0
The current route :
گوید او چون باده خواران الست ورود به ماه محرم

گوید او چون باده خواران الست

گوید او چون باده خواران الست هر یک اندر وقت خود گشتند مست زانبیاء و اولیاء، از خاص و عام عهد هر یک شد به عهد خود تمام نوبت ساقی سرمستان رسید آنکه بد پا تا به سر مست، آن رسید
كاروان غم ورود به ماه محرم

كاروان غم

كاروان غم بدشت نینوا چون در رسید بانك تكبیر آمد و صبح بلد آن دم رسید كربلا كرب و بلا دشت و بلا دشت بلا خوان ذلت گسترد با حزن و حسرت املاء جامها پر از غم و پر محنت از قالوا بلی شاه دین را وعده بود و برویش...
کبوترها به شب از لانه رفتند ورود به ماه محرم

کبوترها به شب از لانه رفتند

مپرس از من چه مظلومانه رفتند کبوترها به شب از لانه رفتند حرامی ها چه با این زمره کردند؟ که حج خود بدل بر عمره کردند صفا و مروه آن شب بی صفا شد
قلبم گرفته است ورود به ماه محرم

قلبم گرفته است

قلبم به یاد کوثر و زمزم گرفته است مثل طلوع سوره مریم گرفته است باران دیده های من از رحمت شماست اشکم به اذن چشم تو نم نم گرفته است آری در این هوای پر از بغض بی کسی
شب پر شور عاشورا شب عاشورا

شب پر شور عاشورا

در شب پر شور عاشورا ، به دشت کربلا تا سحر ، بیدار و شادانند اصحاب حسین صوت قرآن و ، نماز است و ، مناجات و دعا روشنایی بخش آنان ، نور مهتاب حسین
شب اشک و تماشاست شب عاشورا

شب اشک و تماشاست

شب شب اشک و تماشاست اگر بگذارند لحظه ها با تو چه زیباست اگر بگذارند فکر یک لحظه بدون تو شدن کابوس است با تو هرثانیه رویاست اگر بگذارند مثل قدش قدمش لحن پیمبروارش
سر سودا دارم شب عاشورا

سر سودا دارم

ای خدا با تو من امشب سر سودا دارم شوق دیدار تو در صحنۀ فردا دارم تا كه جاوید بماند به جهان دین نبی بهر قربانیِ او اكبر زیبا دارم تا كنم پیروی از آن پدر مظلومم بهر شق القمری حامی و سقا دارم
عباس جان، سه ساله ی ما را پیاده کن ورود به ماه محرم

عباس جان، سه ساله ی ما را پیاده کن

با احتیاط لاله ی ما را پیاده کن عباس جان، سه ساله ی ما را پیاده کن با احتیاط بار حرم را زمین گذار زانو بزن وقار حرم را زمین گذار با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای می ترسم آنکه گیر کند گوشواره ای
سلام حال شما ورود به ماه محرم

سلام حال شما

هلال ماه محرم سلام حال شما نگاه کن که مرا کشته خال شما اگر درست بگویم تمام شبها را کنار سفره اشکیم با خیال شما نه یک شب و دو سه شب بلکه یازده ماه است نشسته ام که شود رؤیت جمال شما
زندان آدم ورود به ماه محرم

زندان آدم

لحظه ای که خاک را زندان آدم گفته اند کربلا را بادبان کشتی غم گفته اند در حصار خون و آتش چشم های آسمان روز مرگ عشق را میلاد ماتم گفته اند شوق آزادی میان آتش بیداد سوخت لحظه های مرگ غیرت را محرم گفته اند