صحبت جان جهان جان و جهان مي‌ارزد
صحبت جان جهان جان و جهان مي‌ارزد شاعر : خواجوي کرماني لعل جان پرور او جوهر جان مي‌ارزد صحبت جان جهان جان و جهان...
Wednesday, March 23, 2011
حديث آرزومندي جوابي هم نمي‌ارزد
حديث آرزومندي جوابي هم نمي‌ارزد شاعر : خواجوي کرماني خمار آلوده‌ئي آخر شرابي هم نمي‌ارزد حديث آرزومندي جوابي هم...
Wednesday, March 23, 2011
بهار دهر بباد خزان نمي‌ارزد
بهار دهر بباد خزان نمي‌ارزد شاعر : خواجوي کرماني چراغ عمر بباد وزان نمي‌ارزد بهار دهر بباد خزان نمي‌ارزد که اين...
Wednesday, March 23, 2011
همه گنج جهان ماري نيرزد
همه گنج جهان ماري نيرزد شاعر : خواجوي کرماني گل بستان اوخاري نيرزد همه گنج جهان ماري نيرزد رخي چون زر بديناري...
Wednesday, March 23, 2011
دلا سود عالم زياني نيرزد
دلا سود عالم زياني نيرزد شاعر : خواجوي کرماني هماي سپهر استخواني نيرزد دلا سود عالم زياني نيرزد براهل معني بناني...
Wednesday, March 23, 2011
چو ترک مهوشم از خواب مست برخيزد
چو ترک مهوشم از خواب مست برخيزد شاعر : خواجوي کرماني خروش و ناله ز اهل نشست برخيزد چو ترک مهوشم از خواب مست برخيزد...
Wednesday, March 23, 2011
آن فتنه چو برخيزد صد فتنه برانگيزد
آن فتنه چو برخيزد صد فتنه برانگيزد شاعر : خواجوي کرماني وان لحظه که بنشيند بس شور بپا خيزد آن فتنه چو برخيزد صد...
Wednesday, March 23, 2011
آنکو به شکر ريزي شور از شکر انگيزد
آنکو به شکر ريزي شور از شکر انگيزد شاعر : خواجوي کرماني هر دم لب شيرينش شوري دگر انگيزد آنکو به شکر ريزي شور از...
Wednesday, March 23, 2011
کسي کزان سر زلف دو تا نمي‌ترسد
کسي کزان سر زلف دو تا نمي‌ترسد شاعر : خواجوي کرماني معينست که از اژدها نمي‌ترسد کسي کزان سر زلف دو تا نمي‌ترسد ...
Wednesday, March 23, 2011
دلم از دست بشد تا بسر او چه رسد
دلم از دست بشد تا بسر او چه رسد شاعر : خواجوي کرماني وين جگر سوخته را از گذر او چه رسد دلم از دست بشد تا بسر او...
Wednesday, March 23, 2011
اين ترک زنگاري کمان از خيل خاقان مي‌رسد
اين ترک زنگاري کمان از خيل خاقان مي‌رسد شاعر : خواجوي کرماني وين مرغ فردوس آشيان از باغ رضوان مي‌رسد اين ترک زنگاري...
Wednesday, March 23, 2011
خطي که بر سمن آن گلعذار بنويسد
خطي که بر سمن آن گلعذار بنويسد شاعر : خواجوي کرماني بنفشه نسخه‌ي آن نوبهار بنويسد خطي که بر سمن آن گلعذار بنويسد...
Wednesday, March 23, 2011
گر سر صحبت اين بي سر و پايت باشد
گر سر صحبت اين بي سر و پايت باشد شاعر : خواجوي کرماني بر سر و چشم من دلشده جايت باشد گر سر صحبت اين بي سر و پايت...
Wednesday, March 23, 2011
درد غم عشق را طبيب نباشد
درد غم عشق را طبيب نباشد شاعر : خواجوي کرماني مکتب عشاق را اديب نباشد درد غم عشق را طبيب نباشد خطبه‌ي توحيد را...
Wednesday, March 23, 2011
شام شکستگان را هرگز سحر نباشد
شام شکستگان را هرگز سحر نباشد شاعر : خواجوي کرماني وز روز تيره روزان تاريکتر نباشد شام شکستگان را هرگز سحر نباشد...
Wednesday, March 23, 2011
روي نکو بي وجود ناز نباشد
روي نکو بي وجود ناز نباشد شاعر : خواجوي کرماني ناز چه ارزد اگر نياز نباشد روي نکو بي وجود ناز نباشد بر قدم رهروان...
Wednesday, March 23, 2011
مردان اين قدم را بايد که سر نباشد
مردان اين قدم را بايد که سر نباشد شاعر : خواجوي کرماني مرغان اين چمن را بايد که پر نباشد مردان اين قدم را بايد که...
Wednesday, March 23, 2011
کي طرف گلستان چو سر کوي تو باشد
کي طرف گلستان چو سر کوي تو باشد شاعر : خواجوي کرماني يا سرو روان چون قد دلجوي تو باشد کي طرف گلستان چو سر کوي تو...
Wednesday, March 23, 2011
ز حال بي‌خبرانت خبر نمي‌باشد
ز حال بي‌خبرانت خبر نمي‌باشد شاعر : خواجوي کرماني بکوي خسته دلانت گذر نمي‌باشد ز حال بي‌خبرانت خبر نمي‌باشد وليک...
Wednesday, March 23, 2011
تا چين آن دو زلف سمن‌سا پديد شد
تا چين آن دو زلف سمن‌سا پديد شد شاعر : خواجوي کرماني در چين هزار حلقه‌ي سودا پديد شد تا چين آن دو زلف سمن‌سا پديد...
Wednesday, March 23, 2011