مرا صبح دم شاهد جان نمايد
مرا صبح دم شاهد جان نمايد شاعر : خاقاني دم عاشق و بوي پاکان نمايد مرا صبح دم شاهد جان نمايد که آه من و لعل جانان...
Wednesday, March 23, 2011
ملک منطق الطير طيار داند
ملک منطق الطير طيار داند شاعر : خاقاني ز ژاژ مطين که طيان نمايد ملک منطق الطير طيار داند سرير کيان تاج کيوان...
Wednesday, March 23, 2011
عاشقان از زر رخساره و ياقوت سرشک
عاشقان از زر رخساره و ياقوت سرشک شاعر : خاقاني بس مفرح که ز ياقوت و زر آميخته‌اند عاشقان از زر رخساره و ياقوت سرشک...
Wednesday, March 23, 2011
دوش بر گردون رنگي دگر آميخته‌اند
دوش بر گردون رنگي دگر آميخته‌اند شاعر : خاقاني شب و انجم چو دخان با شرر آميخته‌اند دوش بر گردون رنگي دگر آميخته‌اند...
Wednesday, March 23, 2011
صبح چون زلف شب براندازد
صبح چون زلف شب براندازد شاعر : خاقاني مرغ صبح از طرب پراندازد صبح چون زلف شب براندازد بيضه‌ي آتشين براندازد ...
Wednesday, March 23, 2011
مغ که از رخ نقاب شرم انداخت
مغ که از رخ نقاب شرم انداخت شاعر : خاقاني ناحفاظي به خواهر اندازد مغ که از رخ نقاب شرم انداخت در سپهر مدور اندازد...
Wednesday, March 23, 2011
گردون نقاب صبح به عمدا برافکند
گردون نقاب صبح به عمدا برافکند شاعر : خاقاني راز دل زمانه به صحرا برافکند گردون نقاب صبح به عمدا برافکند کاين...
Wednesday, March 23, 2011
نوروز برقع از رخ زيبا برافکند
نوروز برقع از رخ زيبا برافکند شاعر : خاقاني بر گستوان به دلدل شهبا برافکند نوروز برقع از رخ زيبا برافکند بر چرمه...
Wednesday, March 23, 2011
چه سبب سوي خراسان شدنم نگذارند
چه سبب سوي خراسان شدنم نگذارند شاعر : خاقاني عندليبم به گلستان شدنم نگذارند چه سبب سوي خراسان شدنم نگذارند مرغم...
Wednesday, March 23, 2011
صفتي است حسن او را که به وهم در نيايد
صفتي است حسن او را که به وهم در نيايد شاعر : خاقاني روشي است عشق او را که به گفت بر نيايد صفتي است حسن او را که...
Wednesday, March 23, 2011
بانوي تاجدار مرا طوقدار کرد
بانوي تاجدار مرا طوقدار کرد شاعر : خاقاني طوق مرا چو تاج فلک آشکار کرد بانوي تاجدار مرا طوقدار کرد چون طفل شير...
Wednesday, March 23, 2011
آن مصر مملکت که تو ديدي خراب شد
آن مصر مملکت که تو ديدي خراب شد شاعر : خاقاني و آن نيل مکرمت که شنيدي سراب شد آن مصر مملکت که تو ديدي خراب شد ...
Wednesday, March 23, 2011
صبح گاهي سر خوناب جگر بگشاييد
صبح گاهي سر خوناب جگر بگشاييد شاعر : خاقاني ژاله‌ي صبح دم از نرگس تر بگشاييد صبح گاهي سر خوناب جگر بگشاييد گره...
Wednesday, March 23, 2011
اي نهان داشتگان موي ز سر بگشاييد
اي نهان داشتگان موي ز سر بگشاييد شاعر : خاقاني وز سر موي سر آغوش به زر بگشاييد اي نهان داشتگان موي ز سر بگشاييد...
Wednesday, March 23, 2011
جو به جو هر چه زن دانه زن از جو بنمود
جو به جو هر چه زن دانه زن از جو بنمود شاعر : خاقاني خبر آن ز شفا يا ز خطر بازدهيد جو به جو هر چه زن دانه زن از جو...
Wednesday, March 23, 2011
بيدقي مدح شاه مي‌گويد
بيدقي مدح شاه مي‌گويد شاعر : خاقاني کوکبي وصف ماه مي‌گويد بيدقي مدح شاه مي‌گويد صفت عدل شاه مي‌گويد بلکه مزدور...
Wednesday, March 23, 2011
دل ز راحت نشان نخواهد داد
دل ز راحت نشان نخواهد داد شاعر : خاقاني غم خلاصي به جان نخواهد داد دل ز راحت نشان نخواهد داد کز عدم کس نشان نخواهد...
Wednesday, March 23, 2011
سر چه سنجد که هوش مي‌بشود
سر چه سنجد که هوش مي‌بشود شاعر : خاقاني تن چه ارزد که توش مي‌بشود سر چه سنجد که هوش مي‌بشود جان چو کف ز او به...
Wednesday, March 23, 2011
از همه عالم کران خواهم گزيد
از همه عالم کران خواهم گزيد شاعر : خاقاني عشق دل جويي به جان خواهم گزيد از همه عالم کران خواهم گزيد بر همه ملک...
Wednesday, March 23, 2011
چشم بر پرده‌ي امل منهيد
چشم بر پرده‌ي امل منهيد شاعر : خاقاني جرم بر کرده‌ي ازل منهيد چشم بر پرده‌ي امل منهيد کوشش و جهد را علل منهيد...
Wednesday, March 23, 2011