The current route :
چرا بیشتر انسان ها راست دست هستند؟
چرا همیشه احساس سرما میکنم؟
قانون هوش مصنوعی اتحادیه اروپا - فصل 3؛ ماده ۲۳: تعهدات واردکنندگان
قانون هوش مصنوعی اروپا؛ فصل 3- ماده 22: نمایندگان مجاز ارائهدهنده هوش مصنوعی پرخطر
درآمد تحلیلی بر جریانشناسی تاریخ معاصر ایران (3)
چگونه هدفون را به کامپیوتر وصل کنیم؟
نحوه فعال سازی ذخیره خودکار در اکسل
تنظیم زمان خاموش شدن کامپیوتر در ویندوزهای مختلف
ریشههای غربزدگی و بریدگی از هدایت الهی
صلوات ؛ کلید گشایش درهای رحمت و نور در دنیا و آخرت
معرفی تخم شلغم و خواص درمانی آن
متن کامل سوره یس با خط درشت + صوت و ترجمه
نماز استغاثه امام زمان (عج) را چگونه بخوانیم؟
نماز قضا را چگونه بخوانیم؟
دلنوشتههایی به مناسبت هفته بسیج
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
بهترین دعاها برای ختم به خیر شدن معامله کداماند؟
خلاصه ای از زندگی مولانا
چهار زن برگزیده عالم
زنگ اشغال برای برخی تماس گیرندگان
امام خمینی
به قدر وسعت یک گریه (1)
در انتظار تو دل را قسم به جان دادم و نامهای به نشانی آسمان دادم و شب به خواب من آمد، امام کودکیام و من صداش زدم با تمام کودکیام
امام خمینی
به بت شکن همیشۀ تاریخ
کاش با بوی تو آغشته شود اشک های شب تنهایی من بشکنی بار دگر با تبرت بت بی جان جنون زایی من
امام خمینی
بعد تو
چه آرزوهایی رؤیاهایی بود دلم می خواست رنگ آسمان را بگیرم و به صورت شهر بپاشم
امام خمینی
برگ آخر
تنها تکرار بی خستگی میان شکوفه های باران شکفت می دانستم
امام خمینی
بتهای بی حاصل
کسی می آید از آن سوی این دیوارها، فردا که با خود می برد ما را به سروقت هدا فردا کسی که وارث اندوه انسان است از دیروز و بیرون خواهد آمد از محاق انزوا فردا
امام خمینی
بالاتر
ای چشم تو از هر چه غزل گیراتر لبخند تو از خندۀ گل زیباتر در برکۀ آرام تو حتی مهتاب صد بار زخورشید شده والاتر
امام خمینی
آیینه
روزی که بود غربت انسان در آینه تسکین نیافت خاطر ایمان در آینه پا را فراتر از حد معمول می گذاشت مردی که می گذشت هراسان در آینه
امام خمینی
آیینه
آینه در آینه ست : چشم تو در آیینه پلک مزن! کرده در خویش نظر، آیینه آیینه جز شیشه ای چیز دگر نیست که چشم تو این اعتبار داده به هر آیینه
امام خمینی
آیینه اشک
تو ای چشمها محو زیباییت بهار است و فصل شکوفاییت مگر می شود کند با سادگی دل از چشمهای تماشاییت
امام خمینی
آیه نیاز
در نگاهت آیه های خیس محبّت به گل مینشست و «شهادت« بهانه کوچکی بود، تا پرواز را معنی کنی