اي روي تو راحت دل من
اي روي تو راحت دل من شاعر : سعدي چشم تو چراغ منزل من اي روي تو راحت دل من کميخته‌اند با گل من آبيست محبت تو...
Wednesday, March 23, 2011
وه که جدا نمي‌شود نقش تو از خيال من
وه که جدا نمي‌شود نقش تو از خيال من شاعر : سعدي تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من وه که جدا نمي‌شود نقش تو از...
Wednesday, March 23, 2011
اي به ديدار تو روشن چشم عالم بين من
اي به ديدار تو روشن چشم عالم بين من شاعر : سعدي آخرت رحمي نيايد بر دل مسکين من اي به ديدار تو روشن چشم عالم بين...
Wednesday, March 23, 2011
دي به چمن برگذشت سرو سخنگوي من
دي به چمن برگذشت سرو سخنگوي من شاعر : سعدي تا نکند گل غرور رنگ من و بوي من دي به چمن برگذشت سرو سخنگوي من آب...
Wednesday, March 23, 2011
نشان بخت بلندست و طالع ميمون
نشان بخت بلندست و طالع ميمون شاعر : سعدي علي الصباح نظر بر جمال روزافزون نشان بخت بلندست و طالع ميمون چگونه دوست...
Wednesday, March 23, 2011
بهست آن يا زنخ يا سيب سيمين
بهست آن يا زنخ يا سيب سيمين شاعر : سعدي لبست آن يا شکر يا جان شيرين بهست آن يا زنخ يا سيب سيمين حکايت مي‌کند...
Wednesday, March 23, 2011
صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از يمين
صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از يمين شاعر : سعدي عقل و طبعم خيره گشت از صنع رب العالمين صبحم از مشرق برآمد باد نوروز...
Wednesday, March 23, 2011
چه روي و موي و بناگوش و خط و خالست اين
چه روي و موي و بناگوش و خط و خالست اين شاعر : سعدي چه قد و قامت و رفتار و اعتدالست اين چه روي و موي و بناگوش و خط...
Wednesday, March 23, 2011
اي چشم تو دلفريب و جادو
اي چشم تو دلفريب و جادو شاعر : سعدي در چشم تو خيره چشم آهو اي چشم تو دلفريب و جادو زان چشم همي‌کنم به هر سو ...
Wednesday, March 23, 2011
من از دست کمانداران ابرو
من از دست کمانداران ابرو شاعر : سعدي نمي‌يارم گذر کردن به هر سو من از دست کمانداران ابرو ندانم قرص خورشيدست يا...
Wednesday, March 23, 2011
گفتم به عقل پاي برآرم ز بند او
گفتم به عقل پاي برآرم ز بند او شاعر : سعدي روي خلاص نيست بجهد از کمند او گفتم به عقل پاي برآرم ز بند او عقلت...
Wednesday, March 23, 2011
صيد بيابان عشق چون بخورد تير او
صيد بيابان عشق چون بخورد تير او شاعر : سعدي سر نتواند کشيد پاي ز زنجير او صيد بيابان عشق چون بخورد تير او گر...
Wednesday, March 23, 2011
دفع زبان خصم را تا نشوند مطلع
دفع زبان خصم را تا نشوند مطلع شاعر : سعدي ديده به سوي ديگري دارم و دل به سوي او دفع زبان خصم را تا نشوند مطلع ...
Wednesday, March 23, 2011
راستي گويم به سروي ماند اين بالاي تو
راستي گويم به سروي ماند اين بالاي تو شاعر : سعدي در عبارت مي‌نيايد چهره زيباي تو راستي گويم به سروي ماند اين بالاي...
Wednesday, March 23, 2011
بيا که در غم عشقت مشوشم بي تو
بيا که در غم عشقت مشوشم بي تو شاعر : سعدي بيا ببين که در اين غم چه ناخوشم بي تو بيا که در غم عشقت مشوشم بي تو ...
Wednesday, March 23, 2011
اي طراوت برده از فردوس اعلا روي تو
اي طراوت برده از فردوس اعلا روي تو شاعر : سعدي نادرست اندر نگارستان دنيي روي تو اي طراوت برده از فردوس اعلا روي...
Wednesday, March 23, 2011
آن سرو ناز بين که چه خوش مي‌رود به راه
آن سرو ناز بين که چه خوش مي‌رود به راه شاعر : سعدي وان چشم آهوانه که چون مي‌کند نگاه آن سرو ناز بين که چه خوش مي‌رود...
Wednesday, March 23, 2011
پنجه با ساعد سيمين که نيندازي به
پنجه با ساعد سيمين که نيندازي به شاعر : سعدي با تواناي معربد نکني بازي به پنجه با ساعد سيمين که نيندازي به اگر...
Wednesday, March 23, 2011
اي که شمشير جفا بر سر ما آخته‌اي
اي که شمشير جفا بر سر ما آخته‌اي شاعر : سعدي دشمن از دوست ندانسته و نشناخته‌اي اي که شمشير جفا بر سر ما آخته‌اي...
Wednesday, March 23, 2011
اي رخ چون آينه افروخته
اي رخ چون آينه افروخته شاعر : سعدي الحذر از آه من سوخته اي رخ چون آينه افروخته چشم من از هر که جهان دوخته ...
Wednesday, March 23, 2011