پرنده درپرواز
بدان كه زندگي هدف خاصي را نمي‌جويد. معناي زندگي در خود زندگي نهفته است‌، وسيله‌اي براي رسيدن به مقصود نيست‌. زندگي خود هدف است‌. پرنده در...
Tuesday, April 5, 2011
نگرشی جامعه‌شناختی بر اساطیر و نگاهی تحلیلی بر اسطوره‌ی آفرینش در ایران باستان
اسطوره نه به معنای داستانی واقعی با ابعادی غیر واقعی و فوق بشری، ‌و نه به معنای کوششی ابتدایی برای تبیین جهان آفرینش؛ بلکه به معنای تجلّی‌گاه...
Monday, March 28, 2011
داستان انگلیسی- فارسی
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند،آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند ،متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید...
Monday, March 28, 2011
سوختي جانم چه مي‌سازي مرا
بر سر افتادم چه مي‌تازي مرا سوختي جانم چه مي‌سازي مرا بوک بر گيري و بنوازي مرا در رهت افتاده‌ام بر بوي آنک بر نخيزم گر بيندازي مرا ليک...
Saturday, March 26, 2011
بر گوشه‌ي دل نهاد ما را
در خانه‌ي ما نمي‌نهد پاي بر گوشه‌ي دل نهاد ما را روزي به سلام يا پيامي از دست مگر بداد ما را؟ دانست که در غميم بي او آن يار نکرد ياد ما...
Saturday, March 26, 2011
شوريده کرد شيوه‌ي آن نازنين مرا
عشقش خلاص داد ز دنيا و دين مرا شوريده کرد شيوه‌ي آن نازنين مرا تا خود چها رسد ز چنين همنشين مرا غم همنشين من شد و من همنشين غم تا کي بسوزد...
Saturday, March 26, 2011
نداد عشق گريبان به دست کس ما را
گرفت اين مي پرزور، چون عسس ما را نداد عشق گريبان به دست کس ما را لب تو ريخت به دل، رنگ صد هوس ما را به گرد خاطر ما آرزو نمي‌گرديد بس است...
Saturday, March 26, 2011
نخست از فکر خويشم در تحير
چه چيز است آن که خوانندش تفکر نخست از فکر خويشم در تحير سرانجام تفکر را چه خواني چه بود آغاز فکرت را نشاني
Saturday, March 26, 2011
گر سير نشد تو را دل از ما
گر سير نشد تو را دل از ما شاعر : عطار يک لحظه مباش غافل از ما گر سير نشد تو را دل از ما ماننده‌ي مرغ بسمل از...
Saturday, March 26, 2011
بار دگر شور آوريد اين پير درد آشام را
بار دگر شور آوريد اين پير درد آشام را شاعر : عطار صد جام برهم نوش کرد از خون دل پر جام ما بار دگر شور آوريد اين...
Saturday, March 26, 2011
چون شدستي ز من جدا صنما
چون شدستي ز من جدا صنما شاعر : عطار ملتقي لم ترکت في ندما چون شدستي ز من جدا صنما هو يکفي من الذي ظلما حق...
Saturday, March 26, 2011
در دلم افتاد آتش ساقيا
در دلم افتاد آتش ساقيا شاعر : عطار ساقيا آخر کجائي هين بيا در دلم افتاد آتش ساقيا بر سر آتش بماندم ساقيا هين...
Saturday, March 26, 2011
در دلم بنشسته‌اي بيرون ميا
در دلم بنشسته‌اي بيرون ميا شاعر : عطار ني برون آي از دلم در خون ميا در دلم بنشسته‌اي بيرون ميا هر زمان در ديده...
Saturday, March 26, 2011
اي عجب دردي است دل را بس عجب
اي عجب دردي است دل را بس عجب شاعر : عطار مانده در انديشه‌ي آن روز و شب اي عجب دردي است دل را بس عجب همچو مرغي...
Saturday, March 26, 2011
نه بود از خود نه از غيرش نسب
نه بود از خود نه از غيرش نسب شاعر : عطار چون نباشد او صفت چون باشدش نه بود از خود نه از غيرش نسب گر تو را بايد...
Saturday, March 26, 2011
برقع از ماه برانداز امشب
برقع از ماه برانداز امشب شاعر : عطار ابرش حسن برون تاز امشب برقع از ماه برانداز امشب تا درآيي تو به اعزاز امشب...
Saturday, March 26, 2011
چه شاهدي است که با ماست در ميان امشب
چه شاهدي است که با ماست در ميان امشب شاعر : عطار که روشن است ز رويش همه جهان امشب چه شاهدي است که با ماست در ميان...
Saturday, March 26, 2011
سحرگاهي شدم سوي خرابات
سحرگاهي شدم سوي خرابات شاعر : عطار که رندان را کنم دعوت به طامات سحرگاهي شدم سوي خرابات که هستم زاهدي صاحب کرامات...
Saturday, March 26, 2011
تا درين زندان فاني زندگاني باشدت
تا درين زندان فاني زندگاني باشدت شاعر : عطار کنج عزلت گير تا گنج معاني باشدت تا درين زندان فاني زندگاني باشدت ...
Saturday, March 26, 2011
زهي ماه در مهر سرو بلندت
زهي ماه در مهر سرو بلندت شاعر : عطار شکر در گدازش ز تشوير قندت زهي ماه در مهر سرو بلندت چو بگذشت بادي به مشکين...
Saturday, March 26, 2011