The current route :

ساده و بي تکلّف
شهيد کلاهدوز، قائم مقام سپاه بود، ولي نزديک ترين کسانش از مسؤوليتش اطلاع نداشتند، روزي مادرش که براي ديدنش از قوچان به تهران آمده بود، هنگام بدرقه به او گفت: « خب چرا به ما سر نمي زني؟ چرا از رئيست چند...

قاف قناعت
تازه از جبهه هاي جنوب آمده بود، در حاليکه يک پايش تير خورده بود. قرار بود از زاهدان به اصفهان برويم. با جراحت او، برايمان خيلي سخت بود، زيرا تا اصفهان چندين بار بايد ماشين عوض مي کرديم. از زاهدان به کرمان...

خشت هاي بلورين
بعد از شهادت وي، فرماندهان دوره ي عالي ايشان در تهران، نقل مي کردند: « گرم کن وي که در تهران به جا مانده بود، وصله داشت ». اين در حالي بود که فرمانده قرارگاه انصار استان سيستان و بلوچستان بود. فرماندهان...

پشت بام بهتر است
همان موقعها يک روز از طرف سپاه به خانه مان زنگ زدند. گفتند يک زمين به نام عباس درآمده و بيايد بگيرد. گفتيم اختيار با ما نيست با خودش تماس بگيريد. او جواب داد: به هيچ وجه دنبال قضيه را نگيريم. وقتي برگشت،...

ساده پوشي و گمنامي
يکي از کارهاي عجيب جهادگر شهيد « سيد محمدصادق دشتي » اين بود که در آن گرماي کشنده و طاقت فرساي خوزستان، در استفاده از کولر خودداري مي کرد. مي گفت: « در شرايطي که بچه هاي رزمنده، در روز از گرماي سوزان...

به اين خانه نقل مکان کن
شهيد حسين خزاري در لباس پوشيدن چنان ساده بود که از هر لباس خود مدت زيادي استفاده مي کرد؛ به حدي که کهنه مي شد. وقتي به ايشان اصرار مي کردند که لباس جديدي بگيرد، مي گفت:

روح با صفا
از صبح تا شب درگير کارهاي مختلف و گردان و عمليات بود. شب که مي شد براي رفع خستگي بچه ها و ايجاد تنوع، مهماني بزرگي ترتيب مي داد. آتش درست مي کرد وبا چاي از بچه ها پذيرايي مي کرد. از روحاني گردان مي خواست...

او را خشمگين و عصباني نديدم
يک روز که شهيد و مجروح زياد داشتيم، رفتيم پيش سرگرد اقارب پرست که بعداً شهيد و سر لشکر شد. گفتم: - شما خجالت نمي کشيد؟ حيا نمي کنيد؟

خدمت براي اسلام
هر وقت به محفلمان مي آمد، شور و شوق عجيبي در چهره ي بچه ها موج مي زد. با اين که فرمانده بود، اما در مواقع کمبود مهمات، با پاي پياده به خط دوم مي رفت و مهمات مي آورد. در حين عمليات، هر گاه يکي از بچه ها...

آن موقع گيلاس مي خورم
شهيد ناصر خودسياني رزمنده اي که دنيايي ازخوبي ها بود. شهامت، ايمان و صداقت در اعمال او موج مي زد. ناصر، برادر دو قلويي به نام مسعود داشت که او نيز در جبهه حضور داشت. به جرأت مي توان گفت تمام حرکات و سکنات...