روزي بنه به خوردن مي‌پاي در قرق
روزي بنه به خوردن مي‌پاي در قرق شاعر : اوحدي مراغه اي تا ما به سر کشيم چو صافي کدوي تو روزي بنه به خوردن مي‌پاي...
Wednesday, March 23, 2011
دل به تو داديم و شکستي، برو
دل به تو داديم و شکستي، برو شاعر : اوحدي مراغه اي سينه‌ي ما را چو بخستي ، برو دل به تو داديم و شکستي، برو چون...
Wednesday, March 23, 2011
حسن مصرست و رخ چون قمرت مير درو
حسن مصرست و رخ چون قمرت مير درو شاعر : اوحدي مراغه اي عشق زندان و حصارش که شدم پير درو حسن مصرست و رخ چون قمرت مير...
Wednesday, March 23, 2011
امشب از پيش من شيفته دل دور مرو
امشب از پيش من شيفته دل دور مرو شاعر : اوحدي مراغه اي نور چشم مني، اي چشم مرا نور،مرو امشب از پيش من شيفته دل دور...
Wednesday, March 23, 2011
آن چشم مست بين، که دلم گشت زار ازو
آن چشم مست بين، که دلم گشت زار ازو شاعر : اوحدي مراغه اي اي دوستان، بسوخت مرا، زينهار ازو! آن چشم مست بين، که دلم...
Wednesday, March 23, 2011
اي دل مکن، بهر ستمي اين نفير ازو
اي دل مکن، بهر ستمي اين نفير ازو شاعر : اوحدي مراغه اي چون جانت اوست، تن زن و دل برمگير ازو اي دل مکن، بهر ستمي...
Wednesday, March 23, 2011
عمر که بي‌او گذشت، ذوق نديديم ازو
عمر که بي‌او گذشت، ذوق نديديم ازو شاعر : اوحدي مراغه اي دل بر شادي نخورد، تا ببريديم ازو عمر که بي‌او گذشت، ذوق...
Wednesday, March 23, 2011
گر دهد يارت امان ايمن مشو
گر دهد يارت امان ايمن مشو شاعر : اوحدي مراغه اي ور ببخشايد، به جان ايمن مشو گر دهد يارت امان ايمن مشو جمله مکرست،...
Wednesday, March 23, 2011
دل سراي خاص شد، از مجلس عامش مگو
دل سراي خاص شد، از مجلس عامش مگو شاعر : اوحدي مراغه اي جان چو بر جانان رسيد، از پيک و پيغامش مگو دل سراي خاص شد،...
Wednesday, March 23, 2011
اي ز چين و حلقه‌ي زلف سياه
اي ز چين و حلقه‌ي زلف سياه شاعر : اوحدي مراغه اي بسته شادروان خوبي گرد ماه اي ز چين و حلقه‌ي زلف سياه در زنخدان...
Wednesday, March 23, 2011
چون همه ملک وجود خانه‌ي شاهست و شاه
چون همه ملک وجود خانه‌ي شاهست و شاه شاعر : اوحدي مراغه اي راه چه جويي به غير؟ بيش چه پويي به راه؟ چون همه ملک وجود...
Wednesday, March 23, 2011
آن تير بالا را ببين: ز ابرو کمانها ساخته
آن تير بالا را ببين: ز ابرو کمانها ساخته شاعر : اوحدي مراغه اي از تير چشم مست خود آهنگ جانها ساخته آن تير بالا را...
Wednesday, March 23, 2011
اي جان من ز هجر تو در تن بسوخته
اي جان من ز هجر تو در تن بسوخته شاعر : اوحدي مراغه اي صد دل ز مهر روي تو بر من بسوخته اي جان من ز هجر تو در تن بسوخته...
Wednesday, March 23, 2011
لاف عشقت ميزنند آشفته حالان جهان
لاف عشقت ميزنند آشفته حالان جهان شاعر : اوحدي مراغه اي اوحدي ميرست و در عشقت سپاه آراسته لاف عشقت ميزنند آشفته حالان...
Wednesday, March 23, 2011
خيانتگر خيانت کرد و ما دل در خدا بسته
خيانتگر خيانت کرد و ما دل در خدا بسته شاعر : اوحدي مراغه اي سر و پاي خصومت را به زنجير وفا بسته خيانتگر خيانت کرد...
Wednesday, March 23, 2011
روي زيبا نتوان داشت نهان پيوسته
روي زيبا نتوان داشت نهان پيوسته شاعر : اوحدي مراغه اي خاصه رويت که به روحست و روان پيوسته روي زيبا نتوان داشت نهان...
Wednesday, March 23, 2011
اي از دهان تنگت شهري شکر گرفته
اي از دهان تنگت شهري شکر گرفته شاعر : اوحدي مراغه اي نام رخ تو گل را از خاک برگرفته اي از دهان تنگت شهري شکر گرفته...
Wednesday, March 23, 2011
ز دست زلف سياه تو تا توان خواري
ز دست زلف سياه تو تا توان خواري شاعر : اوحدي مراغه اي بدين شکسته‌ي مسکين ناتوان رفته ز دست زلف سياه تو تا توان خواري...
Wednesday, March 23, 2011
آن گل سوريست در کلاله نهفته
آن گل سوريست در کلاله نهفته شاعر : اوحدي مراغه اي يا به عبيرست برگ لاله نهفته آن گل سوريست در کلاله نهفته رسته‌ي...
Wednesday, March 23, 2011
اي از عرب و از عجمت مثل نزاده
اي از عرب و از عجمت مثل نزاده شاعر : اوحدي مراغه اي حسن تو عرب را و عجم را بتو داده اي از عرب و از عجمت مثل نزاده...
Wednesday, March 23, 2011