در ما به ناز مي‌نگرد دلرباي ما
در ما به ناز مي‌نگرد دلرباي ما شاعر : عبيد زاکاني بيگانه‌وار ميگذرد آشناي ما در ما به ناز مي‌نگرد دلرباي ما تا...
Saturday, March 26, 2011
اي خط و خال خوشت مايه‌ي سوداي ما
اي خط و خال خوشت مايه‌ي سوداي ما شاعر : عبيد زاکاني اي نفسي وصل تو اصل تمناي ما اي خط و خال خوشت مايه‌ي سوداي ما...
Saturday, March 26, 2011
ميکند سلسله‌ي زلف تو ديوانه مرا
ميکند سلسله‌ي زلف تو ديوانه مرا شاعر : عبيد زاکاني ميکشد نرگس مست تو به ميخانه مرا ميکند سلسله‌ي زلف تو ديوانه مرا...
Saturday, March 26, 2011
ميزند غمزه‌ي مرد افکن او تير مرا
ميزند غمزه‌ي مرد افکن او تير مرا شاعر : عبيد زاکاني دوستان چيست در اين واقعه تدبير مرا ميزند غمزه‌ي مرد افکن او...
Saturday, March 26, 2011
کرد فارغ گل رويت ز گلستان ما را
کرد فارغ گل رويت ز گلستان ما را شاعر : عبيد زاکاني کفر زلف تو برآورد ز ايمان ما را کرد فارغ گل رويت ز گلستان ما...
Saturday, March 26, 2011
دلا با مغان آشنائي طلب
دلا با مغان آشنائي طلب شاعر : عبيد زاکاني ز پير مغان آشنائي طلب دلا با مغان آشنائي طلب ز ديوانگان رهنمائي طلب...
Saturday, March 26, 2011
دارم بتي به چهره‌ي صد ماه و آفتاب
دارم بتي به چهره‌ي صد ماه و آفتاب شاعر : عبيد زاکاني نازکتر از گل تر و خوشبوتر از گلاب دارم بتي به چهره‌ي صد ماه...
Saturday, March 26, 2011
لطف تو از حد برون حسن تويي منتهاست
لطف تو از حد برون حسن تويي منتهاست شاعر : عبيد زاکاني پيش تو نوش روان درد تو درمان ماست لطف تو از حد برون حسن تويي...
Saturday, March 26, 2011
خوشا کسيکه ز عشقش دمي رهائي نيست
خوشا کسيکه ز عشقش دمي رهائي نيست شاعر : عبيد زاکاني غمش ز رندي و ميلش به پارسائي نيست خوشا کسيکه ز عشقش دمي رهائي...
Saturday, March 26, 2011
جفا مکن که جفا رسم دلربائي نيست
جفا مکن که جفا رسم دلربائي نيست شاعر : عبيد زاکاني جدا مشو که مرا طاقت جدائي نيست جفا مکن که جفا رسم دلربائي نيست...
Saturday, March 26, 2011
دلداده را ز تير ملامت گزند نيست
دلداده را ز تير ملامت گزند نيست شاعر : عبيد زاکاني ديوانه را طريقه‌ي عاقل پسند نيست دلداده را ز تير ملامت گزند نيست...
Saturday, March 26, 2011
خاطر عاشقي چگونه بود
خاطر عاشقي چگونه بود شاعر : فخرالدين عراقي هم دل از دست رفته، هم دلدار؟ خاطر عاشقي چگونه بود مرهمم نيست جز غم...
Saturday, March 26, 2011
درياب، که خسته بي‌سکون افتاده است
درياب، که خسته بي‌سکون افتاده است شاعر : فخرالدين عراقي شايد که بپرسي و دلم شاد کني درياب، که خسته بي‌سکون افتاده...
Saturday, March 26, 2011
هان! راز دل خسته‌ي ما فاش مکن
هان! راز دل خسته‌ي ما فاش مکن شاعر : فخرالدين عراقي با يار عزيز خويش پرخاش مکن هان! راز دل خسته‌ي ما فاش مکن ...
Saturday, March 26, 2011
ميان يک دله ياران بسي حکايت‌هاست
ميان يک دله ياران بسي حکايت‌هاست شاعر : فخرالدين عراقي که آن سخن به زبان قلم نيايد راست ميان يک دله ياران بسي حکايت‌هاست...
Saturday, March 26, 2011
اي رند قلندر کيش،مي نوش ز کس منديش
اي رند قلندر کيش،مي نوش ز کس منديش شاعر : فخرالدين عراقي انگار همه کم بيش،زيرا که دل درويش اي رند قلندر کيش،مي نوش...
Saturday, March 26, 2011
هر که جان دارد و روان دارد
هر که جان دارد و روان دارد شاعر : فخرالدين عراقي واجب است آنکه درد جان دارد هر که جان دارد و روان دارد صمد لم...
Saturday, March 26, 2011
مبدا امر جوهر انسان
مبدا امر جوهر انسان شاعر : فخرالدين عراقي قابل علم کرد در پي آن مبدا امر جوهر انسان که بدان نيک را ز بد بگزيد...
Saturday, March 26, 2011
سر او در سر يقين و گمان
سر او در سر يقين و گمان شاعر : فخرالدين عراقي مايه‌ي کفر دان و هم ايمان سر او در سر يقين و گمان روي او شد وجود...
Saturday, March 26, 2011
نقل کن از وبال کفر بدين
نقل کن از وبال کفر بدين شاعر : فخرالدين عراقي مصطفي را دليل مطلق بين نقل کن از وبال کفر بدين صاحب جبرئيل، امين...
Saturday, March 26, 2011