بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران
بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران شاعر : سعدي کز سنگ گريه خيزد روز وداع ياران بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران...
Wednesday, March 23, 2011
دو چشم مست ميگونت ببرد آرام هشياران
دو چشم مست ميگونت ببرد آرام هشياران شاعر : سعدي دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بيداران دو چشم مست ميگونت ببرد...
Wednesday, March 23, 2011
فراق دوستانش باد و ياران
فراق دوستانش باد و ياران شاعر : سعدي که ما را دور کرد از دوستداران فراق دوستانش باد و ياران چو بلبل در قفس روز...
Wednesday, March 23, 2011
سخت به ذوق مي‌دهد باد ز بوستان نشان
سخت به ذوق مي‌دهد باد ز بوستان نشان شاعر : سعدي صبح دميد و روز شد خيز و چراغ وانشان سخت به ذوق مي‌دهد باد ز بوستان...
Wednesday, March 23, 2011
ديگر به کجا مي‌رود اين سرو خرامان
ديگر به کجا مي‌رود اين سرو خرامان شاعر : سعدي چندين دل صاحب نظرش دست به دامان ديگر به کجا مي‌رود اين سرو خرامان...
Wednesday, March 23, 2011
خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان شاعر : سعدي کاين شب دراز باشد بر چشم پاسبانان خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان ...
Wednesday, March 23, 2011
ما نتوانيم و عشق پنجه درانداختن
ما نتوانيم و عشق پنجه درانداختن شاعر : سعدي قوت او مي‌کند بر سر ما تاختن ما نتوانيم و عشق پنجه درانداختن هر دو...
Wednesday, March 23, 2011
چند بشايد به صبر ديده فرودوختن
چند بشايد به صبر ديده فرودوختن شاعر : سعدي خرمن ما را نماند حيله بجز سوختن چند بشايد به صبر ديده فرودوختن حاصل...
Wednesday, March 23, 2011
گر متصور شدي با تو درآميختن
گر متصور شدي با تو درآميختن شاعر : سعدي حيف نبودي وجود در قدمت ريختن گر متصور شدي با تو درآميختن کو بتواند چنين...
Wednesday, March 23, 2011
نبايستي هم اول مهر بستن
نبايستي هم اول مهر بستن شاعر : سعدي چو در دل داشتي پيمان شکستن نبايستي هم اول مهر بستن خطا کردي به تيغ هجر خستن...
Wednesday, March 23, 2011
خلاف دوستي کردن به ترک دوستان گفتن
خلاف دوستي کردن به ترک دوستان گفتن شاعر : سعدي نبايستي نمود اين روي و ديگربار بنهفتن خلاف دوستي کردن به ترک دوستان...
Wednesday, March 23, 2011
سهل باشد به ترک جان گفتن
سهل باشد به ترک جان گفتن شاعر : سعدي ترک جانان نمي‌توان گفتن سهل باشد به ترک جان گفتن شکرينست از آن دهان گفتن...
Wednesday, March 23, 2011
طوطي نگويد از تو دلاويزتر سخن
طوطي نگويد از تو دلاويزتر سخن شاعر : سعدي با شهد مي‌رود ز دهانت به در سخن طوطي نگويد از تو دلاويزتر سخن تو خويشتن...
Wednesday, March 23, 2011
چه خوش بود دو دلارام دست در گردن
چه خوش بود دو دلارام دست در گردن شاعر : سعدي به هم نشستن و حلواي آشتي خوردن چه خوش بود دو دلارام دست در گردن ...
Wednesday, March 23, 2011
دست با سرو روان چون نرسد در گردن
دست با سرو روان چون نرسد در گردن شاعر : سعدي چاره‌اي نيست بجز ديدن و حسرت خوردن دست با سرو روان چون نرسد در گردن...
Wednesday, March 23, 2011
ميان باغ حرامست بي تو گرديدن
ميان باغ حرامست بي تو گرديدن شاعر : سعدي که خار با تو مرا به که بي تو گل چيدن ميان باغ حرامست بي تو گرديدن حرام...
Wednesday, March 23, 2011
تا کي اي جان اثر وصل تو نتوان ديدن
تا کي اي جان اثر وصل تو نتوان ديدن شاعر : سعدي که ندارد دل من طاقت هجران ديدن تا کي اي جان اثر وصل تو نتوان ديدن...
Wednesday, March 23, 2011
آخر نگهي به سوي ما کن
آخر نگهي به سوي ما کن شاعر : سعدي دردي به ارادتي دوا کن آخر نگهي به سوي ما کن آخر به غلط يکي وفا کن بسيار...
Wednesday, March 23, 2011
چشم اگر با دوست داري گوش با دشمن مکن
چشم اگر با دوست داري گوش با دشمن مکن شاعر : سعدي تيرباران قضا را جز رضا جوشن مکن چشم اگر با دوست داري گوش با دشمن...
Wednesday, March 23, 2011
گواهي امينست بر درد من
گواهي امينست بر درد من شاعر : سعدي سرشک روان بر رخ زرد من گواهي امينست بر درد من الا اي گل نازپرورد من ببخشاي...
Wednesday, March 23, 2011