کشتي عمر ما کنار افتاد
کشتي عمر ما کنار افتاد شاعر : عطار رخت در آب رفت و کار افتاد کشتي عمر ما کنار افتاد وز دهان در شاهوار افتاد ...
Saturday, March 26, 2011
عکس روي تو بر نگين افتاد
عکس روي تو بر نگين افتاد شاعر : عطار حلقه بشکست و بر زمين افتاد عکس روي تو بر نگين افتاد تا که چشمم بر آن نگين...
Saturday, March 26, 2011
گر هندوي زلفت ز درازي به ره افتاد
گر هندوي زلفت ز درازي به ره افتاد شاعر : عطار زنگي بچه‌ي خال تو بر جايگه افتاد گر هندوي زلفت ز درازي به ره افتاد...
Saturday, March 26, 2011
چون نظر بر روي جانان اوفتاد
چون نظر بر روي جانان اوفتاد شاعر : عطار آتشي در خرمن جان اوفتاد چون نظر بر روي جانان اوفتاد هر که او در بند جانان...
Saturday, March 26, 2011
چون لعل توام هزار جان داد
چون لعل توام هزار جان داد شاعر : عطار بر لعل تو نيم جان توان داد چون لعل توام هزار جان داد دل در غمت از ميان...
Saturday, March 26, 2011
شرح لب لعلت به زبان مي‌نتوان داد
شرح لب لعلت به زبان مي‌نتوان داد شاعر : عطار وز ميم دهان تو نشان مي‌نتوان داد شرح لب لعلت به زبان مي‌نتوان داد ...
Saturday, March 26, 2011
پير ما بار دگر روي به خمار نهاد
پير ما بار دگر روي به خمار نهاد شاعر : عطار خط به دين برزد و سر بر خط کفار نهاد پير ما بار دگر روي به خمار نهاد...
Saturday, March 26, 2011
عشق تو پرده، صد هزار نهاد
عشق تو پرده، صد هزار نهاد شاعر : عطار پرده در پرده بي شمار نهاد عشق تو پرده، صد هزار نهاد گه نهان و گه آشکار...
Saturday, March 26, 2011
هرچه دارم در ميان خواهم نهاد
هرچه دارم در ميان خواهم نهاد شاعر : عطار بي خبر سر در جهان خواهم نهاد هرچه دارم در ميان خواهم نهاد جام جم در...
Saturday, March 26, 2011
دل من ز انبارها غم چنان شد
دل من ز انبارها غم چنان شد شاعر : عطار که اين بار آن بار مي‌برنتابد دل من ز انبارها غم چنان شد چو دانم که دين‌دار...
Saturday, March 26, 2011
دلم در عشق تو جان برنتابد
دلم در عشق تو جان برنتابد شاعر : عطار که دل جز عشق جانان برنتابد دلم در عشق تو جان برنتابد که يک دل بيش يک جان...
Saturday, March 26, 2011
دل ز هواي تو يک زمان نشکيبد
دل ز هواي تو يک زمان نشکيبد شاعر : عطار دل چه بود عقل و وهم جان نشکيبد دل ز هواي تو يک زمان نشکيبد از طلب چون...
Saturday, March 26, 2011
هر آن دردي که دلدارم فرستد
هر آن دردي که دلدارم فرستد شاعر : عطار شفاي جان بيمارم فرستد هر آن دردي که دلدارم فرستد سزد گر درد بسيارم فرستد...
Saturday, March 26, 2011
هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد
هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد شاعر : عطار تا بو که چو روز آيد بر وي گذرت افتد هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد...
Saturday, March 26, 2011
گر پرده ز خورشيد جمال تو برافتد
گر پرده ز خورشيد جمال تو برافتد شاعر : عطار گل جامه قبا کرده ز پرده به در افتد گر پرده ز خورشيد جمال تو برافتد ...
Saturday, March 26, 2011
نه به کويم گذرت مي‌افتد
نه به کويم گذرت مي‌افتد شاعر : عطار نه به رويم نظرت مي‌افتد نه به کويم گذرت مي‌افتد ذره‌ي خاک درت مي‌افتد ...
Saturday, March 26, 2011
در زير بار عشقت هر توسني چه سنجد
در زير بار عشقت هر توسني چه سنجد شاعر : عطار با داو ششدر تو هر کم زني چه سنجد در زير بار عشقت هر توسني چه سنجد ...
Saturday, March 26, 2011
مرا با عشق تو جان درنگنجد
مرا با عشق تو جان درنگنجد شاعر : عطار چه از جان به بود آن درنگنجد مرا با عشق تو جان درنگنجد که اينجا کفر و ايمان...
Saturday, March 26, 2011
حديث عشق در دفتر نگنجد
حديث عشق در دفتر نگنجد شاعر : عطار حساب عشق در محشر نگنجد حديث عشق در دفتر نگنجد چه سودايي است کاندر سرنگنجد...
Saturday, March 26, 2011
بخشاي بر غريبي کز عشق مي‌نميرد
بخشاي بر غريبي کز عشق مي‌نميرد شاعر : عطار وانگه در آشيانت خود يک زمان نگنجد بخشاي بر غريبي کز عشق مي‌نميرد نشناخت...
Saturday, March 26, 2011