0
The current route :
کسی به فکر شما نیست، همه خوبند مهدوی

کسی به فکر شما نیست، همه خوبند

کسی به فکر شما نیست، همه خوبند<br /> ملال نیست دگر، کار و بار هم خوب است<br /> مرا ببند که من جای دیگری نروم<br /> برای عبد فراری حصار هم خوب است
سال ها رفت و دلم در تب و تاب است هنوز مهدوی

سال ها رفت و دلم در تب و تاب است هنوز

سال ها رفت و دلم در تب و تاب است هنوز<br /> نقش مستورى من؛ نقش بر آب است هنوز<br /> به طرب حمل مکن سرخى رویم که ز هجر<br /> قلب آکنده ز غم، دیده پر آب است هنوز
صبح بى تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دار مهدوی

صبح بى تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دار

صبح بى تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد<br /> بى تو حتى مهربانى حالتى از کینه دارد<br /> بى تو مى گویند تعطیل است کار عشقبازى<br /> عشق اما کى خبر از شنبه و آدینه دارد
روزی آن یوسفِ ما، شاه جهان می آید مهدوی

روزی آن یوسفِ ما، شاه جهان می آید

روزی آن یوسفِ ما، شاه جهان می آید<br /> آخرین منجی حق، مونس جان می آید<br /> چند قرن است که از دیده ما پنهان است<br /> می درد پرده و آن ماه ،عیان می آید
چراغ خانه را روشن کنید، آواز بگذارید مهدوی

چراغ خانه را روشن کنید، آواز بگذارید

چراغ خانه را روشن کنید، آواز بگذارید<br /> کسی دارد می آید، لای در را باز بگذارید<br /> بیفشانید آبی بر حیاط و یادتان باشد<br /> که در بالای مجلس چهار بالش ناز بگذارید
آنقدر لایقی که غزلهام خواستند مهدوی

آنقدر لایقی که غزلهام خواستند

آنقدر لایقی که غزلهام خواستند<br /> عاشق شوند دور تو گردند جمعه ها<br /> می آیی و برای تو می گویم آخرش<br /> با من عزیز بی تو چه کردند جمعه ها!
از کودکیم کل وجودم به خاطرت مهدوی

از کودکیم کل وجودم به خاطرت

از کودکیم کل وجودم به خاطرت<br /> با زندگیم گرم نبردند جمعه ها<br /> باید که من گلایه کنم بی تو از زمان<br /> از روزهای هفته که طردند جمعه ها<br />
غمگین...گرفته...ابری و زردند جمعه ها مهدوی

غمگین...گرفته...ابری و زردند جمعه ها

غمگین...گرفته...ابری و زردند جمعه ها<br /> جغرافیای ساکت و سردند جمعه ها<br /> در انتظار آمدنت لحظه لحظه هام<br /> بغض اند جمعه ها ... پر دردند جمعه ها<br />
کجاست جای تو در جمله ی زمان که هنوز مهدوی

کجاست جای تو در جمله ی زمان که هنوز

کجاست جای تو در جمله ی زمان که هنوز<br /> که پیش از این؟ که هم اکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟<br /> چه قدر دلخورم از این جهان بی موعود؛<br /> از این زمین که پیاپی ... و آسمان که هنوز
گفتم غزلی دوباره با جمعه ی بعد مهدوی

گفتم غزلی دوباره با جمعه ی بعد

گفتم غزلی دوباره با جمعه ی بعد<br /> مرغ دل من پریده تا، جمعه ی بعد<br /> این جمعه نمی شد که بیایی آقا ؟!<br /> حالا تو به من بگو چرا جمعه ی بعد؟