0
The current route :
رشته ی پیوند ادبیات دفاع مقدس

رشته ی پیوند

از کودکی خلق و خویش با دیگران فرق می کرد. بیش تر از پانزده سال سن نداشت که متوجه شدم شب ها از داخل اتاق زمزمه ای به گوش می رسد. بر اثر صدا بلند می شدم. ناگهان می دیدم که عبّاس عزیزم در حال نماز است. سر...
شب آخر ادبیات دفاع مقدس

شب آخر

نایب، آخرین شبی را که در کنار خانواده اش به سر می برد، سراسر شب را به دعا و قرآن و نماز سپری می کند. سپس به حمام کردن بچه ها و بازی با آن ها می پردازد. بچه ها هم به خوبی، با آن قلب های معصوم و پاکشان گویا...
هور در هاله ادبیات دفاع مقدس

هور در هاله

حسینیه لبریز از نمازگزار بود و حق هم همین بود که جایی برای ما نباشد. آن هایی که داخل چادر بودند، قبل از اذن خود را آماده کرده بودند. دیگر امیدی نبود. برگشتم تا لااقل نماز اول وقت را در چادر خودمان بخوانم....
سلام شهادت ادبیات دفاع مقدس

سلام شهادت

قدری دراز کشیدم تا خستگی راهپیمایی چند کیلومتری را از بدن کوفته و داغم به در کنم. باید خود را برای کیلومترها پیاده روی دیگر آمده می کردیم. حرف فرماندهان این بود.
خلوت معنوی ادبیات دفاع مقدس

خلوت معنوی

شهید حمید رضا نوبخت حمید رضا نمی گفت حتماً نماز شب بخوانید؛ اما خودش نماز شب می خواند. نمی گفت دعای کمیل بخوانید؛ مگر این که خودش اولین نفری بود که در دعا حضور می یافت.
استوار هم چون کوه ادبیات دفاع مقدس

استوار هم چون کوه

شهید محمد حسن فایده چون امام (قدس سره) فرموده بودند که دوشنبه ها و پنج شنبه ها روزه بگیرید، او هم در هفته این دو روز را روزه می گرفت. یادم می آید در عملیاتی که همزمان با ماه مبارک رمضان بود، نتوانست روزه...
تا اعماق جان ادبیات دفاع مقدس

تا اعماق جان

پس از چند دقیقه که از رفتن بی موقع او (عیسی) گذشته بود نگران شده بودم. به جستجوی او از جا برخاستم. دیدم درون جنگ از چادرها فاصله گرفته و در آن تاریکی سرشار از سکوت، آن چنان با سوز دل گریه می کند و ناله...
راه کار اشک ادبیات دفاع مقدس

راه کار اشک

با تمام مشکلاتی که حاجی - شهید کاظمی- از ن1ظر کاری داشت، مسایل دینی اش را واقعاً به نحو احسن انجام می داد. نماز و دعایش ترک نمی شد. در هر شرایط زمانی و مکانی که حاجی بود، سعی می کرد نمازش را به جماعت اقامه
هر لحظه نگاهی به آسمان ادبیات دفاع مقدس

هر لحظه نگاهی به آسمان

رفتار و حرکات و صحبت های او طوری بود که هر بار او را می دیدیم، خیال می کردیم که تنها بدین خاطر آفریده شده. در زندگی خدایی او چنان کار و عبادت درهم تنیده شده بودند که گویی همه ی کار او نماز است. نماز را...
گریه های دیدنی ادبیات دفاع مقدس

گریه های دیدنی

شب جمعه ای از شدت خستگی خوابیده بودم. نیمه های شب در ساعت سه، از صدای ناله و نیایش بیدار شدم. چشم هایم را که باز کردم، شهید را دیدم که چه پر سوز و بی قرار به نماز شب ایستاده است. از دیدن صحنه ی زیبایی...