تا بيش دل خراب داري
تا بيش دل خراب داري شاعر : خاقاني دل بيش کند ز جان‌سپاري تا بيش دل خراب داري افتاد قرار بي‌قراري اي کار مرا...
Wednesday, March 23, 2011
تب‌ها کشم از هجر تو شب‌هاي جدائي
تب‌ها کشم از هجر تو شب‌هاي جدائي شاعر : خاقاني تب‌ها شودم بسته چو لب‌ها بگشايي تب‌ها کشم از هجر تو شب‌هاي جدائي...
Wednesday, March 23, 2011
گلي از باغ وفا آمده‌اي
گلي از باغ وفا آمده‌اي شاعر : خاقاني خود خس و خار نما آمده‌اي گلي از باغ وفا آمده‌اي تا نداني ز کجا آمده‌اي ...
Wednesday, March 23, 2011
باز از کرشمه زخمه‌ي نو در فزوده‌اي
باز از کرشمه زخمه‌ي نو در فزوده‌اي شاعر : خاقاني درد نوم به درد کهن برفزوده‌اي باز از کرشمه زخمه‌ي نو در فزوده‌اي...
Wednesday, March 23, 2011
تاوان بده ز لعل که گوهر شکسته‌اي
تاوان بده ز لعل که گوهر شکسته‌اي شاعر : خاقاني خاقانيا نشيمن شروان نه جاي توست تاوان بده ز لعل که گوهر شکسته‌اي...
Wednesday, March 23, 2011
چه کرده‌ام که مرا پايمال غم کردي
چه کرده‌ام که مرا پايمال غم کردي شاعر : خاقاني چه اوفتاده که دست جفا برآوردي چه کرده‌ام که مرا پايمال غم کردي ...
Wednesday, March 23, 2011
آن لعل شکر خنده گر از هم بگشايي
آن لعل شکر خنده گر از هم بگشايي شاعر : خاقاني حقا که به يک خنده دو عالم بگشايي آن لعل شکر خنده گر از هم بگشايي ...
Wednesday, March 23, 2011
تاطرف کلاه برشکستي
تاطرف کلاه برشکستي شاعر : خاقاني قدر کله قمر شکستي تاطرف کلاه برشکستي تا حلقه‌ي زلف برشکستي در حلق دلم فتاد...
Wednesday, March 23, 2011
يا وصل تو را نشانه بايستي
يا وصل تو را نشانه بايستي شاعر : خاقاني يا درد مرا کرانه بايستي يا وصل تو را نشانه بايستي اين آتش را زبانه بايستي...
Wednesday, March 23, 2011
بر ديده ره خيال بستي
بر ديده ره خيال بستي شاعر : خاقاني در سينه به جاي جان نشستي بر ديده ره خيال بستي در کام دلم نفس شکستي وز غيرت...
Wednesday, March 23, 2011
کشتيم موي نيازرده به سحر
کشتيم موي نيازرده به سحر شاعر : خاقاني ساحر نادره کارا که تويي کشتيم موي نيازرده به سحر آتش انگيز نگارا که تويي...
Wednesday, March 23, 2011
گر زير زلف بند او باد صبا جا يافتي
گر زير زلف بند او باد صبا جا يافتي شاعر : خاقاني صد يوسف گم گشته را در هر خمي وا يافتي گر زير زلف بند او باد صبا...
Wednesday, March 23, 2011
جفا پل بود، بر عاشق شکستي
جفا پل بود، بر عاشق شکستي شاعر : خاقاني وفا گل بود، بر دشمن فشاندي جفا پل بود، بر عاشق شکستي برفتي خاک بر روزن...
Wednesday, March 23, 2011
جان از تنم برآيد چون از درم درآئي
جان از تنم برآيد چون از درم درآئي شاعر : خاقاني لب را به جاي جاني بنشان به کدخدائي جان از تنم برآيد چون از درم درآئي...
Wednesday, March 23, 2011
هر زمان بر جان من باري نهي
هر زمان بر جان من باري نهي شاعر : خاقاني وين دل غم‌خواره را خاري نهي هر زمان بر جان من باري نهي مهر بر چون من...
Wednesday, March 23, 2011
ديدي که هيچگونه مراعات من نکردي
ديدي که هيچگونه مراعات من نکردي شاعر : خاقاني در کار من قدم ننهادي به پاي‌مردي ديدي که هيچگونه مراعات من نکردي ...
Wednesday, March 23, 2011
ز بدخوئي دمي خو وانکردي
ز بدخوئي دمي خو وانکردي شاعر : خاقاني مراعاتي بجاي ما نکردي ز بدخوئي دمي خو وانکردي از آن يک‌ذره کمتر وانکردي...
Wednesday, March 23, 2011
کاشکي جز تو کسي داشتمي
کاشکي جز تو کسي داشتمي شاعر : خاقاني يا به تو دسترسي داشتمي کاشکي جز تو کسي داشتمي هم‌دم خويش کسي داشتمي يا...
Wednesday, March 23, 2011
درآ کز يک نظر جان تازه کردي
درآ کز يک نظر جان تازه کردي شاعر : خاقاني بسا عشق کهن کان تازه کردي درآ کز يک نظر جان تازه کردي که چون مي مجلس...
Wednesday, March 23, 2011
دوست داري که دوستدار کشي
دوست داري که دوستدار کشي شاعر : خاقاني هر دلي را هزار بار کشي دوست داري که دوستدار کشي دم دهي پس به آشکار کشي...
Wednesday, March 23, 2011