در ده خبر است اين که ز مه ده خبري نيست
در ده خبر است اين که ز مه ده خبري نيست شاعر : عطار وين واقعه را همچو فلک پاي و سري نيست در ده خبر است اين که ز مه...
Saturday, March 26, 2011
عشق جز بخشش خدايي نيست
عشق جز بخشش خدايي نيست شاعر : عطار اين به سلطاني و گدايي نيست عشق جز بخشش خدايي نيست عشق را با وي آشنايي نيست...
Saturday, March 26, 2011
آيينه‌ي تو سياه رويي است
آيينه‌ي تو سياه رويي است شاعر : عطار او را چه خبر که ماه‌روي است آيينه‌ي تو سياه رويي است کورا گه پشت و گاه روي...
Saturday, March 26, 2011
زهي زيبا جمالي اين چه روي است
زهي زيبا جمالي اين چه روي است شاعر : عطار زهي مشکين کمندي اين چه موي است زهي زيبا جمالي اين چه روي است همه کون...
Saturday, March 26, 2011
هر ديده که بر تو يک نظر داشت
هر ديده که بر تو يک نظر داشت شاعر : عطار از عمر تمام بهره برداشت هر ديده که بر تو يک نظر داشت وان ديد تو را که...
Saturday, March 26, 2011
تاب روي تو آفتاب نداشت
تاب روي تو آفتاب نداشت شاعر : عطار بوي زلف تو مشک ناب نداشت تاب روي تو آفتاب نداشت در خور جام تو شراب نداشت ...
Saturday, March 26, 2011
درد دل من از حد و اندازه درگذشت
درد دل من از حد و اندازه درگذشت شاعر : عطار از بس که اشک ريختم آبم ز سر گذشت درد دل من از حد و اندازه درگذشت ...
Saturday, March 26, 2011
در عشق تو عقل سرنگون گشت
در عشق تو عقل سرنگون گشت شاعر : عطار جان نيز خلاصه‌ي جنون گشت در عشق تو عقل سرنگون گشت کان کار به جان رسيده چون...
Saturday, March 26, 2011
اي دلم مست چشمه‌ي نوشت
اي دلم مست چشمه‌ي نوشت شاعر : عطار در خطم از خط سيه پوشت اي دلم مست چشمه‌ي نوشت سر برون زد ز چشمه‌ي نوشت باد...
Saturday, March 26, 2011
تا دل من راه جانان بازيافت
تا دل من راه جانان بازيافت شاعر : عطار گوهري در پرده‌ي جان بازيافت تا دل من راه جانان بازيافت خويش را گم کرد...
Saturday, March 26, 2011
تا گل از ابر آب حيوان يافت
تا گل از ابر آب حيوان يافت شاعر : عطار گرد خود صد هزار دستان يافت تا گل از ابر آب حيوان يافت جوشن آب زخم پيکان...
Saturday, March 26, 2011
تا دل ز کمال تو نشان يافت
تا دل ز کمال تو نشان يافت شاعر : عطار جان عشق تو در ميان جان يافت تا دل ز کمال تو نشان يافت چون سوخته شد ز تو...
Saturday, March 26, 2011
دل کمال از لعل ميگون تو يافت
دل کمال از لعل ميگون تو يافت شاعر : عطار جان حيات از نطق موزون تو يافت دل کمال از لعل ميگون تو يافت زنده شد چون...
Saturday, March 26, 2011
پيشگاه عشق را پيشان که يافت
پيشگاه عشق را پيشان که يافت شاعر : عطار پايگاه فقر را پايان که يافت پيشگاه عشق را پيشان که يافت جمله مردند و...
Saturday, March 26, 2011
خاک کويت هر دو عالم در نيافت
خاک کويت هر دو عالم در نيافت شاعر : عطار گرد راهت فرق آدم در نيافت خاک کويت هر دو عالم در نيافت ذره‌اي شد گرد...
Saturday, March 26, 2011
بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبي نيافت
بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبي نيافت شاعر : عطار مست مي عشق شد و از تو شرابي نيافت بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبي...
Saturday, March 26, 2011
هر دل که ز عشق بي نشان رفت
هر دل که ز عشق بي نشان رفت شاعر : عطار در پرده‌ي نيستي نهان رفت هر دل که ز عشق بي نشان رفت کين راه به نيستي توان...
Saturday, March 26, 2011
دوش جان دزديده از دل راه جانان برگرفت
دوش جان دزديده از دل راه جانان برگرفت شاعر : عطار دل خبر يافت و به تک خاست و دل از جان برگرفت دوش جان دزديده از...
Saturday, March 26, 2011
آتش سوداي تو عالم جان در گرفت
آتش سوداي تو عالم جان در گرفت شاعر : عطار سوز دل عاشقانت هر دو جهان در گرفت آتش سوداي تو عالم جان در گرفت دل...
Saturday, March 26, 2011
گر نبودي در جهان امکان گفت
گر نبودي در جهان امکان گفت شاعر : عطار کي توانستي گل معني شکفت گر نبودي در جهان امکان گفت بس که گفت و بس گل معني...
Saturday, March 26, 2011