0
The current route :
پرسه در خاطرات عاشقانه همسر شهید جهان آرا محمد جهان آرا

پرسه در خاطرات عاشقانه همسر شهید جهان آرا

ذهنش را جمع و جور می کند تا از ابتدای آشنایی تا شهادت همسرش برایمان بگوید. از روزهایی که به خاطر داشتن اعلامیه های امام رحمة الله دستگیر و به زندان رفت و درست هم بند کسی شد که رابطه ی فامیلی نزدیکی با...
امام (ره)، ولایت و روحانیت در سیره ی شهدا ادبیات دفاع مقدس

امام (ره)، ولایت و روحانیت در سیره ی شهدا

دایی شهید - عباسعلی قرائی - می گوید: «در عزاداریها، در همین مسجد محل، در دوره های قرائت قرآن حاضر می شد. در مراسم دعا شرکت می کرد و پرده ی سیاه به دیوارها نصب می کرد. پس از اطعام در مسجد، ظروف را می شست
شهدا و ولایت مداری ادبیات دفاع مقدس

شهدا و ولایت مداری

امام دستور فرموده بودند که سربازها از پادگان ها فرار کنند. در همان روزها من با ابوالفضل در اجتماع مردم در کنار مسجد امام خمینی جهرم بودیم، یک سرباز از پادگان جهرم فرار کرده بود تحت تعقیب فرمانده اش بود.،...
امام درموضع فرمان دهی ادبیات دفاع مقدس

امام درموضع فرمان دهی

یک گردان از لشکر 27 بود و یک گردان از لشکر 58 ذوالفقار. این ها حرکت کردند و ما هم از آن طرف حرکت کردیم به طرف ایران .
شهدا و ولایت فقیه (4) ادبیات دفاع مقدس

شهدا و ولایت فقیه (4)

اواخر سال 1360 بود فرمان تاریخی امام، به ما رسید، فرمانی مبنی بر این که جوانان به جبهه بروند وجبهه ها را پر کنند. من و برادرم حاج علی عبداللهی تصمیم گرفتیم که به ندای رهبر لبیک گوییم. برادرحاج علی، تازه...
امام خمینی (ره ) و روحانیت درخاطرات شهدا ادبیات دفاع مقدس

امام خمینی (ره ) و روحانیت درخاطرات شهدا

از شهرستان به تهران، از تهران به شهرستان، خلاصه خیلی رفت و آمد داشت، مخصوصاً برای این که حکم امام جمعه شهرستان را بگیرد. آن روز با هم بودیم، قرار بود حکم را از دفتر امام (ره) بگیریم، منتظر ماندیم، وقتی...
امام خمینی (ره) در خاطرات شهدا ادبیات دفاع مقدس

امام خمینی (ره) در خاطرات شهدا

قاسمی می گوید: «معیار و ملاک من دستور امام است. به هر چیزی که علاقه ی بیشتری هم داشته باشم، امام دستور بده، نمی پرسم، چرا؟ برای چه؟، انجام می دهم وغفلت نمی کنم، دستور امام برای من حجّته».
گلواژه های ولایت ادبیات دفاع مقدس

گلواژه های ولایت

خبر آورند که در جبهه مجروح شده است. با برادر بزرگترش سیّد علی به بیمارستان فیروزگر تهران رفتیم. از پرستار بخش، جویای حالش شدم. گفت: «هنوز عملش تمام نشده است».
عزیرتر از جان ادبیات دفاع مقدس

عزیرتر از جان

سه ، چهار سالی مانده بود به پیروزی انقلاب، آن وقت ها یک مغازه داشتیم، عبدالحسین از طریق رفت و آمد به همان جا، مرا با انقلاب و انقلابی ها آشنا کرده بود. توی خیلی از کارها و برنامه ها دست ما را می گرفت....
ولایت مداری در سیره ی شهدا ادبیات دفاع مقدس

ولایت مداری در سیره ی شهدا

وقتی سخنان امام از صدا و سیما پخش می شد از قرار گاه مرکزی با پیام های کتبی و تلفنی، فرامین امام را به لشکرها ابلاغ می کردند، سردار شهید حسین خرّازی با چهره ای خوشحال و برافروخته این پیام ها را برای رزمندگان...