خوبرويان جفا پيشه وفا نيز کنند
به کسان درد فرستند و دوا نيز کنند خوبرويان جفا پيشه وفا نيز کنند صيد را گر چه بگيرند رها نيز کنند پادشاهان ولايت چو به نخجير روند ...
Wednesday, March 23, 2011
شد باز گهر طبع گهرزاي معزي
شد باز گهر طبع گهرزاي معزي شاعر : سنايي غزنوي شد يار فلک عقل فلکساي معزي شد باز گهر طبع گهرزاي معزي در ماتم طبع...
Wednesday, March 23, 2011
سخن را به خواب اندرون دوش گفتم
سخن را به خواب اندرون دوش گفتم شاعر : سنايي غزنوي که گر شدي معزي تو دايم همي زي سخن را به خواب اندرون دوش گفتم ...
Wednesday, March 23, 2011
اي سه بوسش به آدمي ناژي
اي سه بوسش به آدمي ناژي شاعر : سنايي غزنوي زن تو راستست و تو کاژي اي سه بوسش به آدمي ناژي وز عوانان ملين و باژي...
Wednesday, March 23, 2011
مرا شهابي گر هجو کرد صد خروار
مرا شهابي گر هجو کرد صد خروار شاعر : سنايي غزنوي نيافت خواهد پاسخ ز لفظ من تنگي مرا شهابي گر هجو کرد صد خروار ...
Wednesday, March 23, 2011
تابوت مرا باز کن اي خواجه زماني
تابوت مرا باز کن اي خواجه زماني شاعر : سنايي غزنوي وز صورت ما بين ز رخ دوست نشاني تابوت مرا باز کن اي خواجه زماني...
Wednesday, March 23, 2011
\N
\N شاعر : سنايي غزنوي حاجت صد هزار ... قوي \N شد ز ... روا که مابوني \N گر چه از خواسته چو قاروني حاجب...
Wednesday, March 23, 2011
گفتمت يکي شعر دو هفته به سه ماهه
گفتمت يکي شعر دو هفته به سه ماهه شاعر : سنايي غزنوي از تقويت حسي و نطقي و نمايي گفتمت يکي شعر دو هفته به سه ماهه...
Wednesday, March 23, 2011
اي قوم ازين سراي حوادث گذر کنيد
اي قوم ازين سراي حوادث گذر کنيد شاعر : سنايي غزنوي خيزيد و سوي عالم علوي سفر کنيد اي قوم ازين سراي حوادث گذر کنيد...
Wednesday, March 23, 2011
آتش عشق بتي برد آبروي دين ما
آتش عشق بتي برد آبروي دين ما شاعر : سنايي غزنوي سجده‌ي سوداييان برداشت از آيين ما آتش عشق بتي برد آبروي دين ما ...
Wednesday, March 23, 2011
گر شاخ بدسگال آرايش بستان شود
گر شاخ بدسگال آرايش بستان شود شاعر : سنايي غزنوي هم وي اصل چشم زخم ملک تابستان شود گر شاخ بدسگال آرايش بستان شود...
Wednesday, March 23, 2011
آنکه مر صدر عرب را اوست اکنون کدخداي
آنکه مر صدر عرب را اوست اکنون کدخداي شاعر : سنايي غزنوي آنکه مر اهل عجم را اوست حالي رهنماي آنکه مر صدر عرب را اوست...
Wednesday, March 23, 2011
اي دل ار جانانت بايد منزل اندر جان مکن
اي دل ار جانانت بايد منزل اندر جان مکن شاعر : سنايي غزنوي ديده در گبري مدار و تکيه بر ايمان مکن اي دل ار جانانت...
Wednesday, March 23, 2011
اي کودک زيبا سلب سيمين بر و بيجاده لب
اي کودک زيبا سلب سيمين بر و بيجاده لب شاعر : سنايي غزنوي سرمايه‌ي ناز و طرب حوران ز رشکت در تعب اي کودک زيبا سلب...
Wednesday, March 23, 2011
حادثه‌ي چرخ بين فايده‌ي روزگار
حادثه‌ي چرخ بين فايده‌ي روزگار شاعر : سنايي غزنوي سير ز انجم شناس حکم ز پروردگار حادثه‌ي چرخ بين فايده‌ي روزگار...
Wednesday, March 23, 2011
المستغات اي ساربان چون کار من آمد به جان
المستغات اي ساربان چون کار من آمد به جان شاعر : سنايي غزنوي تعجيل کم کن يک زمان در رفتن آن دلستان المستغات اي ساربان...
Wednesday, March 23, 2011
عشقست مرا بهينه‌تر کيش بتا
عشقست مرا بهينه‌تر کيش بتا شاعر : سنايي غزنوي نوشست مرا ز عشق تو نيش بتا عشقست مرا بهينه‌تر کيش بتا نه پاي تو...
Wednesday, March 23, 2011
هجر تو خوشست اگر چه زارم دارد
هجر تو خوشست اگر چه زارم دارد شاعر : سنايي غزنوي وصل تو بتر که بي‌قرارم دارد هجر تو خوشست اگر چه زارم دارد اين...
Wednesday, March 23, 2011
جز من به جهان نبود کس در خور عشق
جز من به جهان نبود کس در خور عشق شاعر : سنايي غزنوي زان بر سر من نهاد چرخ افسر عشق جز من به جهان نبود کس در خور...
Wednesday, March 23, 2011
در نسيه‌ي آن جهان کجا بندد دل
در نسيه‌ي آن جهان کجا بندد دل شاعر : سنايي غزنوي آنرا که به نقد اين جهانيش تويي در نسيه‌ي آن جهان کجا بندد دل ...
Wednesday, March 23, 2011