0
The current route :
آه آه از دام غفلت که دو بالم را گرفت مهدوی

آه آه از دام غفلت که دو بالم را گرفت

آه آه از دام غفلت که دو بالم را گرفت<br /> فرصت پرواز تا اوج وصالم را گرفت<br /> باز هم تکرار روز جمعه و دلواپسی<br /> مثل یک بغضی شد و قال و مقالم را گرفت
ای چراغ عارفان ، شمع رخ زیبای تو مهدوی

ای چراغ عارفان ، شمع رخ زیبای تو

ای چراغ عارفان ، شمع رخ زیبای تو<br /> ای بهشت جاودان آنصورت و سیمای تو<br /> با وجودت در همین کوکب پس از خورشید و مه<br /> عالم آرا شد جمال آسمان آرای تو
تو شبى محفل ما را ز رخت روشن کن مهدوی

تو شبى محفل ما را ز رخت روشن کن

تو شبى محفل ما را ز رخت روشن کن<br /> اى که نام تو بود روشنى محفل ما<br /> ما که در بحر جهان کِشتى سرگردانیم<br /> اى نجى الله ثانى بنما ساحل ما
مشکلى گشته به ما هجر تو و طعن رقیب مهدوی

مشکلى گشته به ما هجر تو و طعن رقیب

مشکلى گشته به ما هجر تو و طعن رقیب<br /> جز به وصلت به خدا حل نشود مشکل ما<br /> شوق دیدار تو ما را دهد امید حیات<br /> ترسم آخر غم هجر تو شود قاتل ما
اى که عشق تو بود مونس جان و دل ما مهدوی

اى که عشق تو بود مونس جان و دل ما

اى که عشق تو بود مونس جان و دل ما<br /> وى که مهر تو عجین گشته در آب و گل ما<br /> دل ما گشته زدورى تو کاشانه غم<br /> تا نیایى بَرِ ما غم نرود از دل ما
در سرى نیست که سوداى سر کوى تو نیست مهدوی

در سرى نیست که سوداى سر کوى تو نیست

در سرى نیست که سوداى سر کوى تو نیست<br /> دل سودازده را جز هوس روى تو نیست<br /> سینه غمزده اى نیست که بى روى و ریا<br /> هدف تیر کمانخانه ابروى تو نیست
مهر پر فروغ صلح، رخت بسته از عالم مهدوی

مهر پر فروغ صلح، رخت بسته از عالم

مهر پر فروغ صلح، رخت بسته از عالم<br /> بى تو آرزوهامان، دانه دانه مى سوزد<br /> اى منادى رحمت بانگ آمدن سر ده<br /> گل ستان عدل و داد، بى نشانه مى سوزد<br />
عالمى زهجرانت عاشقانه مى سوزد مهدوی

عالمى زهجرانت عاشقانه مى سوزد

عالمى زهجرانت عاشقانه مى سوزد<br /> شهر انتظار ما، خانه خانه مى سوزد<br /> آتشى به پا گشته، زین فراق طولانى<br /> قلب لاله گون ما، این میانه مى سوزد<br />
من کیستم تا هر زمان، پیش نظر بینم تو را؟ مهدوی

من کیستم تا هر زمان، پیش نظر بینم تو را؟

من کیستم تا هر زمان، پیش نظر بینم تو را؟<br /> گاهى گذر کن سوى من، تا در گذر بینم تو را<br /> افتاده بر خاک درت، خوش آن که آیى بر سرم<br /> تو زیر پا بینىّ و من، بالاى سر بینم تو را
اگر بناست که اصلاَ نبینم آقا را مهدوی

اگر بناست که اصلاَ نبینم آقا را

اگر بناست که اصلاَ نبینم آقا را<br /> رواست کور کنم این دو چشم بینا را<br /> ز بس که فکر گناهم هنوز نشنیدم<br /> صدای ناله ی هل من معین آقا را