از تو ميسر نشد کنار گرفتن
از تو ميسر نشد کنار گرفتن شاعر : اوحدي مراغه اي پيش تو داند دلم قرار گرفتن از تو ميسر نشد کنار گرفتن حلقه‌ي آن...
Wednesday, March 23, 2011
تا نداني ز جسم و جان مردن
تا نداني ز جسم و جان مردن شاعر : اوحدي مراغه اي پيش آن رخ کجا توان مردن؟ تا نداني ز جسم و جان مردن وآنگه از عشق...
Wednesday, March 23, 2011
بار بربستيم، ازين منزل به در بايد شدن
بار بربستيم، ازين منزل به در بايد شدن شاعر : اوحدي مراغه اي آب اين جا تيره شد، جاي دگر بايد شدن بار بربستيم، ازين...
Wednesday, March 23, 2011
مشنو که: از کوي تو من هرگز به در دانم شدن
مشنو که: از کوي تو من هرگز به در دانم شدن شاعر : اوحدي مراغه اي يا خود به جور از پيش تو جايي دگر دانم شدن مشنو که:...
Wednesday, March 23, 2011
از تو مرا تا به کي بي‌سر و سامان شدن؟
از تو مرا تا به کي بي‌سر و سامان شدن؟ شاعر : اوحدي مراغه اي در طلب وصل تو زار و پريشان شدن؟ از تو مرا تا به کي بي‌سر...
Wednesday, March 23, 2011
اي خواجه، چه آوردي زين خانه بدر بودن؟
اي خواجه، چه آوردي زين خانه بدر بودن؟ شاعر : اوحدي مراغه اي سوديت نمي‌بايد چندين به سفر بودن اي خواجه، چه آوردي...
Wednesday, March 23, 2011
دوستي با دشمنان ما مکن
دوستي با دشمنان ما مکن شاعر : اوحدي مراغه اي سود ايشان و زيان ما مکن دوستي با دشمنان ما مکن دل ببري،قصد جان ما...
Wednesday, March 23, 2011
چشمم کنار دجله شد، جز ياد بغدادم مکن
چشمم کنار دجله شد، جز ياد بغدادم مکن شاعر : اوحدي مراغه اي چون اين هوس دارد دلم، از ديگري يادم مکن چشمم کنار دجله...
Wednesday, March 23, 2011
باغ جهان روي تست، راي گلستان مکن
باغ جهان روي تست، راي گلستان مکن شاعر : اوحدي مراغه اي طيره‌ي سنبل مخواه، طره پريشان مکن باغ جهان روي تست، راي گلستان...
Wednesday, March 23, 2011
اي مير ترکان عجم، ترک وفاداري مکن
اي مير ترکان عجم، ترک وفاداري مکن شاعر : اوحدي مراغه اي جان عزيز من تويي، برجان من خواري مکن اي مير ترکان عجم، ترک...
Wednesday, March 23, 2011
نفسم گرفت ازين غم، نفسي هواي من کن
نفسم گرفت ازين غم، نفسي هواي من کن شاعر : اوحدي مراغه اي گر هم فتاد بردم،بدهي دواي من کن نفسم گرفت ازين غم، نفسي...
Wednesday, March 23, 2011
جانا، به حق دوستي، کان عهد و پيمان تازه کن
جانا، به حق دوستي، کان عهد و پيمان تازه کن شاعر : اوحدي مراغه اي جان را به رخ دل بازده، دل را ز لب جان تازه کن جانا،...
Wednesday, March 23, 2011
سر دل گويي، ز جان انديشه کن
سر دل گويي، ز جان انديشه کن شاعر : اوحدي مراغه اي در دلش دار، از زبان انديشه کن سر دل گويي، ز جان انديشه کن از...
Wednesday, March 23, 2011
خلاف دشمنان روزي نظر بر دوستان افگن
خلاف دشمنان روزي نظر بر دوستان افگن شاعر : اوحدي مراغه اي حسودان را بخوابان چشم و بندي بر زبان افگن خلاف دشمنان...
Wednesday, March 23, 2011
چشم دولت را اگر زين به نظر هستي به من
چشم دولت را اگر زين به نظر هستي به من شاعر : اوحدي مراغه اي آن فراق انديش روزي باز پيوستي به من چشم دولت را اگر...
Wednesday, March 23, 2011
چون مرا غمناک بيند شاد گردد يار من
چون مرا غمناک بيند شاد گردد يار من شاعر : اوحدي مراغه اي زان سبب شادي نميگردد به گرد کار من چون مرا غمناک بيند شاد...
Wednesday, March 23, 2011
سر بارندگي دارد دو چشم تند بار من
سر بارندگي دارد دو چشم تند بار من شاعر : اوحدي مراغه اي که فتح‌الباب هجرانست و تحويل نگار من سر بارندگي دارد دو...
Wednesday, March 23, 2011
عشق نورزيده بود جان سبکبار من
عشق نورزيده بود جان سبکبار من شاعر : اوحدي مراغه اي بر تو مرا فتنه کرد اين دل بي‌کار من عشق نورزيده بود جان سبکبار...
Wednesday, March 23, 2011
هر شب ز عشق روي تو اين چشم لعبت باز من
هر شب ز عشق روي تو اين چشم لعبت باز من شاعر : اوحدي مراغه اي در خون نشيند، تا کند چون روز روشن راز من هر شب ز عشق...
Wednesday, March 23, 2011
نه بي‌يادت برآيد يک دم از من
نه بي‌يادت برآيد يک دم از من شاعر : اوحدي مراغه اي نه بي‌رويت جدا گردد غم از من نه بي‌يادت برآيد يک دم از من ...
Wednesday, March 23, 2011