The current route :
تروریسم به روایت حقیقت؛ ایستادگی ایران در برابر سیاستهای دوگانه غرب
برای شکایت علیه پزشک به کجا باید مراجعه کرد و چه کرد؟
مسئولیت حقوقی آسیب به خودرو در پارکینگ عمومی
رونمایی از نسخه بدون سانسور زندگی: اعترافات ما در دادگاه قیامت
کدام مسیرهای قطار رجا بیشترین مسافر را دارند؟
هجرت قرآنی: راهنمای اخلاق و عمل در دنیای امروز
اتحاد مقدس؛ سپر پولادین ملت ایران در برابر توطئههای دشمن
پنج وسوسه بزرگ شیطان و چگونگی مقابله با آنها: از بهشت تا دنیای امروز
آیت الکرسـی در خوشنویسـی
نفوذ با حربه دلسوزی برای مردم
متن کامل سوره یس با خط درشت + صوت و ترجمه
نحوه خواندن نماز والدین
متن کامل سوره واقعه با خط درشت + صوت و ترجمه
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
اقدامات مهم و اورژانسی پس از چنگ زدن گربه
نماز استغاثه امام زمان (عج) را چگونه بخوانیم؟
متن کامل زیارتنامه امام رضا علیه السلام + صوت و ترجمه
پیش شماره شهر های استان گیلان
بهترین دعاها برای ختم به خیر شدن معامله کداماند؟
اهل سنت چگونه نماز می خوانند؟

دو آفتاب
غروب شد و نگاه ستارههای بنفش میان آتش از غم دوباره پرپر شد زن ابرهای دلش را به آسمان بخشید وقاب کوچک چشمش پر از کبوتر شد

دلیلی ندارد که فردا نیایی
دلم شور میزد مبادا نیایی مگر شب، سحر میشود تا نیایی! مگر میشود من در آتش بسوزم تو اما برای تماشا نیایی تو افتدهتر هستی از اینکه یک شب

دلوایه
بخواب دختر من خواب خوب خوش ببین امشب بخواب تا که بخوابد تب زمین امشب برای دیدن آن خواب کوچک و معصوم چقدر ماه نشسته است در کمین امشب

دستی رساتر
به دشت لاله زیر چتر خورشید مه رخسار ساقی میدرخشید ز گلبرگ رخش الماس میریخت ز رویش جوهر احساس میریخت عطش در چشم مستش موج میزد

دریا دلان لیلی وش
آتش شکفته است ای زن! از خیمهها بیا بیرون گودال را تماشا کن، جوشیده برکهای از خون هفتاد و دو سر خرسند، عطشان کنار گودالند دریا دلان لیلی وش، گرد جزیرۀ مجنون

درهای باغ گریه
دفترچههای گریه که هر شب گشوده است این بار با عطش سر مطلب گشوده است این فصلهای خیس که سرشار از دعاست مانند سجدههای شما لب گشوده است

در غروبی نفسگیر
پیش چشمم تو را سر بریدند دستهایم ولی بی رمق بود بر زبانم در آن لحظه جاری قل اعوذ برب الفلق بود

دختر تنهای خدا، بر زمین
ای فلق عصمت وخورشید شرم ای دل خورشید، ز روی تو گرم عصمت تو حافظ ناموس دهر نازکش خنده تو، جان قهر چهره صبح، از تو صفا یافته

دامن خیمه به بالا بزن...
گرچه تا غارت این باغ نمانده است بسی بوی گل میرسد از خیمه خاموش کسی چه شکوهی است در این خیمه که صد قافله دل مینوازند به امید رسیدن جرسی

داغ بی کسی
زمین تشنه و تن پوش تیره و تنها تو هزار قافله...در اوج بی کسیها تو پرنده... سنگ... دختان به سینه میکوبند دوباره دستهای از کوچه رد شد اما تو...