی تنهاست (ر. ا. میلر)؛ 1970 - بروستر مکلود (آلتمن)، پایان راه (آواکیان)، مأمور اعدام سیار (اسمایت)؛ 1972 - سرکرده های جدید (ر. فلایشر)، موفقیت (ج. هیوستن)، زندگی و روزگار قاضی روی بین (ج.هیوستن)؛ 1975 - رفتار نامناسب (م. آندرسن)، قاتلی در درون من (کندی)؛ 1977 - موقعیت خطیر (آپتد)، نجات زیردریایی (د. گرین)؛ 1978 - کوهستان خدای آدم خوار (مارتینو)؛ 1979 - خاطرات یک کمدین جوان (وایس)؛ 1980 - سواران دوردست (و. هیل)؛ 1981 - پروانه (سیمبر)، بازی های جاده ای (فرانکلین)؛ 1982 - فصل قهرمانی (ج. میلر)؛ 1983 - شاهزاده خانم دیزی (و. حسین)؛ 1989 - هویت دروغین (ج. کیچ)؛ 1990 - کلاس 1999 (م. لستر)، ملینا (اسمایت)؛ 1993 - کیسه های جسد (ت. هوپر و کارپنتر)؛ 1996 - فرار از لس آنجلس (کارپنتر)؛ 1997 - گرگ دریا (مک دانلد)؛ 1998 - تاریخ امریکا ایکس (ت. کی)؛ 2000 - میلیشیا (وینورسکی).