درد کو تا دردوار خواهم رسيد
درد کو تا دردوار خواهم رسيد شاعر : عطار خوت کو تا در رجا خواهم رسيد درد کو تا دردوار خواهم رسيد پس چگونه در جزا...
Saturday, March 26, 2011
عقل را در رهت قدم برسيد
عقل را در رهت قدم برسيد شاعر : عطار هر چه بودش ز بيش و کم برسيد عقل را در رهت قدم برسيد چون به سر مي‌نشد قلم...
Saturday, March 26, 2011
دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشيد
دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشيد شاعر : عطار مويم گرفت و در صف دردي کشان کشيد دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشيد ...
Saturday, March 26, 2011
دلم دردي که دارد با که گويد
دلم دردي که دارد با که گويد شاعر : عطار گنه خود کرد تاوان از که جويد دلم دردي که دارد با که گويد که بر بخت بدم...
Saturday, March 26, 2011
الا اي زاهدان دين دلي بيدار بنماييد
الا اي زاهدان دين دلي بيدار بنماييد شاعر : عطار همه مستند در پندار يک هشيار بنماييد الا اي زاهدان دين دلي بيدار...
Saturday, March 26, 2011
قدم درنه اگر مردي درين کار
قدم درنه اگر مردي درين کار شاعر : عطار حجاب تو تويي از پيش بردار قدم درنه اگر مردي درين کار مکن بي حکم مردي عزم...
Saturday, March 26, 2011
ميي درده که در ده نيست هشيار
ميي درده که در ده نيست هشيار شاعر : عطار چه خفتي عمر شد برخيز و هشدار ميي درده که در ده نيست هشيار ز دردي کوزه‌اي...
Saturday, March 26, 2011
اگر خورشيد خواهي سايه بگذار
اگر خورشيد خواهي سايه بگذار شاعر : عطار چو مادر هست شير دايه بگذار اگر خورشيد خواهي سايه بگذار ز پس در تک زدن...
Saturday, March 26, 2011
از پس پرده‌ي دل دوش بديدم رخ يار
از پس پرده‌ي دل دوش بديدم رخ يار شاعر : عطار شدم از دست و برفت از دل من صبر و قرار از پس پرده‌ي دل دوش بديدم رخ...
Saturday, March 26, 2011
درآمد دوش ترکم مست و هشيار
درآمد دوش ترکم مست و هشيار شاعر : عطار ز سر تا پاي او اقرار و انکار درآمد دوش ترکم مست و هشيار ز سرمستي نه در...
Saturday, March 26, 2011
بردار صراحيي ز خمار
بردار صراحيي ز خمار شاعر : عطار بربند به روي خرقه زنار بردار صراحيي ز خمار بنشين و دمي مباش هشيار با دردکشان...
Saturday, March 26, 2011
اي عشق تو کيمياي اسرار
اي عشق تو کيمياي اسرار شاعر : عطار سيمرغ هواي تو جگرخوار اي عشق تو کيمياي اسرار اندوه تو ابر تند خون‌بار سوداي...
Saturday, March 26, 2011
در عشق تو گم شدم به يکبار
در عشق تو گم شدم به يکبار شاعر : عطار سرگشته همي دوم فلک‌وار در عشق تو گم شدم به يکبار سرگشته نبودمي چو پرگار...
Saturday, March 26, 2011
اشک ريز آمدم چو ابر بهار
اشک ريز آمدم چو ابر بهار شاعر : عطار ساقيا هين بيا و باده بيار اشک ريز آمدم چو ابر بهار وز من دلشکسته دست بدار...
Saturday, March 26, 2011
عشق آبم برد گو آبم ببر
عشق آبم برد گو آبم ببر شاعر : عطار روز آرام و به شب خوابم ببر عشق آبم برد گو آبم ببر جان خوشي زان لعل سيرابم...
Saturday, March 26, 2011
اي در درون جانم و جان از تو بي خبر
اي در درون جانم و جان از تو بي خبر شاعر : عطار وز تو جهان پر است و جهان از تو بي خبر اي در درون جانم و جان از تو...
Saturday, March 26, 2011
چون جمالت صد هزاران روي داشت
چون جمالت صد هزاران روي داشت شاعر : عطار بود در هر ذره ديداري دگر چون جمالت صد هزاران روي داشت از جمال خويش رخساري...
Saturday, March 26, 2011
پير ما مي‌رفت هنگام سحر
پير ما مي‌رفت هنگام سحر شاعر : عطار اوفتادش بر خراباتي گذر پير ما مي‌رفت هنگام سحر کاي همه سرگشتگان را راهبر...
Saturday, March 26, 2011
آتش عشق تو دلم، کرد کباب اي پسر
آتش عشق تو دلم، کرد کباب اي پسر شاعر : عطار زير و زبر شدم ز تو، چيست صواب اي پسر آتش عشق تو دلم، کرد کباب اي پسر...
Saturday, March 26, 2011
نيست مرا به هيچ رو، بي تو قرار اي پسر
نيست مرا به هيچ رو، بي تو قرار اي پسر شاعر : عطار بي تو به سر نمي‌شود، زين همه کار اي پسر نيست مرا به هيچ رو، بي...
Saturday, March 26, 2011