چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
ای یار! شمع که خود باید معشوق پروانه باشد، مانند پروانه عاشق توست و من چنان گرفتار توام که از حال خود خبر ندارم یا نگران خود نیستم.
Saturday, May 3, 2014
در سرای مغان رُفته بود و آب زده
در سرای مغان (میخانه)آب و جارو شده و پیر و مرشد در آنجا نشسته بود و پیر و جوان را به بزم میخانه برای نوشیدن باده دعوت می کرد.
Saturday, May 3, 2014
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
مغبچه ی باده فروش با لحن تمسخر آمیز و سرزنش گونه ای آمد و گفت که ای سالک خواب آلوده! بیدار شو؛ تو به خواب رفتی و از کاروان معرفت باز ماندی.
Saturday, May 3, 2014
وصال او ز عمر جاودان بِه
رسیدن به معشوق از عمر جاودانه بهتر است؛ خدایا! آن چیزی را به من عطا کن که برایم بهتر است. معشوق با من تندی کرده و با شمشیر جفا مرا آزرد، ولی...
Saturday, May 3, 2014
ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه؟
ای یار! چه هدفی داری که گیسوی زیبا و تابدارت را به دست باد صبا داده ای و گوش خود را به فرمان رقیب و مدعی سپرده ای و این گونه با همه کس -به غیر...
Saturday, May 3, 2014
گر تیغ بارد در کوی آن ماه
اگر در کوی آن معشوق زیبارو و دلربا بر سر ما تیغ و شمشیر ببارد، کشته شدن در راه او را می پذیریم، چرا که خدا این طور خواسته است.
Saturday, May 3, 2014
عیشم مدام است از لعل دلخواه
از لب سرخ و دلپذیر معشوق پیوسته در خوشی و شادی ام؛ از وصال او لذت بسیار می برم و خدا را سپاس می گویم که کارم مطابق میل و آرزو است.
Saturday, May 3, 2014
خنک نسیم معنبر شمامه ی دلخواه
ای پرنده ی مبارک دیدار! راهنمای من باش تا به کوی دوست برسم؛ زیرا که از اشتیاق دیدار او، چشمانم غرق در اشک شد و آن قدر گریست تا نابینا شد.
Saturday, May 3, 2014
گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو؟
بوته ی گل سرخ -این بوته و درخت شادی -سبز شده، ساقی زیبا رو و گلچهره کجاست؟ نسیم خوش بهاری می وزد، شراب گوارا و لذت بخش کجاست؟
Saturday, May 3, 2014
ای پیک راستان خبر یار ما بگو
ای باد صبا! ای پیک عاشقان! از معشوق ما خبری بیاور و احوال گل را برای بلبل عاشق و نغمه سرا بازگو کن.
Saturday, May 3, 2014
خطِّ عذار یار که بگرفت ماه ازو
1. خط چهره ی زیبای معشوق که مانند ماه، چهره ی او را پوشانده، حلقه ی خوش و زیبایی است؛ ولی راهی از آن به بیرون وجود ندارد؛ همه ی دل ها اسیر خط...
Friday, May 2, 2014
مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو
من از دست آن معشوق زیبای ابرو کمان، بسیار اشک خونین می فشانم؛ مردم جهان چه بسیار آشوب و بلا به واسطه ی آن چشم و ابرو خواهند دید.
Friday, May 2, 2014
تاب بنفشه می دهد طره ی مشکسای تو
ای معشوق! گیسوی معطر تو به زلف بنفشه پیچ و تاب می دهد و خنده ی دلگشا و شادی بخش تو، سبب شکوفایی غنچه می گردد.
Friday, May 2, 2014
ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
ای یار! ای کسی که جامه ی پادشاهی برازنده ی قد و قامت توست و گوهر ارزشمند وجود تو زینت بخش تاج و نگین است.
Friday, May 2, 2014
ای خونبهای نافه ی چین خاک راه تو
ای معشوق! خاک راه تو مثل مشک خوشبو بلکه از مشک هم خوشبوتر است و خورشید با همه ی عظمت و شکوهش در زیر سایه ی گوشه ی کلاه تو پرورش یافته است؛ روی...
Friday, May 2, 2014
ای آفتاب، آینه دار جمال تو
ای یار! آفتاب که مظهر حُسن و زیبایی است، زیر دست و آینه دار جمال توست و مشک سیاه که مظهر خوشبویی است، برای دفع چشم زخم از خال تو، برای او اسفند...
Friday, May 2, 2014
گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
معشوق گفت:تو که برای دیدن ماه نو بیرون آمدی و آن را بر من ترجیح دادی، از هلال ماه ابروان من شرم کن و برو؛ اگر تو به راستی عاشق من بودی، به چیزی...
Friday, May 2, 2014
مزرع سبز فلک دیدم و داس مَهِ نو
مزرعه ی سبز آسمان و داس ماه نو را دیدم و به یاد کارها و اعمال گذشته ی خود افتادم؛ یعنی چیزهایی را در این مزرعه کاشته بودم و باید آنها را درو...
Friday, May 2, 2014
به جان پیر خرابات و حقّ صحبت او
سوگند به جان پیر باده فروش و حقّ دوستی با او که در سرم چیزی جز آرزوی خدمت کردن به او نیست. من آرزویی جز خدمت گزاری به معشوق و تمامی دوستداران...
Friday, May 2, 2014
می فکن بر صف رندان نظری بهتر ازین
ای معشوق! لب تو در حقّ من بسیار لطف ها و نیکی ها کرده است، ولی چه بهتر بود اگر اندکی بیش از این بود. ای کاش، معشوق لطف و عنایت بیشتری به عاشقان...
Friday, May 2, 2014