وشاقي اعجمي با دشنه در دست
وشاقي اعجمي با دشنه در دست شاعر : عطار به خون آلوده دست و زلف چون شست وشاقي اعجمي با دشنه در دست گره بر ابرو...
Saturday, March 26, 2011
نيم شبي سيم برم نيم مست
نيم شبي سيم برم نيم مست شاعر : عطار نعره‌زنان آمد و در در نشست نيم شبي سيم برم نيم مست جوش بخاست از جگرم کو نشست...
Saturday, March 26, 2011
دوش ناگه آمد و در جان نشست
دوش ناگه آمد و در جان نشست شاعر : عطار خانه ويران کرد و در پيشان نشست دوش ناگه آمد و در جان نشست او چرا در خانه‌ي...
Saturday, March 26, 2011
در سرم از عشقت اين سودا خوش است
در سرم از عشقت اين سودا خوش است شاعر : عطار در دلم از شوقت اين غوغا خوش است در سرم از عشقت اين سودا خوش است گر...
Saturday, March 26, 2011
چشم خوشش مست نيست ليک چو مستان خوش است
چشم خوشش مست نيست ليک چو مستان خوش است شاعر : عطار خوشي چشمش از آنست کين همه دستان خوش است چشم خوشش مست نيست ليک...
Saturday, March 26, 2011
حسن تو رونق جهان بشکست
حسن تو رونق جهان بشکست شاعر : عطار عشق روي تو پشت جان بشکست حسن تو رونق جهان بشکست غمزه‌ي تو به يک زمان بشکست...
Saturday, March 26, 2011
در دلم تا برق عشق او بجست
در دلم تا برق عشق او بجست شاعر : عطار رونق بازار زهد من شکست در دلم تا برق عشق او بجست دل ز من بربود و درجانم...
Saturday, March 26, 2011
سر عشقت مشکلي بس مشکل است
سر عشقت مشکلي بس مشکل است شاعر : عطار حيرت جان است و سوداي دل است سر عشقت مشکلي بس مشکل است دايما ديوانه‌اي لايعقل...
Saturday, March 26, 2011
ره ميخانه و مسجد کدام است
ره ميخانه و مسجد کدام است شاعر : عطار که هر دو بر من مسکين حرام است ره ميخانه و مسجد کدام است نه در ميخانه کين...
Saturday, March 26, 2011
تا در تو خيال خاص و عام است
تا در تو خيال خاص و عام است شاعر : عطار از عشق نفس زدن حرام است تا در تو خيال خاص و عام است دعوي يگانگيت عام...
Saturday, March 26, 2011
غم بسي دارم چه جاي صد غم است
غم بسي دارم چه جاي صد غم است شاعر : عطار زانکه هر موييم در صد ماتم است غم بسي دارم چه جاي صد غم است کم ز کم نبود...
Saturday, March 26, 2011
درج لعلت دلگشاي مردم است
درج لعلت دلگشاي مردم است شاعر : عطار عکس ماهت رهنماي انجم است درج لعلت دلگشاي مردم است راستي نه مردمي نه مردم...
Saturday, March 26, 2011
خاصيت عشقت که برون از دو جهان است
خاصيت عشقت که برون از دو جهان است شاعر : عطار آن است که هرچيز که گويند نه آن است خاصيت عشقت که برون از دو جهان است...
Saturday, March 26, 2011
هر شور وشري که در جهان است
هر شور وشري که در جهان است شاعر : عطار زان غمزه‌ي مست دلستان است هر شور وشري که در جهان است جان چيست مگو چه جاي...
Saturday, March 26, 2011
تا چشم برندوزي از هرچه در جهان است
تا چشم برندوزي از هرچه در جهان است شاعر : عطار در چشم دل نيايد چيزي که مغز جان است تا چشم برندوزي از هرچه در جهان...
Saturday, March 26, 2011
عشق تو قلاوز جهان است
عشق تو قلاوز جهان است شاعر : عطار سوداي تو رهنماي جان است عشق تو قلاوز جهان است درد تو دريچه‌ي عيان است وصل...
Saturday, March 26, 2011
تا عشق تودر ميان جان است
تا عشق تودر ميان جان است شاعر : عطار جان بر همه چيز کامران است تا عشق تودر ميان جان است کس قيمت عشق تو ندانست...
Saturday, March 26, 2011
جهاني جان چو پروانه از آن است
جهاني جان چو پروانه از آن است شاعر : عطار که آن ترسا بچه شمع جهان است جهاني جان چو پروانه از آن است مرا زنار...
Saturday, March 26, 2011
همه عالم خروش و جوش از آن است
همه عالم خروش و جوش از آن است شاعر : عطار که معشوقي چنين پيدا، نهان است همه عالم خروش و جوش از آن است ز هر يک...
Saturday, March 26, 2011
رهي کان ره نهان اندر نهان است
رهي کان ره نهان اندر نهان است شاعر : عطار چو پيدا شد عيان اندر عيان است رهي کان ره نهان اندر نهان است که اين...
Saturday, March 26, 2011