جفا و هر چه تواني بکن که سعدي را
جفا و هر چه تواني بکن که سعدي را شاعر : سعدي که ترک خويش گرفت از جفا چه غم دارد جفا و هر چه تواني بکن که سعدي را...
Wednesday, March 23, 2011
غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد
غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد شاعر : سعدي جوابش تلخ و پنداري شکر زير زبان دارد غلام آن سبک روحم که با من...
Wednesday, March 23, 2011
مگر نسيم سحر بوي يار من دارد
مگر نسيم سحر بوي يار من دارد شاعر : سعدي که راحت دل اميدوار من دارد مگر نسيم سحر بوي يار من دارد مگر شمايل قد...
Wednesday, March 23, 2011
هر آن ناظر که منظوري ندارد
هر آن ناظر که منظوري ندارد شاعر : سعدي چراغ دولتش نوري ندارد هر آن ناظر که منظوري ندارد که ميل امروز با حوري...
Wednesday, March 23, 2011
آن که بر نسترن از غاليه خالي دارد
آن که بر نسترن از غاليه خالي دارد شاعر : سعدي الحق آراسته خلقي و جمالي دارد آن که بر نسترن از غاليه خالي دارد ...
Wednesday, March 23, 2011
آن شکرخنده که پرنوش دهاني دارد
آن شکرخنده که پرنوش دهاني دارد شاعر : سعدي نه دل من که دل خلق جهاني دارد آن شکرخنده که پرنوش دهاني دارد هر که...
Wednesday, March 23, 2011
بازت ندانم از سر پيمان ما که برد
بازت ندانم از سر پيمان ما که برد شاعر : سعدي باز از نگين عهد تو نقش وفا که برد بازت ندانم از سر پيمان ما که برد...
Wednesday, March 23, 2011
آن کيست کاندر رفتنش صبر از دل ما مي‌برد
آن کيست کاندر رفتنش صبر از دل ما مي‌برد شاعر : سعدي ترک از خراسان آمدست از پارس يغما مي‌برد آن کيست کاندر رفتنش...
Wednesday, March 23, 2011
گر محتسب به خانه خمار بگذرد
گر محتسب به خانه خمار بگذرد شاعر : سعدي سعدي به خويشتن نتوان رفت سوي دوست گر محتسب به خانه خمار بگذرد هر گه که...
Wednesday, March 23, 2011
کيست آن فتنه که با تير و کمان مي‌گذرد
کيست آن فتنه که با تير و کمان مي‌گذرد شاعر : سعدي وان چه تيرست که در جوشن جان مي‌گذرد کيست آن فتنه که با تير و کمان...
Wednesday, March 23, 2011
کيست آن ماه منور که چنين مي‌گذرد
کيست آن ماه منور که چنين مي‌گذرد شاعر : سعدي تشنه جان مي‌دهد و ماه معين مي‌گذرد کيست آن ماه منور که چنين مي‌گذرد...
Wednesday, March 23, 2011
انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد
انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد شاعر : سعدي زيرا که نه روييست کز او صبر توان کرد انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد...
Wednesday, March 23, 2011
باد آمد و بوي عنبر آورد
باد آمد و بوي عنبر آورد شاعر : سعدي بادام شکوفه بر سر آورد باد آمد و بوي عنبر آورد با آن همه خار سر درآورد ...
Wednesday, March 23, 2011
زنده شود هر که پيش دوست بميرد
زنده شود هر که پيش دوست بميرد شاعر : سعدي مرده دلست آن که هيچ دوست نگيرد زنده شود هر که پيش دوست بميرد شمع دلش...
Wednesday, March 23, 2011
کدام چاره سگالم که با تو درگيرد
کدام چاره سگالم که با تو درگيرد شاعر : سعدي کجا روم که دل من دل از تو برگيرد کدام چاره سگالم که با تو درگيرد ...
Wednesday, March 23, 2011
دلم دل از هوس يار بر نمي‌گيرد
دلم دل از هوس يار بر نمي‌گيرد شاعر : سعدي طريق مردم هشيار بر نمي‌گيرد دلم دل از هوس يار بر نمي‌گيرد که جان من...
Wednesday, March 23, 2011
کسي به عيب من از خويشتن نپردازد
کسي به عيب من از خويشتن نپردازد شاعر : سعدي که هر که مي‌نگرم با تو عشق مي‌بازد کسي به عيب من از خويشتن نپردازد ...
Wednesday, March 23, 2011
بگذشت و باز آتش در خرمن سکون زد
بگذشت و باز آتش در خرمن سکون زد شاعر : سعدي درياي آتشينم در ديده موج خون زد بگذشت و باز آتش در خرمن سکون زد بازم...
Wednesday, March 23, 2011
هشيار کسي بايد کز عشق بپرهيزد
هشيار کسي بايد کز عشق بپرهيزد شاعر : سعدي وين طبع که من دارم با عقل نياميزد هشيار کسي بايد کز عشق بپرهيزد گر...
Wednesday, March 23, 2011
به حديث درنيايي که لبت شکر نريزد
به حديث درنيايي که لبت شکر نريزد شاعر : سعدي نچمي که شاخ طوبي به ستيزه برنريزد به حديث درنيايي که لبت شکر نريزد...
Wednesday, March 23, 2011