0
The current route :
حكايتي شگفت انگيزازيك جوانمرد داستان

حكايتي شگفت انگيزازيك جوانمرد

ابراهيم بن سليمان بن مروان گويد كه درآن وقت كه نوبت خلافت ازبني اميه به بني العباس انتقال يافت، و بني العباس، بني اميه را مي گرفتند و مي كشتند، من بيرون كوفه بر بام خانه اي كه به صحرا مشرف بود نشسته بودم....
امتداد دوستي داستان

امتداد دوستي

هيچ كس توي كلاس باهاش هم صحبت نمي شد. يه جورايي توي خودش بود. آروم و ساكت و خيلي هم درس خون. سر و وضعش هم خيلي مناسب نبود. البته رضا مي گفت:
طلبه اي از سبزوار داستان

طلبه اي از سبزوار

آفتاب با درخشندگي تمام در آسمان خودنمايي مي کرد. هوا گرم و طاقت فرسا بود ولي جمعيتي که در ميدان بزرگ شهر جمع شده بودند؛ چنان مجذوب مباحثه کشيشان مسيحي و عالمان مسلمان بودند که گرماي هوا را به کلي فراموش...
جمهوري كلمات داستان

جمهوري كلمات

سال بلو وقتي هنوز پسربچه اي بودم در حال «كشف ادبيات» ، فكر مي كردم چقدر عالي مي شود اگر هر آدمي كه در خيابان مي بينم با آثار جويس و برست و حتي با دي اچ لارنس يا پاسترناك و كافكا آشنا باشد . بعدها متوجه...
سرگذشت داستان شماس شامي داستان

سرگذشت داستان شماس شامي

اگر نويسنده ها همت كنند و مراحل نوشتن داستان ها و شكل گيري رمان هايشان را از ديه تا طرح و از طرح تا بسط داستان ثبت كنند ، عملي ترين وكاربردي ترين روش آموزش داستان نويسي به دست مي آيد . در روايت مراحل داستان...
عقربة سرنوشت داستان

عقربة سرنوشت

براي هر مسافري كه به فلورانس مي رود ، ممكن است پيش بيايد كه ساعتش ناگهان از كار بيفتد . اين مسافر نبايد خلق خوشش را فورا از دست بدهد بلكه بايد پيش لوئيجي ساستي (Luigi Sassetti) ساعت ساز برود. مغازه او...
هزار و يك، هزار و دو داستان

هزار و يك، هزار و دو

گلوله ، اگر درست شليك شود به راحتي مي كشد . حتي اگر درست شليك نشود ، باز هم مي كشد ، فقط كمي بيشتر طول مي كشد. گاهي خيلي بيشتر طول مي كشد ، روزها و شايد هفته ها ، تا زهرش را كاملا بريزد. گلوله هايي هم...
پسر ريزه داستان

پسر ريزه

اَه! از هر چه مرد ريزه بيزارم و ديگر درباره شان نمي نويسم اما چيزي كه هست برادرم ريچارد، ريزه است ؛ اين را عجالتا مي گويم. دست هاي كوچك ، پاهاي كوچك ، كمر باريك ، بچه هاي فسقلي و زني ظريف دارد و وقتي براي...
از طرف ما داستان

از طرف ما

دلش برايم سوخت ، اين را مطمئنم و گرنه بديلي ـ مدير انتشارات بديلي ـ از آن آدم ها نيست كنار لحاف بخوابد ، هميشه وسط است . غير از اين باشد ، به دم و دستكي كه راه انداخته بايد شك كرد. پا روي پا انداخت و سيگاري...
گيلاسي غلتيده زير مبل داستان

گيلاسي غلتيده زير مبل

گمان نمي كنم اين چيزها عادي باشند، حتي اگر هر روز و هر ساعت اتفاق بيفتند. مي دانم چه چيزهايي عادي است؛ كتاب خواندنم عادي است ، بوي قهوه عادي است و بالا رفتن سايه از آن ديوار روبه رو ، عصرها . اما اينكه...