The current route :
تمام سختی عالم به دوش تو وقتی
تمام سختی عالم به دوش تو وقتی<br />
میان خانه ات آید صدای افتادن<br />
میان خانه تو و ، پشت در چهل نامرد<br />
و نیست وقت مناسب برای افتادن<br />
از آن زمان که در خانه با لگد وا شد<br />
دو شانه ی...
خواست تا شانه کند موی سر زینب را ...
خواست تا شانه کند موی سر زینب را ...<br />
شانه از دست گرفتار بیفتد سخت است !<br />
دیدنِ سوختهء درب کمی سخت! ولی<br />
دیدنِ صحنه به تکرار بیفتد سخت است ...<br />
کوچه ها اوّل غم واقعهء کرببلاست<br...
صورت حور که از برگ گلی نازک تر
صورت حور که از برگ گلی نازک تر<br />
گذرش چون که به دیوار بیفتد سخت است ...<br />
آنکه مادر شده این واقعه را می فهمد<br />
بعدِ شش ماه اگر بار بیفتد سخت است<br />
شهادت حضر فاطمه زهرا (س) تسلیت باد
به زمین خوردن مادر به کناری امّا ...
به زمین خوردن مادر به کناری امّا ...<br />
پیش چشم پسر انگار بیفتد سخت است<br />
مرد باشد ، و زنش پشت در خانهء او<br />
در دل آتش اغیار بیفتد سخت است<br />
سینه اش شد سپر شیر خدا ، امّا حیف<br />
کار...
اشک از دیده ی خونبار بیفتد سخت است
اشک از دیده ی خونبار بیفتد سخت است<br />
هر کجا بستر بیمار بیفتد سخت است<br />
اوج این واقعه را جان علی می داند<br />
خانم خانه که از کار بیفتد سخت است<br />
به خدا فرق ندارد که کجا ، یک مادر ...<br...
زینب میان خواب به خود گفت: مادرم
زینب میان خواب به خود گفت: مادرم<br />
دست ضعیف او به گمانم شکسته است<br />
من هم ز سرفههای شدیدش گرفتهام<br />
راه نفَس به سینهاش این بار بسته است<br />
حالا نشستهام وَ به این فکر میکنم<br />
بانوی...
بانوی خانهدارِ من از پا نشسته است
بانوی خانهدارِ من از پا نشسته است<br />
از کوچهها رسیده ولی زار و خسته است<br />
بانوی من که جان و دل من فدای او<br />
در کوچه تار و پود وجودش گسسته است<br />
از خاک روی چادر او حدس میزنم<br />
در...
فاطمیون ؛ فاطمیه آمده بر تَن کنید
فاطمیون ؛ فاطمیه آمده بر تَن کنید<br />
رختی از جنس بهشتیِ خیام فاطمه<br />
شهادت حضر فاطمه زهرا (س) تسلیت باد
سفره ای انداختند امشب بنام فاطمه
سفره ای انداختند امشب بنام فاطمه<br />
پخش شد در بین این سفره طعام فاطمه<br />
باز هم صاحب عزا گرم خوش آمد گویی است<br />
می رساند بر عزادارن سلام فاطمه<br />
شهادت حضر فاطمه زهرا (س) تسلیت باد
آتش زسوز سینه ام آتش گرفته است
آتش زسوز سینه ام آتش گرفته است<br />
داغ حرارت جگر پاره پاره سوخت<br />
یاری که سوخت پشت در خانه مثل شمع<br />
این غم کجا برم که ز آهم دوباره سوخت<br />
می کرد با اشاره به من فاطمه سلام<br />
از ضعف...