جستجو
آن جا که هیچ قطره‌ی آبی نمانده بود زخمی‌ترین کبوتر بی لانه پرگشود دیگر کسی نبود که دردی دوا کند حتی خبر ز ساقی لب تشنگان نبود
Thursday, December 15, 2016
جای دستش مانده روی گردنم
می‌شناسم! آفتاب ...روشنم می‌شناسی؟ این گل نیلی منم می‌گذارم سر به روی گونه‌ات می‌گذاری سر به روی دامنم؟ می‌چکد! خاکستر سرخی هنوز
Thursday, December 15, 2016
جای باغبان
بامن بشین، بمان، بگو از فردا بی پرده و اشکار و محرز... فردا... امروز که می‌نویسم اسمت را باز خون می‌چکد از گلوی کاغذ فردا
Thursday, December 15, 2016
تو را مگر...
چقدر آه کشیدم تو را مگر بنویسم تو را به رنگ نفس‌های شعله‌ور بنویسم چقدر خاطره باید چقدر واژه و تصویر که وسعتت را هرچند مختصر بنویسم
Thursday, December 15, 2016
تنهای عقلمه
یک نفر تنها کنار عقلمه در نگاه آسمان جان می‌دهد آن طرف در جنگ ایمان با عطش دست‌هایش بوی باران می‌دهد
Thursday, December 15, 2016
تنهاترین
بیا بر شانه‌ام بگذار سهم کوچکی از دردهایت را بیا، تنهاترین، بشکن در آغوش زمین، بغض صدایت را چه اندوه عظیمی می‌وزد بر بیکران آبی چشمت کدامین درد...
Wednesday, December 14, 2016
تنها صدا
یک واژه قرمزتر از خون است، که لای لب‌های خدا مانده ست یک پیکر بی سر که بر روی شن‌های داغ کربلا مانده ست صحرای بعد ازظهر، بعد ازجنگ، تنهاتر از...
Wednesday, December 14, 2016
تنها برادرت
تنها، برادرت بر ساحلی غریب، تویی با برادرت در شعله نگاه تو پیدا، برادرت چون خشم ذوالفقاری، خاموش و بی قرار طوفان گر گرفته‌ی صحرا برادرت ماهی...
Wednesday, December 14, 2016
پیغام سرخ کربلا
باد می‌رقصاند آرام و متین زلفی رها را بر سر نی می‌برند امروز قرآن پاره‌ها را آسمان دلتنگ و تاریک غم خورشید خونین می‌کشد بر گردن خود شال سنگین...
Wednesday, December 14, 2016
پرواز
آسمان می‌طلبیدت آن روز فرصتی بود که پرواز کنی در میان عطشی جان فرسا عقده‌ی حادثه را باز کنی
Wednesday, December 14, 2016
پرچم خون
زخم پوشانده تنش را سپر انداخته تیغ با رجزخوانی او قافیه را باخته تیغ کیست این مرد که یک سر همه آتش شده است؟ گل نموده است ز شولای تنش آخته تیغ...
Wednesday, December 14, 2016
پَرپَر
آورد سمتِ خیمه، یک اسب پیکری را مشک بدون آب و دستان پرپری را از بچه‌ها جدا شد، گم کرد کاروان را می‌دید روی نیزه، از دورها سری را در راه درپایی...
Wednesday, December 14, 2016
پا به پای آب
در مشک می‌تپد دل خونش به جای آب جاری است درسکوت نگاهش صدای آب صحرا در انتظار، بیند چه می‌شود آخر میان این همه غم ماجرای آب؟
Wednesday, December 14, 2016
پا به پای اسب مرگ
می‌بری کجا مرا نیزه دار آفتاب این منم سپیده‌ام بی قرار آفتاب هر کجا نشسته‌ام بی صدا شکسته‌ام من نبوده‌ام چرا در کنار آفتاب پا به پای اسب مرگ...
Wednesday, December 14, 2016
بیعتی بی دست می‌خواهد وفای حیدری
بر سر دستش سری، در دست دیگر پیکری هستی‌اش را کرده پرپر غنچه نیلوفری نور را بگرفته در مشتش چو خورشید یقین می‌درخشد در شبی تاریک روشن اختری بال...
Wednesday, December 14, 2016
بهانه برای گریستن
ای بهترین بهانه برای گریستن وی داغ جاودانه برای گریستن با نام داغدار تو ای لاله بهشت زیباست هر ترانه برای گریستن نام تو در گشایش دل‌های داغدار...
Wednesday, December 14, 2016
بهاری تلخ
رو سوی خیمه‌ها، بهاری تلخ جاده‌‎ای سرنگون، سواری تلخ تن‌اش از دست‌ها جدا برخاست داشت با تشنگان قراری تلخ
Wednesday, December 14, 2016
به نام عشق
...ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان مثل تیری که رها می‌شود از دست کمان خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود
Wednesday, December 14, 2016
به لحن ماهِ شب توفان
به لحن ماهِ شب توفان، لب سپیده سخن می‌گفت به لحن خون جوانمردان، سرِ بریده سخن می‌گفت غروب بود، کبودی‌ها به روی سنگ شتک می‌زد صدای روشن آیینه...
Wednesday, December 14, 2016
به خون خدا
شام و خرابه و سرهفتاد و دو شهید «خورشید روی نیزه» کسی تا ابد ندید انبوه خیمه‌ها، که به آتش کشیده شد در دشت خون قیامت کبرایی آفرید
Wednesday, December 14, 2016