فراموشم نكن تا مي تواني
اي كاش هرگز به اينجا نمي آمديم. مادر شهرخودمون بدون هيچ گونه تنشي زندگي مي كرديم. محمد برنامه ريز و تعمير كار كامپيوتر مشهوري بود. او تجربه و...
Sunday, May 13, 2012
خاطرات ايران
مرحوم پروفسور نذير احمد، از استادان بنام زبان فارسي و رئيس اسبق بخش فارسي دانشگاه اسلامي عليگرة هند بود و شادروان ايرج افشار درباره‌اش مي‌نويسد:...
Friday, May 11, 2012
نقد ادبي
نقد ادبي يكي از اركان ادبيات هر ملت و جامعه اي است. ادبياتي را نمي توان يافت كه نقد ادبي در آن از اهميت و اوليت برخوردار نباشد. مطالعات گوناگون...
Friday, May 11, 2012
پاس ايران
قرنها زين پيشتر، اين صحن و ايوان كرده‌اند وين بناي سر به كيوان برده بنيان كرده‌اند پاره‌اي همداستان بارة بهرام و تير گنبدي همپاية گردونِ گردان...
Friday, May 11, 2012
...گذر از سکانس‌هاي ممنوع...‏
هر بار سخن از شعر زنان به ميان مي‌آيد، به گونه‌اي بحث دربارة زبان زنانه نيز از لابه لاي نوشتار خودش را به نمود مي‌کشاند. گويي طرح مبحث اولي،...
Friday, May 11, 2012
چشم از نگاه اديبان
ساده نگري است اگر خيال کنيم اين عضو اصلي بينايي و زيبايي فقط در اين دو قسمت کاربرد داشته است. گويا چشم ها در به کار بستن قرارداد و عهد و پيمان...
Thursday, May 10, 2012
جبران خليل جبران
ظاهرم چيزي نيست جز لباسي که از نخ هاي تساهل و نيکي با دقت بافته شده است تا مرا از دخالت هاي بيجاي تو و تو را از کوتاهي و غفلت من محافظت کند....
Thursday, May 10, 2012
خوشبختي که از من ربوده شد
خيلي احساس خوشبختي مي کردم، وجود حميد در کنارم همه چيز را کامل مي کرد. حميد از هم دانشگاهي هايم بود که دوران کارشناسي ارشد را طي مي کرد. ظاهر...
Wednesday, May 9, 2012
دنياي عموعباس
سفيدي يکدست منظره ي رو به رو، توي چشم مي زد. روي تخته يي ايستاده بود و به صدايي که از آن پايين مي آمد گوش مي دادم. غژ غژ... ممتد و يکنواخت. انگار...
Wednesday, May 9, 2012
شوت بي هدف
مرد مرتب اين جمله را زير لب تکرار مي کرد و موزاييک هاي سفيد و سياه راهروي بيمارستان را يکي در ميان طي مي کرد. در نظر دختر بچه يي که چند متر آن...
Wednesday, May 9, 2012
قهرماني که از قصه بيرون آمد
همان جلسه ي اول خواستگاري متوجه رفتارهاي عجيب غلامرضا شدم. با هم که صحبت مي کرديم به جاي خيلي از سؤالات معمول، فقط مي خواست بداند چه رمان هايي...
Wednesday, May 9, 2012
عاشقانه تا هميشه
من و اسد عاشقانه با هم ازدواج کرديم. گرچه دست هاي مان خالي بود و مي دانستيم که خانواده هاي مان هم توان مالي کمک به ما را ندارند، اما دل هاي مان...
Wednesday, May 9, 2012
فقط مي توانم بگويم متأسفم
مي خواست بداند که کريسمس آن سال نزدشان خواهم رفت يا نه؟ پدر خوانده ام را مي گويم، جو مارتين، کارمند بازنشسته ي راه آهن که مانند هميشه اواسط هر...
Wednesday, May 9, 2012
روزهاي پر خاطره گذشته
سال هاي پرشر و شور اوايل انقلاب بود. خوانين فراري شده بودند. املاک، مستغلات و باغ ها به امان خدا رها شده و هر کس گوشه يي از آنها را تحت تملک...
Wednesday, May 9, 2012
جايي شبيه بهشت
آخرين نفر بودم که از اتوبوس پياده شدم. با آن همه نايلون خريد که دستم بود به سختي جلو رفتم و بليت دادم. راننده ي اتوبوس که ديد با آن همه خريد...
Wednesday, May 9, 2012
شمارش تا بيداري
دراز مي‌كشم. نور توپ‌هاي فرانسوي رو دنبال مي‌كنم، تا جايي كه خاموش مي‌شوند. بعد زير لب مي‌شمرم: هزار و يك، هزار و دو، هزار و سه، هزار و چهار،...
Tuesday, May 8, 2012
شرح بزرگ ديوان ناصرخسرو
شرح بزرگ ديوان ناصرخسرو, تفسير و توضيح پنجاه غزل از آغاز ديوان ناصرخسرو ,دكتر مهدى محقق; چاپ اول, تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگى , 1386 . مقدمه...
Monday, May 7, 2012
رمان انقلاب:مختصات، بايدها و نبايدها
با گذشت سه دهه از پيروزي انقلاب بزرگ و بي‌نظير اسلامي در کشورمان و انتشار آثار داستاني متعددي با موضوع انقلاب، هم‌چنان شاهد دغدغه بزرگ مسؤولان...
Monday, May 7, 2012
هم صدا با حلق اسماعیل
سیدحبیب نظاری خرم شهر باران پرنده نیست، کبوتر پرنده نیست در ذهن حوض، ماه شناور پرنده نیست در بادهای زخمی این شهر، مدتی ست پیراهن رهای تو دیگر...
Sunday, May 6, 2012
کوچه
آزاد که شدم نمی دانستم هفت سالی هست شهید شده ام. غروب بود که رسیدم. مردد بودم بروم خانه ی خودمان یا خانه ی یکی از آشناها. بالاخره یک ماشین دربست...
Sunday, May 6, 2012