دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
ای دل!در آتش عشق بسوز و رنج و ریاضت بکش که این سوختن، کارساز و گره گشای بسیاری از مشکلات است و راز و نیاز شبانه و اظهار بندگی و خاکساری در برابر...
Monday, April 7, 2014
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
آیا عیار و معیار سنجشی هست که صدق و کذب اعمال صوفی نمایان و درجه ی خلوص عبادات آنها با آن محک زده شود؟ اگر چنین شود، بسیاری از آنان ناگزیر خواهند...
Monday, April 7, 2014
گر می فروش حاجت رندان روا کند
چنانچه میخانه دار و می فروش، نیاز رندان عاشق را برآورده کند و به آنها شرابی بدهد، خدای مهربان، گناه رندان باده نوش را عفو می کند و غصّه ی روزگار...
Monday, April 7, 2014
دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند
دیشب وقت سحر مرا از غم و رنج نجات دادند و در آن تاریکی شب، آب حیات عشق را که زندگی جاویدان می بخشد، به من نوشاندند.هنگام راز و نیاز سحرگاهی به...
Monday, April 7, 2014
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
دیشب که مشاهده ای دست داده بود، کار و بار آفرینش انسان را در عالم شهود دریافتم و دیدم که فرشتگان درِ خانه ی عشق را زدند و در این خانه خمیر مایه...
Monday, April 7, 2014
بعد ازین دست من و دامن آن سرو بلند
از این به بعد، تنها همنشین آن یار زیبا خواهم شد و همچنان عاشق او خواهم بود و به دامن او پناه خواهم آورد؛ معشوقی که با آن قد و بالای رعنای خود...
Monday, April 7, 2014
حسب حالی ننوشتی و شد ایّامی چند
روزگاری طولانی سپری شد و شرح حال خودت را برای ما ننوشتی.حال آیا یک فرد آشنا و رازدار پیدا می شود تا به وسیله ی او بتوانم چند پیام برای تو بفرستم؟
Monday, April 7, 2014
رسید مژده که ایّام غم نخواهد ماند
بشارت رسید که دوران غم و اندوه دوام نخواهد یافت؛ همان طور که روزگار عیش و عشرت پایدار نماند، روزگار غم و حسرت هم پایدار نمی ماند.
Monday, April 7, 2014
ای پسته ی تو خنده زده بر حدیث قند
ای معشوق که لبان کوچک و زیبای تو چنان شیرین است که شیرینی قند در مقایسه با آن لطفی ندارد و بر این شیرینی با تمسخر می خندی!در آرزوی خنده ی زیبا...
Monday, April 7, 2014
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
آن کس تقرب می یابد و به وصال یار می رسد و در حریم کوی او ساکن می شود که مَحرم احوال دل شده باشد و ذوق عرفانی داشته باشد.آن کس که از عهده ی این...
Monday, April 7, 2014
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
هنگام سحر، اقبال بیدار و آگاه به بالین من آمد و گفت:از خواب بیدار شو که آن شاه شیرین رفتار دوست داشتنی به دیدار تو آمد؛ یعنی فرصت مناسبی برایم...
Monday, April 7, 2014
صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
نسیم سحرگاهی بهار برای عرض تبریک و شاد باش گفتن به پیر می فروش نزد او آمد، زیرا که زمان شادی و نشاط و میگساری فرا رسیده است.
Monday, April 7, 2014
مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد
ای دل!مژده بده که بار دیگر باد صبح بهاری و پیک عاشقان آمد و از سرزمین معشوق، خبری خوش آورد؛ همان گونه که هدهد از سرزمین سبا برای سلیمان خبری...
Monday, April 7, 2014
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
بر سر نماز بودم که هلال محراب، مرا به یاد کمان ابروی زیبای تو انداخت؛ آن چنان از یاد تو به وجد و شور آمدم و دلم از فراقت پر از غم شد که محراب...
Monday, April 7, 2014
عشق تو نهال حیرت آمد
عشق تو درختی است که میوه ی آن حیرت و سرگشتگی است و وصال و پیوند با تو یعنی رسیدن به نهایت حیرت.
Monday, April 7, 2014
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
دیشب قاصد خوش خبری از بارگاه آصف مژده آورد که از جانب حضرت سلیمان، مهمانی برپا شده و دستور عیش و خوشگذرانی داده شده است.
Monday, April 7, 2014
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
زاهد گوشه نشین دیشب به میخانه رفت.پیمان توبه ی خود را شکست و به سراغ جام باده و شراب نوشی رفت.
Monday, April 7, 2014
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
جان در شوق وصال یار سوخت تا دل به آرزوی خویش برسد و آرام بگیرد، ولی ممکن نشد.ما در این آرزوی خام و دست نیافتنی سوختیم و سرانجام این آرزو تحقّف...
Monday, April 7, 2014
یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد
آب حیات، تیره و گل آلود شد.حضرت خضر -که همه جا از قدم های مبارک او با طراوت می شود -کجاست؟ بر سر باد بهاری -که زندگی بخش گل ها و گیاهان است -چه...
Monday, April 7, 2014
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
من خاک راه معشوق شدم؛ به این امید که او بر من گذر کند، ولی او گذر نکرد. از او انتظار صد لطف و مرحمت داشتم، اما او عنایت و توجهی هم نکرد. معشوق...
Wednesday, March 19, 2014