ناشناس
برخورد با پدرم
سلام خسته نباشید ببخشید من مشکلم را به شما میگویم و خواهشمند راهنمایی شما هستم من حدود سه ماه هست که عقد کردم شوهرم پسر بسیار مودب و با شخصیتی است و همچنین خانواده بسیار خوبی هم داره و از نظر خانوادگی و فرهنگی خیلی تناسب داریم این را خانواده من هم میدانند اما مشکلم این است که چند شب پیش بعد از صرف شام طبق عادت همیشگی همه دور میز نشستیم و شروع به تعریف کردن از مسائل روز مره شدیم بعد بحث از ورزش شد که پدرم به من گفت شوهرت را وادار به ورزش بکن چون هیکل بسیار بدی داره و من تا به حال کسی به بد هیکلی او ندیدم البته شوهرم در جمع ما نبود من با شنیدن این حرف پدرم بسبار ناراحت شدم و به ایشان گفتم بهتره زیباتر حرف بزنید و انقدر صریح راجع به شوهر من نظر ندهید و مگه شما روز اول خواستگاری اورا ندیدید که الان این صحبت را میکنید و بعد از شدت ناراحتی شروع به گریه کردم و به اتاقم رفتم بعد پدرم معذرت خواهی کرد و من هم گفتم اشکال نداره اما این حرف خیلی زیاد منو ناراحت کرد در حدی که اصلا دوست ندارم شوهرم جلوی پدرم حاضر بشه تا پدرم او را ببینه چون مدام فکر میکنم به چشم یک فرد زشت او را میبینه شوهر من خوش قیافه است اما کمی چاق است و اهل ورزش هم نیست این را خودم هم میدانم ولی اصلا از پدرم توقع نداشتم اینگونه صحبت کنه.از ان شب تا الان هم خیلیی ناراحتم و هم دلم گرفته و از طرفی هم وقتی شوهرم میپرسه چیزیت شده نمیتوانم چیزی بگویم و از اینها بدتر اصلا دوست ندارم شوهرم خونمون بیاد .به نظر شما من با این ناراحتی و مشکلم چگونه برخورد کنم و آن را حل کنم
من سعی دارم ارام ارام به شوهرم بگم که سمت ورزش بره اما نمیتوانم و نمیخواهم مجبورش کنم
من خیلی دوسش دارم اخه چرا پدرم این حرف رو انقدر صریح زد
پیشاپیش یک دنیا ممنون از راهنمایی شما
مشاور: خانم مولوی زاده
با سلام خدمت شما خواهر گرامی دوست عزیز؛ به نظر می رسد که شما دارای روحیه بسیار حساس و لطیفی می باشید. پدر شما نه به قصد توهین و نه آزردن شما بلکه با اظهار نظر پدرانه همراه با کمی نگرانی پدرانه نسبت به شما صراحتا در مورد همسر شما چنین فرموده که البته زودرنجی شما باعث گردیده که شما آزرده خاطر گردید. خدمت شما دوست عزیز عرض می نمایم که شما در ابتدای زندگی مشترک خود قرار دارید و ممکن است اشخاص متعددی از این به بعد در مورد همسر شما و یا زندگی مشترکتان اظهار نظرهایی کرده که البته بجا نیز نبوده ولی مسئله اینجاست که ما نمی توانیم از دیگران فاصله بگیریم در نتیجه ناگزیریم تنها اظهار نظرهای آنها را شنیده و صرفاً به عنوان یک نظر بپذیریم. البته ناراحتی ما از اظهار نظرهای دیگران نیز می تواند احساساتی مانند ناراحتی و یا شادی نیز در پی داشته باشد که البته این احساسات را نیز باید بپذیریم . نکته اینجاست که ما با پذیرش دیدگاه های دیگران و احساسات خود نباید اجازه دهیم که این افکار و احساسات بر زندگی ما تأثیر گذار بوده و روابط ما را دچار مشکل نماید. نظرات دیگران و احساسات ما تنها افکار و احساساتی بیشتر نیستند. زندگی زناشویی شما نباید با افکارو نظرات دیگران و حتی احساسات بوجود آمده در شما مدیریت گردد. اکنون نیز با توجه به اینکه همسر شما اهل ورزش نیس (در صورتی که تناسب اندام و سلامتی همسر شما برایتان اهمیت ندارد و نه صرفاً در جهت تأیید صحبت پدر گرامیتان) در موقعیت های مختلف و با هنرمندی زمینه ورزش های دو نفره (کوهنوردی، پیاده روی و ...) و یا انفرادی را فراهم نموده و با همراهی یکدیگر در جهت حفظ سلامتی خود یک سبک زندگی سالم را در زندگی خود آغاز نمایید. البته لازم به ذکر است که این پیشنهاد هنرمندانه شما جنبه اصرار و اجبار پیدا ننموده و سعی شود که در کمال میل این امر انجام گیرد. به شما دوست عزیز نیز توصیه می گردد که فکر و ذهن خود را نیز در جهت صراحت کلام پدر خود معطوف و متمرکز ننموده و رنجش خود را پررنگ تر ننموده که خدای ناکرده در روابط با پدرتان دچار مشکل نگردید. به راحتی از کنار عقاید و نظرات دیگران عبور نمایید و هیچگاه خود را درمقابل دیدگاه های آنها قرار ندهید. با آرزوی موفقیت و شادکامی برای شما دوست عزیز