زان يار دلنوازم شکريست با شکايت
زان يار دلنوازم شکريست با شکايت گر نکته دان عشقي بشنو تو اين حکايت بي مزد بود و منت هر خدمتي که کردم يا رب مباد کس را مخدوم بي...
Monday, May 31, 2010
آن غاليه خط گر سوي ما نامه نوشتي
گردون ورق هستي ما درننوشتي آن غاليه خط گر سوي ما نامه نوشتي دهقان جهان کاش که اين تخم نکشتي هر چند که هجران ثمر وصل برآرد
Monday, May 31, 2010
اي قصه بهشت ز کويت حکايتي
شرح جمال حور ز رويت روايتي اي قصه بهشت ز کويت حکايتي آب خضر ز نوش لبانت کنايتي انفاس عيسي از لب لعلت لطيفه‌اي
Monday, May 31, 2010
سبت سلمي بصدغيها فادي
و روحي کل يوم لي ينادي سبت سلمي بصدغيها فادي و واصلني علي رغم الاعادي نگارا بر من بي‌دل ببخشاي
Monday, May 31, 2010
لبش مي‌بوسم و در مي‌کشم مي
به آب زندگاني برده‌ام پي لبش مي‌بوسم و در مي‌کشم مي نه کس را مي‌توانم ديد با وي نه رازش مي‌توانم گفت با کس
Monday, May 31, 2010
مخمور جام عشقم ساقي بده شرابي
پر کن قدح که بي مي مجلس ندارد آبي مخمور جام عشقم ساقي بده شرابي مطرب بزن نوايي ساقي بده شرابي وصف رخ چو ماهش در پرده راست نايد
Monday, May 31, 2010
اي که بر ماه از خط مشکين نقاب انداختي
لطف کردي سايه‌اي بر آفتاب انداختي اي که بر ماه از خط مشکين نقاب انداختي حاليا نيرنگ نقشي خوش بر آب انداختي تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ...
Monday, May 31, 2010
اي دل مباش يک دم خالي ز عشق و مستي
وان گه برو که رستي از نيستي و هستي اي دل مباش يک دم خالي ز عشق و مستي هر قبله‌اي که بيني بهتر ز خودپرستي گر جان به تن ببيني مشغول کار او...
Monday, May 31, 2010
با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي
تا بي‌خبر بميرد در درد خودپرستي با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستي عاشق شو ار نه روزي کار جهان سر آيد
Monday, May 31, 2010
از خون دل نوشتم نزديک دوست نامه
اني رايت دهرا من هجرک القيامه از خون دل نوشتم نزديک دوست نامه ليست دموع عيني هذا لنا العلامه دارم من از فراقش در ديده صد علامت
Monday, May 31, 2010
چراغ روي تو را شمع گشت پروانه
مرا ز حال تو با حال خويش پروا نه چراغ روي تو را شمع گشت پروانه به بوي سنبل زلف تو گشت ديوانه خرد که قيد مجانين عشق مي‌فرمود
Monday, May 31, 2010
سحرگاهان که مخمور شبانه
گرفتم باده با چنگ و چغانه سحرگاهان که مخمور شبانه ز شهر هستيش کردم روانه نهادم عقل را ره توشه از مي
Monday, May 31, 2010
ساقي بيا که شد قدح لاله پر ز مي
طامات تا به چند و خرافات تا به کي ساقي بيا که شد قدح لاله پر ز مي چين قباي قيصر و طرف کلاه کي بگذر ز کبر و ناز که ديده‌ست روزگار
Monday, May 31, 2010
به صوت بلبل و قمري اگر ننوشي مي
علاج کي کنمت آخرالدواء الکي به صوت بلبل و قمري اگر ننوشي مي که مي‌رسند ز پي رهزنان بهمن و دي ذخيره‌اي بنه از رنگ و بوي فصل بهار
Monday, May 31, 2010
ناگهان پرده برانداخته‌اي يعني چه
مست از خانه برون تاخته‌اي يعني چه ناگهان پرده برانداخته‌اي يعني چه اين چنين با همه درساخته‌اي يعني چه زلف در دست صبا گوش به فرمان رقيب
Monday, May 31, 2010
در سراي مغان رفته بود و آب زده
نشسته پير و صلايي به شيخ و شاب زده در سراي مغان رفته بود و آب زده ولي ز ترک کله چتر بر سحاب زده سبوکشان همه در بندگيش بسته کمر
Monday, May 31, 2010
اي که با سلسله زلف دراز آمده‌اي
فرصتت باد که ديوانه نواز آمده‌اي اي که با سلسله زلف دراز آمده‌اي چون به پرسيدن ارباب نياز آمده‌اي ساعتي ناز مفرما و بگردان عادت
Monday, May 31, 2010
دوش رفتم به در ميکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده دوش رفتم به در ميکده خواب آلوده گفت بيدار شو اي ره رو خواب آلوده آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش
Monday, May 31, 2010
از من جدا مشو که توام نور ديده‌اي
آرام جان و مونس قلب رميده‌اي از من جدا مشو که توام نور ديده‌اي پيراهن صبوري ايشان دريده‌اي از دامن تو دست ندارند عاشقان
Monday, May 31, 2010
زنهار تا تواني اهل نظر ميازار
دنيا وفا ندارد اي نور هر دو ديده زنهار تا تواني اهل نظر ميازار روزي کرشمه‌اي کن اي يار برگزيده تا کي کشم عتيبت از چشم دلفريبت
Monday, May 31, 2010