سلامي به جانان فرستاده‌ام
سلامي به جانان فرستاده‌ام شاعر : خواجوي کرماني به آرام دل جان فرستاده‌ام سلامي به جانان فرستاده‌ام که جان را...
Wednesday, March 23, 2011
گر نگويم دوستي از دوستانت بوده‌ام
گر نگويم دوستي از دوستانت بوده‌ام شاعر : خواجوي کرماني سالها آخر نه مرغ بوستانت بوده‌ام گر نگويم دوستي از دوستانت...
Wednesday, March 23, 2011
هيچ مي‌داني که ديشب در غمش چون بوده‌ام
هيچ مي‌داني که ديشب در غمش چون بوده‌ام شاعر : خواجوي کرماني مرغ و ماهي خفته و من تا سحر نغنوده‌ام هيچ مي‌داني که...
Wednesday, March 23, 2011
چو نام تو در نامه‌ئي ديده‌ام
چو نام تو در نامه‌ئي ديده‌ام شاعر : خواجوي کرماني به نامت که برديده ماليده‌ام چو نام تو در نامه‌ئي ديده‌ام سرا...
Wednesday, March 23, 2011
هردم آرد باد صبح از روضه‌ي رضوان پيام
هردم آرد باد صبح از روضه‌ي رضوان پيام شاعر : خواجوي کرماني کاخر اي دلمردگان جز باده من يحيي العظام هردم آرد باد...
Wednesday, March 23, 2011
چشم پرخواب گشودي و ببستي خوابم
چشم پرخواب گشودي و ببستي خوابم شاعر : خواجوي کرماني و آتش چهره نمودي و ببردي آبم چشم پرخواب گشودي و ببستي خوابم...
Wednesday, March 23, 2011
دل گل زنده گردد از دم خم
دل گل زنده گردد از دم خم شاعر : خواجوي کرماني گل دل تازه گردد از نم خم دل گل زنده گردد از دم خم خون لعلست اشک...
Wednesday, March 23, 2011
اي تنم کرده ز غم موئي و در مو زده خم
اي تنم کرده ز غم موئي و در مو زده خم شاعر : خواجوي کرماني وي دلم يک سر مو وز سر موئي شده کم اي تنم کرده ز غم موئي...
Wednesday, March 23, 2011
چو چشم مست تو مي پرستم
چو چشم مست تو مي پرستم شاعر : خواجوي کرماني چو درج لعل تو نيست هستم چو چشم مست تو مي پرستم که همچو چشم تو نيمه...
Wednesday, March 23, 2011
ز لعلم ساغري در ده که چون چشم تو سرمستم
ز لعلم ساغري در ده که چون چشم تو سرمستم شاعر : خواجوي کرماني وگر گويم که چون زلفت پريشان نيستم هستم ز لعلم ساغري...
Wednesday, March 23, 2011
من از آن لحظه که در چشم تو ديدم مستم
من از آن لحظه که در چشم تو ديدم مستم شاعر : خواجوي کرماني کارم از دست برون رفت که گيرد دستم من از آن لحظه که در...
Wednesday, March 23, 2011
امروز که من عاشق و ديوانه و مستم
امروز که من عاشق و ديوانه و مستم شاعر : خواجوي کرماني کس نيست که گيرد بشرابي دو سه دستم امروز که من عاشق و ديوانه...
Wednesday, March 23, 2011
تخفيف کن از دور من اين باده که مستم
تخفيف کن از دور من اين باده که مستم شاعر : خواجوي کرماني وزغايت مستي خبرم نيست که هستم تخفيف کن از دور من اين باده...
Wednesday, March 23, 2011
رند و دردي کش و مستم چه توان کرد چو هستم
رند و دردي کش و مستم چه توان کرد چو هستم شاعر : خواجوي کرماني بر من اي اهل نظر عيب مگيريد که مستم رند و دردي کش...
Wednesday, March 23, 2011
روزگاري روي در روي نگاري داشتم
روزگاري روي در روي نگاري داشتم شاعر : خواجوي کرماني راستي را با رخش خوش روزگاري داشتم روزگاري روي در روي نگاري داشتم...
Wednesday, March 23, 2011
صبحدم دل را مقيم خلوت جان يافتم
صبحدم دل را مقيم خلوت جان يافتم شاعر : خواجوي کرماني از نسيم صبح بوي زلف جانان يافتم صبحدم دل را مقيم خلوت جان يافتم...
Wednesday, March 23, 2011
بدانکه بوي تو آورد صبحدم بادم
بدانکه بوي تو آورد صبحدم بادم شاعر : خواجوي کرماني وگرنه از چه سبب دل بباد مي‌دادم بدانکه بوي تو آورد صبحدم بادم...
Wednesday, March 23, 2011
در چمن دوش ببوي تو گذر مي‌کردم
در چمن دوش ببوي تو گذر مي‌کردم شاعر : خواجوي کرماني قدح لاله پر از خون جگر مي‌کردم در چمن دوش ببوي تو گذر مي‌کردم...
Wednesday, March 23, 2011
هرنفس کز دهن تنگ تو مي‌کردم ياد
هرنفس کز دهن تنگ تو مي‌کردم ياد شاعر : خواجوي کرماني ملک هستي ز دل تنگ بدر مي‌کردم هرنفس کز دهن تنگ تو مي‌کردم ياد...
Wednesday, March 23, 2011
عشق آن بت ساکن ميخانه مي‌گرداندم
عشق آن بت ساکن ميخانه مي‌گرداندم شاعر : خواجوي کرماني جان غمگين در پي جانانه مي‌گرداندم عشق آن بت ساکن ميخانه مي‌گرداندم...
Wednesday, March 23, 2011