خسرو آنست که در صحبت او شيرينيست
خسرو آنست که در صحبت او شيرينيست شاعر : سعدي در بهشتست که همخوابه حورالعينيست خسرو آنست که در صحبت او شيرينيست ...
Wednesday, March 23, 2011
دوش دور از رويت اي جان جانم از غم تاب داشت
دوش دور از رويت اي جان جانم از غم تاب داشت شاعر : سعدي ابر چشمم بر رخ از سوداي دل سيلاب داشت دوش دور از رويت اي...
Wednesday, March 23, 2011
دوشم آن سنگ دل پريشان داشت
دوشم آن سنگ دل پريشان داشت شاعر : سعدي يار دل برده دست بر جان داشت دوشم آن سنگ دل پريشان داشت گوييا آستين مرجان...
Wednesday, March 23, 2011
چو ابر زلف تو پيرامن قمر مي‌گشت
چو ابر زلف تو پيرامن قمر مي‌گشت شاعر : سعدي ز ابر ديده کنارم به اشک تر مي‌گشت چو ابر زلف تو پيرامن قمر مي‌گشت ...
Wednesday, March 23, 2011
خيال روي توام دوش در نظر مي‌گشت
خيال روي توام دوش در نظر مي‌گشت شاعر : سعدي وجود خسته‌ام از عشق بي‌خبر مي‌گشت خيال روي توام دوش در نظر مي‌گشت ...
Wednesday, March 23, 2011
دلي که ديد که پيرامن خطر مي‌گشت
دلي که ديد که پيرامن خطر مي‌گشت شاعر : سعدي چو شمع زار و چو پروانه در به در مي‌گشت دلي که ديد که پيرامن خطر مي‌گشت...
Wednesday, March 23, 2011
آن را که ميسر نشود صبر و قناعت
آن را که ميسر نشود صبر و قناعت شاعر : سعدي بايد که ببندد کمر خدمت و طاعت آن را که ميسر نشود صبر و قناعت گو بوق...
Wednesday, March 23, 2011
اي ديدنت آسايش و خنديدنت آفت
اي ديدنت آسايش و خنديدنت آفت شاعر : سعدي گوي از همه خوبان بربودي به لطافت اي ديدنت آسايش و خنديدنت آفت وي قطره...
Wednesday, March 23, 2011
کيست آن لعبت خندان که پري وار برفت
کيست آن لعبت خندان که پري وار برفت شاعر : سعدي که قرار از دل ديوانه به يک بار برفت کيست آن لعبت خندان که پري وار...
Wednesday, March 23, 2011
عشق در دل ماند و يار از دست رفت
عشق در دل ماند و يار از دست رفت شاعر : سعدي دوستان دستي که کار از دست رفت عشق در دل ماند و يار از دست رفت کي...
Wednesday, March 23, 2011
دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت
دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت شاعر : سعدي غمت از سر ننهم گر دلت از ما بگرفت دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت مگر...
Wednesday, March 23, 2011
چشمت چو تيغ غمزه خون خوار برگرفت
چشمت چو تيغ غمزه خون خوار برگرفت شاعر : سعدي با عقل و هوش خلق به پيکار برگرفت چشمت چو تيغ غمزه خون خوار برگرفت ...
Wednesday, March 23, 2011
هر که دلارام ديد از دلش آرام رفت
هر که دلارام ديد از دلش آرام رفت شاعر : سعدي چشم ندارد خلاص هر که در اين دام رفت هر که دلارام ديد از دلش آرام رفت...
Wednesday, March 23, 2011
اي کسوت زيبايي بر قامت چالاکت
اي کسوت زيبايي بر قامت چالاکت شاعر : سعدي زيبا نتواند ديد الا نظر پاکت اي کسوت زيبايي بر قامت چالاکت باشد که...
Wednesday, March 23, 2011
اين که تو داري قيامتست نه قامت
اين که تو داري قيامتست نه قامت شاعر : سعدي وين نه تبسم که معجزست و کرامت اين که تو داري قيامتست نه قامت سينه...
Wednesday, March 23, 2011
اي که رحمت مي‌نيايد بر منت
اي که رحمت مي‌نيايد بر منت شاعر : سعدي آفرين بر جان و رحمت بر تنت اي که رحمت مي‌نيايد بر منت يا سخن يا آمدن يا...
Wednesday, March 23, 2011
آفرين خداي بر جانت
آفرين خداي بر جانت شاعر : سعدي که چه شيرين لبست و دندانت آفرين خداي بر جانت گو ببين در چه زنخدانت هر که را...
Wednesday, March 23, 2011
اي جان خردمندان گوي خم چوگانت
اي جان خردمندان گوي خم چوگانت شاعر : سعدي بيرون نرود گويي کافتاد به ميدانت اي جان خردمندان گوي خم چوگانت سر برنکند...
Wednesday, March 23, 2011
جان و تنم اي دوست فداي تن و جانت
جان و تنم اي دوست فداي تن و جانت شاعر : سعدي مويي نفروشم به همه ملک جهانت جان و تنم اي دوست فداي تن و جانت تو...
Wednesday, March 23, 2011
چو نيست راه برون آمدن ز ميدانت
چو نيست راه برون آمدن ز ميدانت شاعر : سعدي ضرورتست چو گوي احتمال چوگانت چو نيست راه برون آمدن ز ميدانت به دوستي...
Wednesday, March 23, 2011