The current route :
ستارهای در آسمان ادب؛ بزرگداشت استاد شهریار در روز شعر و ادب فارسی
وضعیت موجود وقف و امور خیریه در کشور مصر؛ از فرصتهای سرمایهگذاری اقتصادی تا چالشهای نهادی
رازداری سازمانی و حفظ اسرار همکاران؛ امانت اطلاعات در محیط کار
تبریک و تسلیت به همکاران؛ نقش همدلی در افزایش بهرهوری
روش محاسبه قیمت طلا برای فروش: فرمول ساده با مثال
اسکرول های بی پایان با روح و روان ما چه می کند؟
کارهایی که زمان سیل نباید انجام دهیم
هر آنچه باید درباره روانشناسی زرد بدانید
قبل از خرید لوازم التحریر به چه نکاتی توجه کنیم؟
راهکارهای ترویج حجاب؛ ضمانت اجرا
فال حافظ
متن کامل زیارتنامه امام زاده صالح علیه السلام + صوت و ترجمه
دل از من برد و روی از من نهان کرد
چند داستان عبرت آموز پیرامون عاقبت شوم رابطه با نامحرم
پیش شماره شهر های استان گیلان
متن کامل سوره مزمل با خط درشت + صوت و ترجمه
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
طریقه خواندن نماز امام علی(ع) برای گرفتن حاجت
هنگام اذان، چه دعاهایی مستحب است که زمزمه شود؟
ختم سوره کوثر در روز چهارشنبه چگونه است؟
داستان
شالیزار
روزی راکوتو و دو برادرش برای شرکت در مراسم فامادیهانا، یعنی جا به جا کردن اجداد در گور خانوادگی روی به، «تناناریف» نهادند. آنان آنگادی، (بیل) خود را که بقچه و دیگی را، که تقریباً همهی دارایی آنان در این...
داستان
احمق
روزی همهی ساکنان دهکده را دعوت کردند که دسته جمعی به شکار بروند. مردم نخست شاخههایی را از درختان بریدند تا با آنها دامهایی برای گرفتن میمونها بسازند و سپس با چوبدستیای که به دست گرفته بودند بر درختان...
داستان
سه ناشنوا
رانو و زنش رازافی و دخترش راماو هر سه کر بودند و از این روی در ملک کوچک خود، دور از دهکده و ساکنان آن به سر میبردند و نیازمندیهای خود را با کار و کوشش در کشتزاران و تربیت چهارپایان و مرغان
داستان
کبوتر و لاک پشت
روزی کبوتر و لاک پشت در کنار جویباری زیبا به هم برخوردند. آن دو برای نوشیدن آب و فرو نشانیدن تشنگی خود به آنجا رفته بودند. کبوتر که بسیار کنجکاو و عیبجو و خودپسند بود به چشم تمسخر بر لاک پشت که موجودی...
داستان
جغد بزرگ و جغد کوچک
بامدادی جغدی بزرگ و جغدی کوچک در کنار دریاچهای به هم رسیدند. آن دو همدیگر را نمیشناختند، لیکن مانند همهی اشخاص فهمیده و تربیت شده ایستادند و به ادب و احترام بسیار به همدیگر درود فرستادند و جملاتی چند...
داستان
مرغ بهشتی
وروزینانژ، (مرغ بهشتی) چنان زیبا و دلربا بود که هر مرغی آرزو داشت همسر او گردد. بال و پر رخشانش به رنگ آسمان به هنگام برآمدن آفتاب بود و منقارش به سوزن زرین و دیدگانش به فیروزه میمانستند.
داستان
طوطی و ملخ
پیشترها کوئرا (طوطی) منقاری راست و نوک تیز و ظریف و زیبا داشت و با آن ملخها را در میان سبزه و گیاه میزد و میخورد و از قرچ قرچ آنها در زیر منقار خود لذت بسیار میبرد و از این روی پس از آن که سیر از...
داستان
باز و ماکیان
در آغاز جهان که همهی جانوران به یک زبان سخن میگفتند، باز و ماکیان با هم سازگار و مهربان بودند. آنان نه تنها دشمنی و کینهای با هم نداشتند بلکه دوست یکدیگر هم بودند و مانند همهی دوستان یکدل هرگاه فرصتی...
داستان
گربه و موش
در یکی از داستانهای بسیار قدیمی مالگاشی آمده است که موش و گربه در آغاز دوستانی یکدل و یکرنگ بودند. لیکن رافولاوا، (موش) که جانوری بسیار آزارگر و بداندیش بود روزی بلایی بزرگ به سر شاکا
داستان
راسو و گربه
ماده گربهای سخت پریشان و افسرده بود که بچهای نیاورده بود، پیش دوست خود ماده راسو رفت و غم خود را با او در میان نهاد. راسو به او گفت: «چرا نمیآیی در خانهی من زندگی کنی؟ من بچههای بسیار دارم و تو در...