مي ترسم اين کتاب ها به دست شما نرسد !
اشاره : يک وقت به يک نويسنده ي خوبي گفتم که شما به يکي از آسايشگاه هاي بنياد شهيد که مربوط به جانبازان است ، برو ومثل پرستارها لباس سفيد بپوش...
Wednesday, June 16, 2010
شهيد سيد مجتبی هاشمي (3)
هنگامی كه ما برای غذا رسانی به خرمشهر می‌رفتیم؛ صبح از خانه بیرون می‌رفتم مادرم هم مطلع بود كه ما به خرمشهر می‌رویم ولی نه ایشان به روی خود می‌آورد...
Saturday, June 12, 2010
شهيد سيد مجتبی هاشمي (2)
گویا شما اول انقلاب در آبادان نام مدرسه تان را به فدائیان اسلام تغییر داده بودید، با توجه به این علاقه ای كه به گروه فدائیان اسلام داشتید، این...
Saturday, June 12, 2010
شهيد سيد مجتبی هاشمي (1)
سيد مجتبي هاشمي در سال 1319 در تهران ديده به جهان گشود. وي دوران كودكي را در خانواده‌اي مذهبي سپري كرد و پس از اتمام دوران تحصيلات متوسطه به...
Saturday, June 12, 2010
صعود به قله‌هاي فروتني
نمي‌دانم چرا وقتي بحث مرگ پيش مي‌آيد، همه ياد عزا و مصيبت و ناله و ضجه مي‌افتند. ياد جاي خالي يك‏ عزيز و تنهايي و افسردگي. اما كسي به خودش و...
Wednesday, April 28, 2010
تركش بي‌سواد
شهيد حمزه بابايي همراه عده‌اي از رزمندگان به منطقه عملياتي بدر رفته بودند، نمي‌دانستند منطقه خودي است يا تحت تصرف دشمن، پس از مدتي جست‌وجو به...
Wednesday, April 28, 2010
تمام سال هاي دلتنگي ام
ناباورانه نه سال اسارت به پايان رسيد ومن بار ديگر توانستم برخاک لاله گون ميهنم سجده کنم و در کنج اسارتگاه روزها را به سوق ديدارحضرت امام (ره...
Sunday, April 18, 2010
ريکا
امروز مي خوام يه خاطره با مزه براتون بگم . به کساني که ناراحتي قلبي دارن خوندن اون رو توصيه مي کنم ، ولي اگه قلبتون وايساد پاي خودتون . 18...
Sunday, April 18, 2010
زاد سفر
... زماني قلم به نيت وصيت بر کاغذ مي لغزانم که هيچ گونه لياقت شهادت را در خود نمي بينم . وقتي به قلبم رجوع مي کنم غيراز سياهي ، تباهي و معصيت...
Sunday, April 18, 2010
عمامه من ،کفن من است !
-« بچه ها ! بنشينيد ودامنش را بگيريد .آقا را دعوت کنيد در جمع خودتان .مولا مي آيد وجمع ما را پر نور مي کند .بدون عنايت او پيروزي ممکن نيست .صدايش...
Sunday, April 18, 2010
نوري در تاريکي
شهيد شريف اشراف در 1316 هجري شمسي ، درشيراز متولد شد.وي در طفوليت پدر ومادرخود را از دست داد .وهمراه سه خواهرش ،بقيه ي زندگي را در منزل عمه خود...
Sunday, April 18, 2010
رمضان ،عملياتي که صدام را به گريه واداشت
پس از آزاد سازي خرمشهر به دست نيروهاي ايراني و نمود نتايج آن ؛ارتش عراق در وضعيت بحراني قرار گرفت .به ياد دارم که رژيم بعث عراق ، پس از پذيرش...
Sunday, April 18, 2010
سيد الاسرا
در20 اسفند 1331 در روستاي ضياد آباد قزوين ؛خداوند پسري به خانواده لشگري اهدا کرد که نام اورا حسين گذاشتند. و او دوره تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش...
Sunday, April 18, 2010
هميشه عاشق پرواز
چهارده ساله بود که براي مادرش تعريف کرد :«در خواب ديدم تا چشم کار مي کرد بيابان بود از دور شعله ي آتشي را ديدم که به سمت من مي آيد ...وقتي آتش...
Saturday, April 17, 2010
وعده ي ديدار
مدت كوتاهي ازآزادي خرمشهر گذشته بود و هنوز شهردرتيررس خمپاره عراقي ها قرارداشت .فرماندهي سپاه همدان پيغام داده بود كه من و چند تا ازبچه هاي ملاير...
Thursday, April 15, 2010
امير سرتيپ شهيد علي اكبر شيرودي
شهيد علي اكبرشيرودي حماسه نامه اي است که بايد بارها آن را خواند؛مردي که حماسه اي بي بديل در تاريخ از خود به يادگار گذاشت و خود را در کنار ستارگان...
Thursday, April 15, 2010
جنگ و لبخند و اميد
- يادش به خير آن روزهاي خوب خدا. آن روزهايي که تازه انقلاب شده بود و مردم هنوز مست از مي پيروزي با شکوه نور بر ظلمت بودند. ما بوديم و ايران...
Thursday, April 15, 2010
مردار بُود هرآنكه او را نكشند
روزگاري قلم‌ها به مسلسل تبديل شدند و خبرنگاران، خون‌نگاراني شدند كه عرصه ي جهاد را برگزيدند و قدم در وادي ايمن گذاشتند. مناسب ديدم كه يادي از...
Thursday, April 15, 2010
دور نشي كارت دارم
تو اوج درگيري با دشمن در ارتفاعات قلاويزان، جايي كه تا سه مرحله عراقي‌ها را عقب زده بوديم، در اوج گرما، با انفجار خمپاره‌ها و شليك گلوله‌ها،...
Thursday, April 15, 2010
خواب ديدم منافقين را نفرين مي‌كنم
آقاميرزا از خدا خواسته بود كه پسرهايش عالمِ دين بشوند و مردم را از اين سرگرداني و بيماري‌هاي روحي كه به آن مبتلايند، نجات دهند. خدا شش پسر به...
Thursday, April 15, 2010