عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم
عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم شاعر : اوحدي مراغه اي از ناله و زاري نتوان کرد خموشم عشقت چو ستم کرد و جفا بر...
Wednesday, March 23, 2011
اي چاه زنخدانت زندان دل ريشم
اي چاه زنخدانت زندان دل ريشم شاعر : اوحدي مراغه اي از نوش دهان تو چندين چه زني نيشم؟ اي چاه زنخدانت زندان دل ريشم...
Wednesday, March 23, 2011
به تازه باد جدايي گلي ببرد ز باغم
به تازه باد جدايي گلي ببرد ز باغم شاعر : اوحدي مراغه اي که همچو بلبل مسکين از آن به درد و به داغم به تازه باد جدايي...
Wednesday, March 23, 2011
من دل به ننگ دارم و از نام فارغم
من دل به ننگ دارم و از نام فارغم شاعر : اوحدي مراغه اي ترک مراد کردم و از کام فارغم من دل به ننگ دارم و از نام فارغم...
Wednesday, March 23, 2011
صبا، چو برگذري سوي غمگسار دلم
صبا، چو برگذري سوي غمگسار دلم شاعر : اوحدي مراغه اي خبر کنش که: زهي بيخبر ز کار دلم! صبا، چو برگذري سوي غمگسار دلم...
Wednesday, March 23, 2011
وه! که امروز چه آشفته و بي‌خويشتنم
وه! که امروز چه آشفته و بي‌خويشتنم شاعر : اوحدي مراغه اي دشمنم باد بدين شيوه که امروز منم وه! که امروز چه آشفته...
Wednesday, March 23, 2011
آن دوست که مي‌بينم، آن دوست که مي‌دانم
آن دوست که مي‌بينم، آن دوست که مي‌دانم شاعر : اوحدي مراغه اي تا آنکه رخش ديدم، او من شد و من آنم آن دوست که مي‌بينم،...
Wednesday, March 23, 2011
درهجر تو درمان دل خسته ندانم
درهجر تو درمان دل خسته ندانم شاعر : اوحدي مراغه اي زان پيش که روزي به غمت مي‌گذرانم درهجر تو درمان دل خسته ندانم...
Wednesday, March 23, 2011
دلم زندان عشق تست و زنداني درو جانم
دلم زندان عشق تست و زنداني درو جانم شاعر : اوحدي مراغه اي چو زنداني شدم،ديگر چه ميخواهي؟ مرنجانم دلم زندان عشق تست...
Wednesday, March 23, 2011
نبودم مرد اين ميدان و آورد او به ميدانم
نبودم مرد اين ميدان و آورد او به ميدانم شاعر : اوحدي مراغه اي چو گويم کرد سرگردان و مي‌بازد به چوگانم نبودم مرد...
Wednesday, March 23, 2011
پر از دل مپرس، اي پري، من چه دانم؟
پر از دل مپرس، اي پري، من چه دانم؟ شاعر : اوحدي مراغه اي ز مردم تو دل مي‌بري، من چه دانم؟ پر از دل مپرس، اي پري،...
Wednesday, March 23, 2011
دل خود را به ديدار تو حاجت‌مند ميدانم
دل خود را به ديدار تو حاجت‌مند ميدانم شاعر : اوحدي مراغه اي غم هجر تو بنيادم بخواهد کند، ميدانم دل خود را به ديدار...
Wednesday, March 23, 2011
چو بديدي که: ز غشقت به چه شکل و به چه سانم
چو بديدي که: ز غشقت به چه شکل و به چه سانم شاعر : اوحدي مراغه اي نپسندم که: فريبي به فسون و به فسانم چو بديدي که:...
Wednesday, March 23, 2011
زلف مشکينت چو دامست، اي صنم
زلف مشکينت چو دامست، اي صنم شاعر : اوحدي مراغه اي عارضت ماه تمامست، اي صنم زلف مشکينت چو دامست، اي صنم بر من...
Wednesday, March 23, 2011
تختگاه حسن را قد تو شاهست، اي صنم
تختگاه حسن را قد تو شاهست، اي صنم شاعر : اوحدي مراغه اي آسمان لطف را روي تو ماهست، اي صنم تختگاه حسن را قد تو شاهست،...
Wednesday, March 23, 2011
تو گلشن حسني و ما چون خار و خاشاک، اي صنم
تو گلشن حسني و ما چون خار و خاشاک، اي صنم شاعر : اوحدي مراغه اي از ما چرا رنجيده‌اي؟ حاشاک، حاشاک! اي صنم تو گلشن...
Wednesday, March 23, 2011
گر شبي چاره‌ي اين درد جدايي بکنم
گر شبي چاره‌ي اين درد جدايي بکنم شاعر : اوحدي مراغه اي از شب طره‌ي او روز نمايي بکنم گر شبي چاره‌ي اين درد جدايي...
Wednesday, March 23, 2011
به آن سرم که: سر خود ز مي چو مست کنم
به آن سرم که: سر خود ز مي چو مست کنم شاعر : اوحدي مراغه اي گذر به کوچه‌ي آن ترک مي‌پرست کنم به آن سرم که: سر خود...
Wednesday, March 23, 2011
بسيار بد کردي ولي نيکو سرانجامت کنم
بسيار بد کردي ولي نيکو سرانجامت کنم شاعر : اوحدي مراغه اي گر زين شراب صرف من يک جرعه در جامت کنم بسيار بد کردي ولي...
Wednesday, March 23, 2011
جاي آن دارد که: من بر ديدها جايت کنم
جاي آن دارد که: من بر ديدها جايت کنم شاعر : اوحدي مراغه اي رايگان باشي اگر، جان در کف پايت کنم جاي آن دارد که: من...
Wednesday, March 23, 2011