ادبیات کودکان و نوجوانان در آیینه پیدایش
تا قبل از دو، سه قرن پیش کودکان و نوجوانان در سراسر طول تاریخ جایگاه ویژه ای نداشتند و حتی بعضاً به حساب آورده نمی شدند. به دنیا می آمدند، دوران...
Tuesday, June 19, 2012
باباي من قهرمان نيست
هنوز گريه مي کرد. چشمانش خيس خيس شده بودند، اينقدر قرمز که ديگر رنگ عسلي اش معلوم نبودند. گريه ام نمي آمد، فقط اعصابم خرد شده بود. مامان آن طرف...
Saturday, June 16, 2012
آبي به رنگ خون
-فرشاد من واقعاً خسته م. اصلاً امروز روز مناسبي براي خريد نبود، من بهت گفته بودم. تو گفتي که فقط امروز مرخصي داري. فرشاد در حالي که به چشمان...
Saturday, June 16, 2012
نامه يي براي يک دوست
نامه تمام شد دختر با چشم هاي ريز شده نگاهي به خطوط جوهري انداخت و کاغذ را تا کرد. بايد هر چه زودتر آن را به صاحبش تحويل مي داد و با اين اطمينان...
Saturday, June 16, 2012
نخودچي
بي اختيار در را که با صداي ريزي باز شد فشار دادم و به داخل دويدم. خانه ي نقلي، معماري منظمي داشت و تازه واردي مثل مرا گمراه نکرد. مستقيم از توي...
Saturday, June 16, 2012
ماندگارترين هديه زندگي
گوشي را گذاشتم سعي کردم مدتي از جايم تکان نخورم و شنيده هايم را حلاجي کنم. «امير تصادف کرده... حول و هوش ساعت ده... مگه قرار نبود اون موقع توي...
Saturday, June 16, 2012
من آدم بدشانسي هستم
داداش مجيد هميشه خودش رو آدم بدشانسي مي دونست. از همون دوره ي کودکي توي هر بازي که مي باخت اون رو به حساب شانس و اقبال بدش مي گذاشت و الکي غصه...
Saturday, June 16, 2012
چشم به راه عشق
کنار سماور نشسته بود و به دخترانش مريم و مينا که با شوق کودکانه يي با هم بازي مي کردند، چشم دوخته بود. دلش شور عباس را مي زد. دو هفته يي مي شد...
Saturday, June 16, 2012
طناب پوسيده
در حال جدا کردن ميوه، در مغازه ي ميوه فروشي محل بودم که جميله خانم را ديدم. او هم مثل من در حال خريد ميوه بود. جميله خانم از همسايه هاي قديمي...
Saturday, June 16, 2012
سفر به پاريس
امروز در اداره کار خاصي نداريد! کار ارباب رجوع را هم طبق معمول و رسوم گذشته ي اداري به روزهاي بعدي موکول کرده ايد. خيلي گرسنه هستيد، اما مي خواهيد...
Saturday, June 16, 2012
سيبي که غلامرضا و الاغ را عاشق کرد
آب دماغش را با بي قيدي بالا کشيد و سپس نم آن را با سر آستينش گرفت. اقدس خانم، مادرش بارها به او گفته بود که اين کارها از دختري به سن و سال او...
Saturday, June 16, 2012
زندگي مرا مي خواند
جوان همچنان مي گفت و مي گفت، که چشمان زاغ خانم منشي به پرواز در آمدند و به نشانه ي سر رفتن حوصله ي صاحب شان، چرخي در اتاق زدند. جوان که متوجه...
Saturday, June 16, 2012
ميهمان هايي از جنس نور...
تحمل هر چيز را داشت به جز اين يک مورد! علي را از دوران کودکي مي شناخت. بچه محل بودند و پابه پاي هم، قدم در مدرسه گذاشته بودند. آنها سال هاي تحصيل...
Saturday, June 16, 2012
تعهد ولايي در شعر شيعي صدر اسلام (5)
از جمله شاعران نامدار و مشهور دوران صدر اسلام كه رئيس قبيله هَمدان و از ياران وفادار و مخلص امام علي عليه السلام بوده، سعيد بن قيس هَمداني است....
Wednesday, June 13, 2012
تعهد ولايي در شعر شيعي صدر اسلام (3)
ذكر مناقب امام علي عليه السلام و يادآوري ولايت ايشان، از موضوعات اصلي شعر شيعي متعهد در صدر اسلام است. نابغه جَعدي همانند ديگر شاعران به موضوع...
Wednesday, June 13, 2012
تعهد ولايي در شعر شيعي صدر اسلام (4)
از ديگر شاعران شيعي متعهد اين دوران، ابوالاسود الدؤلي شاگرد امام علي عليه السلام در آموختن و بنيان نهادن علم نحو عربي است. بنا به گفته صاحب الأغاني،...
Wednesday, June 13, 2012
تعهد ولايي در شعر شيعي صدر اسلام (2)
از ديگر شاعران بزرگ صدر اسلام، حسّان بن ثابت انصاري است. پيامبراكرم صلي الله عليه و آله در كارآمدي شعر وي در راستاي حمايت از دين مبين اسلام و...
Wednesday, June 13, 2012
تعهد ولايي در شعر شيعي صدر اسلام (1)
در سال هاي آغازين ظهور اسلام، ادبيات با مقوله تعهد و پايبندي به مباني اعتقادي و ايماني آشنا شد. در دوره جديد، بسياري از شاعران، اشعاري با محوريت...
Wednesday, June 13, 2012
يک گلوله به خاطر يک ميليون
بدو، بدو، بدو! اين چيزي است که من مرتب به خودم مي گويم. با برداشتن هر قدم، قلبم تندتر و تندتر مي زند. پشت سرم را که نگاه مي کنم، استيو را مي...
Wednesday, June 13, 2012
يک خاطره از يک سفر
دو - سه سال قبل قرار شده بود براي ما پنجمي ها يک سفر ترتيب دهند. انتظارها بالاخره به سر رسيد. همراه آن، رضايت نامه ها و خبرها هم رسيد که: «مي...
Wednesday, June 13, 2012