چون به اصل اصل در پيوسته بي‌تو جان توست
چون به اصل اصل در پيوسته بي‌تو جان توست شاعر : عطار پس تويي بي‌تو که از تو آن تويي پنهان توست چون به اصل اصل در...
Saturday, March 26, 2011
عزيزا هر دو عالم سايه‌ي توست
عزيزا هر دو عالم سايه‌ي توست شاعر : عطار بهشت و دوزخ از پيرايه‌ي توست عزيزا هر دو عالم سايه‌ي توست شه از روي...
Saturday, March 26, 2011
عقل مست لعل جان افزاي توست
عقل مست لعل جان افزاي توست شاعر : عطار دل غلام نرگس رعناي توست عقل مست لعل جان افزاي توست گر قبايي هست بر بالاي...
Saturday, March 26, 2011
قبله‌ي ذرات عالم روي توست
قبله‌ي ذرات عالم روي توست شاعر : عطار کعبه‌ي اولاد آدم کوي توست قبله‌ي ذرات عالم روي توست گر شناسند و اگر ني...
Saturday, March 26, 2011
آنکه چندين نقش ازو برخاسته است
آنکه چندين نقش ازو برخاسته است شاعر : عطار يارب او در پرده چون آراسته است آنکه چندين نقش ازو برخاسته است هر دو...
Saturday, March 26, 2011
بيا که قبله‌ي ما گوشه‌ي خرابات است
بيا که قبله‌ي ما گوشه‌ي خرابات است شاعر : عطار بيار باده که عاشق نه مرد طامات است بيا که قبله‌ي ما گوشه‌ي خرابات...
Saturday, March 26, 2011
نداي غيب به جان تو مي‌رسد پيوست
نداي غيب به جان تو مي‌رسد پيوست شاعر : عطار که پاي در نه و کوتاه کن ز دنيي دست نداي غيب به جان تو مي‌رسد پيوست ...
Saturday, March 26, 2011
لعل گلرنگت شکربار آمدست
لعل گلرنگت شکربار آمدست شاعر : عطار قسم من زان گل همه خار آمدست لعل گلرنگت شکربار آمدست صد جهان جانش خريدار آمدست...
Saturday, March 26, 2011
چون کنم معشوق عيار آمدست
چون کنم معشوق عيار آمدست شاعر : عطار دشنه در کف سوي بازار آمدست چون کنم معشوق عيار آمدست لاجرم خونريز و خونخوار...
Saturday, March 26, 2011
تا که عشق تو حاصل افتادست
تا که عشق تو حاصل افتادست شاعر : عطار کار ما سخت مشکل افتادست تا که عشق تو حاصل افتادست کاتش عشق در دل افتادست...
Saturday, March 26, 2011
اين گره کز تو بر دل افتادست
اين گره کز تو بر دل افتادست شاعر : عطار کي گشايد که مشکل افتادست اين گره کز تو بر دل افتادست صد گره نيز حاصل...
Saturday, March 26, 2011
مرا در عشق او کاري فتادست
مرا در عشق او کاري فتادست شاعر : عطار که هر مويي به تيماري فتادست مرا در عشق او کاري فتادست چگونه مشکلم کاري...
Saturday, March 26, 2011
ندانم تا چه کارم اوفتادست
ندانم تا چه کارم اوفتادست شاعر : عطار که جاني بي قرارم اوفتادست ندانم تا چه کارم اوفتادست به يک ساعت هزارم اوفتادست...
Saturday, March 26, 2011
مفشان سر زلف خويش سرمست
مفشان سر زلف خويش سرمست شاعر : عطار دستي بر نه که رفتم از دست مفشان سر زلف خويش سرمست انصاف بده که جاي آن هست...
Saturday, March 26, 2011
عزم آن دارم که امشب نيم مست
عزم آن دارم که امشب نيم مست شاعر : عطار پاي کوبان کوزه‌ي دردي به دست عزم آن دارم که امشب نيم مست پس به يک ساعت...
Saturday, March 26, 2011
دلي کز عشق جانان دردمند است
دلي کز عشق جانان دردمند است شاعر : عطار همو داند که قدر عشق چند است دلي کز عشق جانان دردمند است که تا مشغول عشقي...
Saturday, March 26, 2011
پي آن گير کاين ره پيش بردست
پي آن گير کاين ره پيش بردست شاعر : عطار که راه عشق پي بردن نه خردست پي آن گير کاين ره پيش بردست در اول گام هرک...
Saturday, March 26, 2011
زان پيش که بودها نبودست
زان پيش که بودها نبودست شاعر : عطار بود تو ز ما جدا نبودست زان پيش که بودها نبودست کي بود که بود ما نبودست ...
Saturday, March 26, 2011
ره عشاق راهي بي‌کنار است
ره عشاق راهي بي‌کنار است شاعر : عطار ازين ره دور اگر جانت به کار است ره عشاق راهي بي‌کنار است که يک جان را عوض...
Saturday, March 26, 2011
لعلت از شهد و شکر نيکوتر است
لعلت از شهد و شکر نيکوتر است شاعر : عطار رويت از شمس و قمر نيکوتر است لعلت از شهد و شکر نيکوتر است هندوي رويت...
Saturday, March 26, 2011