هر خوشه به شـوقِ داس گل کرد که باز آیی
هر خوشه به شـوقِ داس گل کرد که باز آیی
با دلـهره و وســواس گل کرد که باز آیی
برقی زده شمشیرت در سینه ی تاریکی
در حنجره ها احساس گل کرد که بــاز آیی
با دلـهره و وســواس گل کرد که باز آیی
برقی زده شمشیرت در سینه ی تاریکی
در حنجره ها احساس گل کرد که بــاز آیی