ز خاک آفريدت خداوند پاک
ز خاک آفريدت خداوند پاک شاعر : سعدي پس اي بنده افتادگي کن چو خاک ز خاک آفريدت خداوند پاک ز خاک آفريدندت آتش مباش...
Wednesday, March 23, 2011
يکي قطره باران ز ابري چکيد
يکي قطره باران ز ابري چکيد شاعر : سعدي خجل شد چو پنهاي دريا بديد يکي قطره باران ز ابري چکيد گر او هست حقا که...
Wednesday, March 23, 2011
جواني خردمند پاکيزه بوم
جواني خردمند پاکيزه بوم شاعر : سعدي ز دريا برآمد به در بند روم جواني خردمند پاکيزه بوم نهادند رختش به جايي عزيز...
Wednesday, March 23, 2011
شنيدم که وقتي سحرگاه عيد
شنيدم که وقتي سحرگاه عيد شاعر : سعدي ز گرمابه آمد برون با يزيد شنيدم که وقتي سحرگاه عيد فرو ريختند از سرايي به...
Wednesday, March 23, 2011
شنيدستم که از راويان کلام
شنيدستم که از راويان کلام شاعر : سعدي که در عهد عيسي عليه‌السلام شنيدستم که از راويان کلام به جهل و ضلالت سر...
Wednesday, March 23, 2011
فقيهي کهن جامه‌اي تنگدست
فقيهي کهن جامه‌اي تنگدست شاعر : سعدي در ايوان قاضي به صف برنشست فقيهي کهن جامه‌اي تنگدست معرف گرفت آستينش که...
Wednesday, March 23, 2011
يکي پادشه‌زاده در گنجه بود
يکي پادشه‌زاده در گنجه بود شاعر : سعدي که دور از تو ناپاک و سرپنجه بود يکي پادشه‌زاده در گنجه بود مي اندر سر...
Wednesday, March 23, 2011
شکر خنده‌اي انگبين مي‌فروخت
شکر خنده‌اي انگبين مي‌فروخت شاعر : سعدي که دلها ز شيرينيش مي‌بسوخت شکر خنده‌اي انگبين مي‌فروخت بر او مشتري از...
Wednesday, March 23, 2011
شنيدم که فرزانه‌اي حق پرست
شنيدم که فرزانه‌اي حق پرست شاعر : سعدي گريبان گرفتش يکي رند مست شنيدم که فرزانه‌اي حق پرست قفا خورد و سر بر نکرد...
Wednesday, March 23, 2011
سگي پاي صحرا نشيني گزيد
سگي پاي صحرا نشيني گزيد شاعر : سعدي به خشمي که زهرش ز دندان چکيد سگي پاي صحرا نشيني گزيد به خيل اندرش دختري بود...
Wednesday, March 23, 2011
بزرگي هنرمند آفاق بود
بزرگي هنرمند آفاق بود شاعر : سعدي غلامش نکوهيده اخلاق بود بزرگي هنرمند آفاق بود بدي، سر که در روي ماليده‌اي ...
Wednesday, March 23, 2011
کسي راه معروف کرخي بجست
کسي راه معروف کرخي بجست شاعر : سعدي که بنهاد معروفي از سر نخست کسي راه معروف کرخي بجست ز بيماريش تا به مرگ اندکي...
Wednesday, March 23, 2011
طمع برد شوخي به صاحبدلي
طمع برد شوخي به صاحبدلي شاعر : سعدي نبود آن زمان در ميان حاصلي طمع برد شوخي به صاحبدلي که زر برفشاندي به رويش...
Wednesday, March 23, 2011
ملک صالح از پادشاهان شام
ملک صالح از پادشاهان شام شاعر : سعدي برون آمدي صبحدم با غلام ملک صالح از پادشاهان شام برسم عرب نيمه بر بسته روي...
Wednesday, March 23, 2011
يکي در نجوم اندکي دست داشت
يکي در نجوم اندکي دست داشت شاعر : سعدي ولي از تکبر سري مست داشت يکي در نجوم اندکي دست داشت دلي پر ارادت، سري...
Wednesday, March 23, 2011
به خشم از ملک بنده‌اي سربتافت
به خشم از ملک بنده‌اي سربتافت شاعر : سعدي بفرمود جستن کسش در نيافت به خشم از ملک بنده‌اي سربتافت به شمشير زن...
Wednesday, March 23, 2011
ز ويرانه‌ي عارفي ژنده پوش
ز ويرانه‌ي عارفي ژنده پوش شاعر : سعدي يکي را نباح سگ آمد به گوش ز ويرانه‌ي عارفي ژنده پوش درآمد که درويش صالح...
Wednesday, March 23, 2011
گروهي برآنند از اهل سخن
گروهي برآنند از اهل سخن شاعر : سعدي که حاتم اصم بود، باور مکن گروهي برآنند از اهل سخن که در چنبر عنکبوتي فتاد...
Wednesday, March 23, 2011
عزيزي در اقصاي تبريز بود
عزيزي در اقصاي تبريز بود شاعر : سعدي که همواره بيدار و شب خيز بود عزيزي در اقصاي تبريز بود بپيچيد و بر طرف بامي...
Wednesday, March 23, 2011
يکي را چو سعدي دلي ساده بود
يکي را چو سعدي دلي ساده بود شاعر : سعدي که با ساده رويي در افتاده بود يکي را چو سعدي دلي ساده بود ز چوگان سختي...
Wednesday, March 23, 2011