آيد ز ني حديثي هر دم بگوش جانم
آيد ز ني حديثي هر دم بگوش جانم شاعر : خواجوي کرماني کاخر بيا و بشنو دستان و داستانم آيد ز ني حديثي هر دم بگوش جانم...
Wednesday, March 23, 2011
من آن مرغ همايونم که باز چتر سلطانم
من آن مرغ همايونم که باز چتر سلطانم شاعر : خواجوي کرماني من آن نوباوه‌ي قدسم که نزل باغ رضوانم من آن مرغ همايونم...
Wednesday, March 23, 2011
من همان به که بسوزم ز غم و دم نزنم
من همان به که بسوزم ز غم و دم نزنم شاعر : خواجوي کرماني ورنه از دود دل آتش بجهان در فکنم من همان به که بسوزم ز غم...
Wednesday, March 23, 2011
گر من خمار خود ز لب يار بشکنم
گر من خمار خود ز لب يار بشکنم شاعر : خواجوي کرماني بازار کارخانه‌ي اسرار بشکنم گر من خمار خود ز لب يار بشکنم ...
Wednesday, March 23, 2011
ز روي خوب تو گفتم که پرده برفکنم
ز روي خوب تو گفتم که پرده برفکنم شاعر : خواجوي کرماني ولي چو درنگرم پرده‌ي رخ تو منم ز روي خوب تو گفتم که پرده برفکنم...
Wednesday, March 23, 2011
نيست بي روي تو ميل گل و برگ سمنم
نيست بي روي تو ميل گل و برگ سمنم شاعر : خواجوي کرماني تا شدم بنده‌ات آزاد ز سرو چمنم نيست بي روي تو ميل گل و برگ...
Wednesday, March 23, 2011
مدام آن نرگس سرمست را در خواب مي‌بينم
مدام آن نرگس سرمست را در خواب مي‌بينم شاعر : خواجوي کرماني عجب مستيست کش پيوسته در محراب مي‌بينيم مدام آن نرگس سرمست...
Wednesday, March 23, 2011
گلي به رنگ تو در بوستان نمي‌بينم
گلي به رنگ تو در بوستان نمي‌بينم شاعر : خواجوي کرماني باعتدال تو سروي روان نمي‌بينم گلي به رنگ تو در بوستان نمي‌بينم...
Wednesday, March 23, 2011
آن ماه پري رخ را در خانه نمي‌بينم
آن ماه پري رخ را در خانه نمي‌بينم شاعر : خواجوي کرماني وين طرفه که بي رويش کاشانه نمي‌بينم آن ماه پري رخ را در خانه...
Wednesday, March 23, 2011
خرم آنروز که از خطه‌ي کرمان بروم
خرم آنروز که از خطه‌ي کرمان بروم شاعر : خواجوي کرماني دل و جان داده ز دست از پي جانان بروم خرم آنروز که از خطه‌ي...
Wednesday, March 23, 2011
من بيدل نگر از صحبت جانان محروم
من بيدل نگر از صحبت جانان محروم شاعر : خواجوي کرماني تنم از درد به جان آمده وز جان محروم من بيدل نگر از صحبت جانان...
Wednesday, March 23, 2011
اين چه بادست کزو بوي شما مي‌شنوم
اين چه بادست کزو بوي شما مي‌شنوم شاعر : خواجوي کرماني وين چه بويست که از کوي شما مي‌شنوم اين چه بادست کزو بوي شما...
Wednesday, March 23, 2011
اين چه بويست که از باد صبا مي‌شنوم
اين چه بويست که از باد صبا مي‌شنوم شاعر : خواجوي کرماني وين چه خاکست کزو بوي وفا مي‌شنوم اين چه بويست که از باد...
Wednesday, March 23, 2011
حکايت رخت از آفتاب مي‌شنوم
حکايت رخت از آفتاب مي‌شنوم شاعر : خواجوي کرماني حديث لعل لبت از شراب مي‌شنوم حکايت رخت از آفتاب مي‌شنوم ز چشم...
Wednesday, March 23, 2011
نسيم زلف تو از نوبهار مي‌شنوم
نسيم زلف تو از نوبهار مي‌شنوم شاعر : خواجوي کرماني نشان روي تو از لاله‌زار مي‌شنوم نسيم زلف تو از نوبهار مي‌شنوم...
Wednesday, March 23, 2011
مدتي شد که درين شهر گرفتار توايم
مدتي شد که درين شهر گرفتار توايم شاعر : خواجوي کرماني پاي بند گره طره طرار توايم مدتي شد که درين شهر گرفتار توايم...
Wednesday, March 23, 2011
با لعل او ز جوهر جان در گذشته‌ايم
با لعل او ز جوهر جان در گذشته‌ايم شاعر : خواجوي کرماني با قامتش ز سرو روان در گذشته‌ايم با لعل او ز جوهر جان در...
Wednesday, March 23, 2011
ما حاصل از جهان غم دلبر گرفته‌ايم
ما حاصل از جهان غم دلبر گرفته‌ايم شاعر : خواجوي کرماني وز جان به جان دوست که دل برگرفته‌ايم ما حاصل از جهان غم دلبر...
Wednesday, March 23, 2011
ما قدح کشتي و دل را همچو دريا کرده‌ايم
ما قدح کشتي و دل را همچو دريا کرده‌ايم شاعر : خواجوي کرماني چون صدف دامن پر از للي لالا کرده‌ايم ما قدح کشتي و دل...
Wednesday, March 23, 2011
چون ما بکفر زلف تو اقرار کرده‌ايم
چون ما بکفر زلف تو اقرار کرده‌ايم شاعر : خواجوي کرماني تسبيح و خرقه در سر زنار کرده‌ايم چون ما بکفر زلف تو اقرار...
Wednesday, March 23, 2011