ديده بانان اين کبود حصار
ديده بانان اين کبود حصار شاعر : خاقاني روز کورند يا اولي‌الابصار ديده بانان اين کبود حصار کتشين خندق است گرد...
Wednesday, March 23, 2011
بخ بخ اي بخت و خه خه اي دل دار
بخ بخ اي بخت و خه خه اي دل دار شاعر : خاقاني هم وفادار و هم جفا بردار بخ بخ اي بخت و خه خه اي دل دار تو بدين...
Wednesday, March 23, 2011
کو دلي کانده کسارم بود و بس
کو دلي کانده کسارم بود و بس شاعر : خاقاني از جهان زو بوده‌ام خشنود و بس کو دلي کانده کسارم بود و بس محنت اين...
Wednesday, March 23, 2011
دل من پير تعليم است و من طفل زبان دانش
دل من پير تعليم است و من طفل زبان دانش شاعر : خاقاني دم تسليم سر عشر و سر زانو دبستانش دل من پير تعليم است و من...
Wednesday, March 23, 2011
صبح حمايل فلکت آهيخت خنجرش
صبح حمايل فلکت آهيخت خنجرش شاعر : خاقاني کميخت کوه اديم شد از خنجر زرش صبح حمايل فلکت آهيخت خنجرش چون طره سر...
Wednesday, March 23, 2011
سر حد باديه است روان پاش بر سرش
سر حد باديه است روان پاش بر سرش شاعر : خاقاني جان را حنوط کن ز سموم معطرش سر حد باديه است روان پاش بر سرش باد...
Wednesday, March 23, 2011
اينک مواقف عرفات است بنگرش
اينک مواقف عرفات است بنگرش شاعر : خاقاني طولش چو عرض جنت و صد عرض اکبرش اينک مواقف عرفات است بنگرش فراش جبرئيلش...
Wednesday, March 23, 2011
بي‌حرمتي بود نه حکيمي، که گاه ورد
بي‌حرمتي بود نه حکيمي، که گاه ورد شاعر : خاقاني زند مجوس خواند و مصحف ببر درش بي‌حرمتي بود نه حکيمي، که گاه ورد...
Wednesday, March 23, 2011
رخسار صبح را نگر از برقع زرش
رخسار صبح را نگر از برقع زرش شاعر : خاقاني کز دست شاه جامه‌ي عيدي است در برش رخسار صبح را نگر از برقع زرش صبح...
Wednesday, March 23, 2011
آمد دواسبه عيد و خزان شد علم برش
آمد دواسبه عيد و خزان شد علم برش شاعر : خاقاني زرين عذار شد چمن از گر لشکرش آمد دواسبه عيد و خزان شد علم برش ...
Wednesday, March 23, 2011
عيدي است فتنه‌زا ز هلال معنبرش
عيدي است فتنه‌زا ز هلال معنبرش شاعر : خاقاني دل کان هلال ديد نشيند برابرش عيدي است فتنه‌زا ز هلال معنبرش ديوانه‌ي...
Wednesday, March 23, 2011
صبح هزار عيد وجود است جوهرش
صبح هزار عيد وجود است جوهرش شاعر : خاقاني خضر است رايتش، ملک الموت خنجرش صبح هزار عيد وجود است جوهرش شاهي که...
Wednesday, March 23, 2011
در پرده‌ي دل آمد دامن کشان خيالش
در پرده‌ي دل آمد دامن کشان خيالش شاعر : خاقاني جان شد خيال بازي در پرده‌ي وصالش در پرده‌ي دل آمد دامن کشان خيالش...
Wednesday, March 23, 2011
صدري که قدر کان شکند گوهر سخاش
صدري که قدر کان شکند گوهر سخاش شاعر : خاقاني بحري که نزل جان فکند پيکر سخاش صدري که قدر کان شکند گوهر سخاش اين...
Wednesday, March 23, 2011
ز عدل شاه که زد پنج نوبه در آفاق
ز عدل شاه که زد پنج نوبه در آفاق شاعر : خاقاني چهار طبع مخالف شدند جفت وفاق ز عدل شاه که زد پنج نوبه در آفاق ...
Wednesday, March 23, 2011
تا درد و محنت است در اين تنگناي خاک
تا درد و محنت است در اين تنگناي خاک شاعر : خاقاني محنت براي مردم و مردم براي خاک تا درد و محنت است در اين تنگناي...
Wednesday, March 23, 2011
هر صبح پاي صبر به دامن درآورم
هر صبح پاي صبر به دامن درآورم شاعر : خاقاني پرگار عجز، گرد سر و تن درآورم هر صبح پاي صبر به دامن درآورم چون جرعه...
Wednesday, March 23, 2011
بس اشک شکرين که فرو بارم از نياز
بس اشک شکرين که فرو بارم از نياز شاعر : خاقاني بس آه عنبرين که به عمدا برآورم بس اشک شکرين که فرو بارم از نياز ...
Wednesday, March 23, 2011
هر زمان زين سبز گلشن رخت بيرون مي‌برم
هر زمان زين سبز گلشن رخت بيرون مي‌برم شاعر : خاقاني عالمي از عالم وحدت به کف مي‌آورم هر زمان زين سبز گلشن رخت بيرون...
Wednesday, March 23, 2011
من کيم باري که گوئي ز آفرينش برترم
من کيم باري که گوئي ز آفرينش برترم شاعر : خاقاني کافرم گر هست تاج آفرينش بر سرم من کيم باري که گوئي ز آفرينش برترم...
Wednesday, March 23, 2011