زخمی‌ترین فریاد
جا مانده از خورشیدهای آتشین در باد یک آفتاب تشنه یک زخمی‌ترین فریاد اردیبهشتی بود سرشار از حسین عشق پیچید در آهش عطش‌های تب مرداد
Sunday, December 18, 2016
روای محرم
نکند باد بیاید سر نی خم بشود و از این باغچه یک شاخۀ گل کم بشود نکند ابر بخواهد همۀ بغضش را در غزل خوانی یک گریۀ نم نم بشود
Sunday, December 18, 2016
رسول زخم
مدینه، کربلا را می‌شناسد صدای آشنا را می شناسد مدینه مثل کوفه بی وفا نیست مدینه مثل شام پر جفا نیست
Sunday, December 18, 2016
رایحۀ واژه‌ها
خیال می‌کنم امشب عجیب شعله‌ورم خیال می‌کنم از روی تیغ می‌گذرم نبوده‌ای که ببینی«حضور» یادم نیست بعید نیست اگر با «عبور» همسفرم
Sunday, December 18, 2016
راوی آب
بخواب دختر من! خواب خوش ببین امشب بخواب، تا که بخوابد تب زمین امشب برای دیدن آن خواب کوچک معصوم چقدر نشسته است درکمین امشب
Sunday, December 18, 2016
راز شگفت کربلا
در آن چشمان تب آلود، اعجاز خدا گل کرد که در سجاده‌ات راز شگفت خدا گل کرد تو میدانی فقط اسرار آن صحرای بارآور که در یک روز باغی تشنه آن سان بارها...
Sunday, December 18, 2016
دیباچه
درکنار علقمه سروی ز پا افتاده است دست ساقی، از سبوی او جدا افتاده است شیونی در باغ نیلوفر ز داغ گل بپاست لاله‌ای، بر خاک گرم کربلا افتاده است
Sunday, December 18, 2016
دو بیت عاشقانه
به دست‌هایمان نگاه نکن که خالی‌تر از خیال کودکانی ست که زبان باز نکرده‌اند این دست‌ها امتداد دائم دست‌هایی ست
Sunday, December 18, 2016
دو آفتاب
غروب شد و نگاه ستاره‌های بنفش میان آتش از غم دوباره پرپر شد زن ابرهای دلش را به آسمان بخشید وقاب کوچک چشمش پر از کبوتر شد
Sunday, December 18, 2016
دلیلی ندارد که فردا نیایی
دلم شور می‌زد مبادا نیایی مگر شب، سحر می‌شود تا نیایی! مگر می‌شود من در آتش بسوزم تو اما برای تماشا نیایی تو افتده‌تر هستی از اینکه یک شب
Sunday, December 18, 2016
دلوایه
بخواب دختر من خواب خوب خوش ببین امشب بخواب تا که بخوابد تب زمین امشب برای دیدن آن خواب کوچک و معصوم چقدر ماه نشسته است در کمین امشب
Saturday, December 17, 2016
دستی رساتر
به دشت لاله زیر چتر خورشید مه رخسار ساقی می‌درخشید ز گلبرگ رخش الماس می‌ریخت ز رویش جوهر احساس می‌ریخت عطش در چشم مستش موج می‌زد
Saturday, December 17, 2016
دریا دلان لیلی وش
آتش شکفته است ای زن! از خیمه‌ها بیا بیرون گودال را تماشا کن، جوشیده برکه‌ای از خون هفتاد و دو سر خرسند، عطشان کنار گودالند دریا دلان لیلی وش،...
Saturday, December 17, 2016
درهای باغ گریه
دفترچه‌های گریه که هر شب گشوده است این بار با عطش سر مطلب گشوده است این فصل‌های خیس که سرشار از دعاست مانند سجده‌های شما لب گشوده است
Saturday, December 17, 2016
در غروبی نفس‌گیر
پیش چشمم تو را سر بریدند دست‌هایم ولی بی رمق بود بر زبانم در آن لحظه جاری قل اعوذ برب الفلق بود
Saturday, December 17, 2016
دختر تنهای خدا، بر زمین
ای فلق عصمت وخورشید شرم ای دل خورشید، ز روی تو گرم عصمت تو حافظ ناموس دهر نازکش خنده تو، جان قهر چهره صبح، از تو صفا یافته
Saturday, December 17, 2016
دامن خیمه به بالا بزن...
گرچه تا غارت این باغ نمانده است بسی بوی گل می‌رسد از خیمه خاموش کسی چه شکوهی است در این خیمه که صد قافله دل می‌نوازند به امید رسیدن جرسی
Saturday, December 17, 2016
داغ بی کسی
زمین تشنه و تن پوش تیره و تنها تو هزار قافله...در اوج بی‌‎ کسی‌ها تو پرنده... سنگ... دختان به سینه می‌کوبند دوباره دسته‌ای از کوچه رد شد اما...
Saturday, December 17, 2016
داغ آلاله
آن روز که دشمن آب را بر او بست از غصه دلِ فرشته‌ها سخت شکست عباس کنارِ علقمه مشک به دوش با زمزمه‌ی آب به دریا پیوست
Saturday, December 17, 2016
دار
دنیا، به دور شهر تو دیوار بسته است هر جمعه راه سمت تو انگار بسته است کی عید می‌سرد که تکانی دهم به خویش؟ هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است
Saturday, December 17, 2016