The current route :
من از تو می نویسم و از اشک جاری ام
من از تو می نویسم و از اشک جاری ام<br />
از حد گذشته مدت چشم انتظاری ام<br />
انگار فرق می کند این بار ، رفتنت<br />
یک جور دیگر است تب بی قراری ام
ای که دستت می رسد کاری بکن
ای که دستت می رسد کاری بکن<br />
شیعهی مظلوم را یاری بکن<br />
زودتر آقا بیا اُمّید نیست<br />
کاممان تلخ است دیگر عید نیست
دشمنانت دست در دست هَمَند
دشمنانت دست در دست هَمَند<br />
وارثان شمر و سعد و ملجم اند<br />
مهربان خیمه نشینی تا به کِی؟<br />
در بیابان بی قرینی تا به کِی؟<br />
صاحب شیعه بیا غیبت بس است
صاحب شیعه بیا غیبت بس است<br />
شیعه در دنیا غریب و بی کس است<br />
میرود دنیا به سوی التهاب<br />
شیعه کشتن گوییا دارد ثواب
دیگر تمام شهر به عشقت مقیدند
دیگر تمام شهر به عشقت مقیدند<br />
بی آن که در حضور تو باشند یک دله<br />
تو کیستی که دیده و نادیده خوانده اند<br />
خوبان تو را به ندبه و بدها به ولوله<br />
برگشته ام به فصل تو از خط فاصله
برگشته ام به فصل تو از خط فاصله<br />
این روزها پریده ام از خواب چلچله<br />
تنها کمی به دیدن تو فکر می کنم<br />
آن هم برای حل شدن چند مسئله<br />
دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند
دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند<br />
دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند<br />
دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما<br />
پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند
آقا نگاهت جای آهوهاست، می دانم
آقا نگاهت جای آهوهاست، می دانم<br />
دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم<br />
آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد<br />
جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم<br />
جز تو کسی نیامده آقا، سر قرار
جز تو کسی نیامده آقا، سر قرار<br />
انگار بی تو نیست کسی، غرق انتظار<br />
این جمعه هم گذشت و تو مثل همیشه باز<br />
در انتظار خویش نشستی به انتظار<br />
ای حضرت حاضری که ناپیدایی
ای حضرت حاضری که ناپیدایی<br />
غایب شده از زشتی و نازیبایی<br />
شرمنده که جای آمدن، میگوییم<br />
آقا ، تو چه وقت پیش ما می آیی ؟<br />